کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 6 - 6C

در اینجا واژگان واحد 6 - 6C در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "صعود کردن"، "چادر"، "اتکا کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
grass [اسم]
اجرا کردن

چمن

Ex: The grass in the field was tall and swayed in the wind .

چمن در مزرعه بلند بود و در باد تکان می‌خورد.

bear [اسم]
اجرا کردن

خرس

Ex: The bear is known for its strong sense of smell .

خرس به خاطر حس بویایی قوی اش معروف است.

paw [اسم]
اجرا کردن

پنجه

Ex: The bear used its powerful paws to break open the beehive and access the honey inside .

خرس از پنجه‌های قدرتمند خود برای شکستن کندو و دسترسی به عسل داخل آن استفاده کرد.

tent [اسم]
اجرا کردن

چادر

Ex: Remember to bring a waterproof tent if it might rain .

به یاد داشته باشید که اگر احتمال بارندگی وجود دارد یک چادر ضد آب همراه داشته باشید.

اجرا کردن

کیسه خواب

Ex: The sleeping bag kept him warm even in freezing conditions .

کیسه خواب حتی در شرایط یخبندان او را گرم نگه داشت.

chair [اسم]
اجرا کردن

صندلی

Ex: Our dining table has four chairs around it .

میز غذاخوری ما چهار صندلی در اطراف خود دارد.

to look [فعل]
اجرا کردن

نگاه کردن

Ex: Look closely at the painting and try to identify the artist 's style .

به نقاشی نگاه دقیق بیندازید و سعی کنید سبک هنرمند را شناسایی کنید.

to rely [فعل]
اجرا کردن

اعتماد کردن

Ex:

او هر روز برای رفتن به سر کار به حمل و نقل عمومی اتکا می‌کند.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن

Ex: She 's a talented athlete and can run very fast .

او یک ورزشکار با استعداد است و می‌تواند بسیار سریع بدود.

to tell [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: Why was n't I told about the change in schedule ?

چرا به من در مورد تغییر برنامه گفته نشد؟

to feed [فعل]
اجرا کردن

غذا دادن

Ex: The farmer gets up at dawn to feed the cows .

کشاورز در سپیده‌دم بیدار می‌شود تا گاوها را تغذیه کند.

to walk [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex: We decided to walk along the beach and enjoy the sunset .

ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.

to climb [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: Despite the exhaustion , they continued to climb , determined to reach the summit .

علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.