کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 7 - 7A

در اینجا واژگان واحد 7 - 7A در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دروغ"، "تحریف"، "منافق" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
truth [اسم]
اجرا کردن

حقیقت

Ex: Philosophers and thinkers have debated the nature of truth for centuries .
falsehood [اسم]
اجرا کردن

سند‌سازی

Ex: She was convicted for attempting to pass off a falsehood in the form of a forged check .

او به دلیل تلاش برای عبور دادن یک دروغ به شکل چک جعلی محکوم شد.

to cheat [فعل]
اجرا کردن

تقلب کردن

Ex: She has cheated in multiple competitions and has never been caught .

او در چندین مسابقه تقلب کرده و هرگز دستگیر نشده است.

to deceive [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: She felt hurt when she discovered that her partner had deceived her about their plans .

وقتی فهمید که شریکش در مورد برنامه‌هایشان او را فریب داده است، احساس ناراحتی کرد.

to disguise [فعل]
اجرا کردن

جامه بدل پوشیدن (استعاری)

Ex: The chameleon can naturally disguise itself by changing colors to match its surroundings .

آفتاب‌پرست می‌تواند به طور طبیعی با تغییر رنگ خود را استتار کند تا با محیط اطرافش مطابقت داشته باشد.

to distort [فعل]
اجرا کردن

تحریف کردن

Ex: Misleading advertisements can distort the truth about a product 's effectiveness .

تبلیغات گمراه‌کننده می‌توانند حقیقت در مورد اثربخشی یک محصول را تحریف کنند.

اجرا کردن

اغراق کردن

Ex: The fisherman could n't help but exaggerate the size of the fish he caught , turning a regular catch into an epic tale .

ماهیگیر نتوانست از اغراق در اندازه ماهی که صید کرده بود خودداری کند و یک صید معمولی را به داستانی حماسی تبدیل کرد.

اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The defendant admitted to fabricating evidence to frame his business rival for embezzlement .

متهم اعتراف کرد که برای متهم کردن رقیب تجاری خود به اختلاس، شواهد را جعل کرده است.

to fib [فعل]
اجرا کردن

چاخان کردن

Ex: She fibbed about her whereabouts to avoid revealing her surprise birthday party plans .

او درباره محل زندگی‌اش دروغ گفت تا از افشای برنامه‌های مهمانی تولد غافلگیرانه جلوگیری کند.

to fool [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: They fooled the crowd with a fake announcement , causing confusion and excitement .

آنها با یک اعلامیه جعلی جمعیت را فریب دادند، که باعث سردرگمی و هیجان شد.

to lie [فعل]
اجرا کردن

دروغ گفتن

Ex: He consistently lied during the investigation .

او در طول تحقیق به طور مداوم دروغ گفت.

اجرا کردن

بازیچه گرفتن

Ex: He manipulated the stock market by spreading false rumors to drive up the price of a certain stock .

او با پخش شایعات دروغین برای افزایش قیمت یک سهام خاص، بازار سهام را دستکاری کرد.

to mislead [فعل]
اجرا کردن

گمراه کردن

Ex: She felt betrayed when she discovered her partner had been misleading her about their finances .

وقتی فهمید شریکش در مورد وضعیت مالی‌شان او را گمراه می‌کرد، احساس خیانت کرد.

to own up [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex:

برای اقرار به اشتباهات و یادگیری از آنها شجاعت لازم است.

to pass off [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به جای چیز دیگری جا زدن

Ex:

در طول رویداد، او خود را به عنوان یک خبرنگار جا زد و به افراد مشهور دسترسی پیدا کرد.

اجرا کردن

فوتوشاپ کردن

Ex:

جلد مجله فتوشاپ شد تا هرگونه نقص از پوست مدل حذف شود.

to reveal [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The investigation revealed the true identity of the elusive criminal mastermind .

تحقیق هویت واقعی جنایتکار فراری را افشا کرد.

to swear [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: She swears to always stand by her best friend 's side .

او قسم می‌خورد که همیشه در کنار بهترین دوستش بایستد.

to tell [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: Why was n't I told about the change in schedule ?

چرا به من در مورد تغییر برنامه گفته نشد؟

lie [اسم]
اجرا کردن

دروغ

Ex: The story was based on a lie , and once the truth was revealed , everything changed .

داستان بر اساس یک دروغ بود، و زمانی که حقیقت آشکار شد، همه چیز تغییر کرد.

truthful [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: Her truthful nature made her a trusted confidant .

طبیعت راستگو او باعث شد که او یک محرم راز مورد اعتماد باشد.

fake [صفت]
اجرا کردن

تقلبی

Ex: The fake antique vase was carefully crafted to resemble genuine artifacts from the Ming Dynasty .

گلدان عتیقه جعلی با دقت ساخته شده بود تا شبیه به آثار اصیل سلسله مینگ باشد.

original [اسم]
اجرا کردن

اصلی

Ex:

استودیو نسخه اصلی را به طور ایمن در یک گاوصندوق نگه داشت.

straight [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: Before testifying , she made sure all the details in her statement were straight .

قبل از شهادت، او مطمئن شد که تمام جزئیات در بیانیه‌اش درست هستند.

devious [صفت]
اجرا کردن

گمراه‌کننده

Ex: His devious methods of avoiding responsibility only made the situation worse .

روش‌های فریبنده او برای اجتناب از مسئولیت فقط وضعیت را بدتر کرد.

trustworthy [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اعتماد

Ex: The trustworthy mechanic provides honest assessments and fair pricing for repairs .

مکانیک قابل اعتماد ارزیابی‌های صادقانه و قیمت‌گذاری منصفانه برای تعمیرات ارائه می‌دهد.

biased [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The judge recused herself from the case to avoid any appearance of biased judgment .

قاضی خود را از پرونده کنار کشید تا از هرگونه ظاهر قضاوت جانبدارانه جلوگیری کند.

direct [صفت]
اجرا کردن

سرراست

Ex: The diplomat ’s direct manner was unusual but effective in negotiations .

روش مستقیم دیپلمات غیرمعمول اما در مذاکرات مؤثر بود.

dishonesty [اسم]
اجرا کردن

حقه‌بازی

Ex: The dishonesty of the politician led to a loss of public trust .

بی‌صداقتی سیاستمدار منجر به از دست رفتن اعتماد عمومی شد.

honest [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: The honest witness testified in court , providing crucial evidence for the case .

شاهد صادق در دادگاه شهادت داد و شواهد حیاتی برای پرونده ارائه کرد.

اجرا کردن

ریاکار

Ex: The politician 's speech condemning corruption was seen as hypocritical , given his own history of accepting bribes .

سخنرانی سیاستمدار که فساد را محکوم می‌کرد، با توجه به سابقه خودش در قبول رشوه، منافقانه تلقی شد.

اجرا کردن

حقه‌باز

Ex: The manipulative partner gaslit their significant other to undermine their confidence and control them .

شریک مانیپولاتیو با گازلایتینگ شریک زندگی خود، اعتماد به نفس او را تضعیف و او را کنترل کرد.

open [صفت]
اجرا کردن

روراست

Ex: He was open about his past experiences , even the difficult ones .

او در مورد تجربیات گذشته‌اش، حتی آن‌های سخت، باز بود.

unethical [صفت]
اجرا کردن

غیر اخلاقی

Ex: Unethical behavior in the workplace can lead to a toxic environment .

رفتار غیراخلاقی در محل کار می‌تواند منجر به یک محیط سمی شود.