کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه - واحد 10 - 10A

در اینجا واژگان واحد 10 - 10A از کتاب درسی English Result Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "قصابی"، "دکه روزنامه فروشی"، "فروشگاه بزرگ"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه
shop [اسم]
اجرا کردن

مغازه

Ex:

او در تعطیلات تابستانی خود نیمه وقت در یک کافی شاپ کار کرد.

shoe shop [اسم]
اجرا کردن

مغازه کفش‌فروشی

Ex: The shoe shop offers discounts during seasonal sales .

فروشگاه کفش در طول فروش های فصلی تخفیف ارائه می دهد.

اجرا کردن

لباس‌فروشی

Ex: She tried on several shirts at the clothes shop before choosing one .

او قبل از انتخاب یکی، چندین پیراهن را در فروشگاه لباس امتحان کرد.

butcher's [اسم]
اجرا کردن

قصابی

Ex:

آنها همیشه هم تعطیلات خود را از قصابی محلی می‌خرند.

supermarket [اسم]
اجرا کردن

سوپرمارکت

Ex: She prefers shopping at the supermarket because of the wide variety of products available .

او ترجیح می‌دهد در سوپرمارکت خرید کند به دلیل تنوع گسترده محصولات موجود.

the grocers [اسم]
اجرا کردن

خواربار فروشی

Ex: We need to visit the grocers to stock up on supplies for the weekend .

ما باید به خواربار فروشی سر بزنیم تا برای آخر هفته ذخیره کنیم.

اجرا کردن

میوه‌فروشی

Ex:

سیب‌زمینی‌ها در سبزی‌فروشی بسیار تازه به نظر می‌رسیدند.

market [اسم]
اجرا کردن

بازار

Ex: The fish market was bustling with activity as fishermen unloaded their catch of the day .

بازار ماهی با فعالیت شلوغ بود در حالی که ماهیگیران صید روز خود را تخلیه می‌کردند.

newsstand [اسم]
اجرا کردن

دکه روزنامه‌فروشی

Ex: They closed the newsstand after digital subscriptions became more popular .

آنها دکه روزنامه‌فروشی را پس از محبوبیت بیشتر اشتراک‌های دیجیتال بستند.

newsagent's [اسم]
اجرا کردن

دکه روزنامه‌فروشی

Ex:

دکه روزنامه‌فروشی طیف گسترده‌ای از مجلات، از مد گرفته تا ورزشی را عرضه می‌کرد.

bookshop [اسم]
اجرا کردن

کتاب‌فروشی

Ex: They visited the local bookshop to buy some travel guides for their trip .

آن‌ها به کتابفروشی محلی سر زدند تا چند راهنمای سفر برای سفرشان بخرند.

library [اسم]
اجرا کردن

کتابخانه

Ex: I returned the books I borrowed to the library yesterday .

دیروز کتاب‌هایی که از کتابخانه قرض گرفته بودم را پس دادم.

اجرا کردن

مرکز خرید

Ex: Many people flock to the shopping mall during the back-to-school season to find the best deals on clothing and supplies .

بسیاری از مردم در فصل بازگشت به مدرسه به مرکز خرید می‌روند تا بهترین معاملات را برای لباس و لوازم پیدا کنند.

اجرا کردن

مرکز تجاری

Ex:

آن‌ها در فروش تعطیلات در فروشگاه بزرگ محلی معاملات عالی پیدا کردند.