pattern

کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه - واحد 8 - 8A

در اینجا واژگان واحد 8 - 8A در کتاب درسی English Result Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "put through"، "hand over"، "break down" و غیره.

مرور

فلش‌کارت‌ها

صورت‌ها

املای کلمه

آزمون

شروع یادگیری
English Result - Intermediate
to break down

(of a machine or vehicle) to stop working as a result of a malfunction

به‌دلیل نقص فنی از کار افتادن, خراب شده و دیگر کار نکردن

به‌دلیل نقص فنی از کار افتادن, خراب شده و دیگر کار نکردن

Ex: The old refrigerator broke down, and we had to replace it. 

یخچال قدیمی از کار افتاد، و ما مجبور شدیم آن را تعویض کنیم.

بستن
ورود
to call by
to call by
[فعل]

to make a brief stop at a place while on the way to another location

سر زدن, گذشتن از

سر زدن, گذشتن از

Ex: I'll call by the grocery store to pick up some milk before heading home. 

قبل از رفتن به خانه برای برداشتن شیر می‌روم فروشگاه.

بستن
ورود
to cut off
to cut off
[فعل]

to use a sharp object like scissors or a knife on something to remove a piece from its edge or ends

با ابزار تیز بریدن و جدا کردن, بخشی از لبه یا انتها را بریدن

با ابزار تیز بریدن و جدا کردن, بخشی از لبه یا انتها را بریدن

Ex: In order to fit the shelf into the corner, he had to cut off a small portion from one side. 

برای جا دادن قفسه به گوشه، او مجبور شد یک قسمت کوچک را از یک طرف ببرد.

بستن
ورود
to get away from

to start talking about something that is different from the topic of the discussion

از موضوع اصلی بحث منحرف شدن, بحث را به موضوع دیگری کشاندن

از موضوع اصلی بحث منحرف شدن, بحث را به موضوع دیگری کشاندن

Ex: The teacher encouraged students to get away from the assigned reading and share their personal experiences related to the topic. 

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا از خواندن تعیین‌شده دور شوند و تجربیات شخصی خود را در رابطه با موضوع به اشتراک بگذارند.

بستن
ورود
to get through

to succeed in passing or enduring a difficult experience or period

دوام آوردن, با موفقیت گذراندن

دوام آوردن, با موفقیت گذراندن

Ex: Despite the hardships, they got through the financial crisis as a family. 

علیرغم مشکلات، آنها به عنوان یک خانواده از بحران مالی گذر کردند.

بستن
ورود
to hand over
to hand over
[فعل]

to transfer the possession or control of someone or something to another person or entity

مالکیت یا کنترل کسی یا چیزی را به دیگری واگذار کردن, اختیار یا مسئولیت چیزی را تحویل دیگری دادن

مالکیت یا کنترل کسی یا چیزی را به دیگری واگذار کردن, اختیار یا مسئولیت چیزی را تحویل دیگری دادن

Ex: The company intends to hand its social media management over to a new agency. 

شرکت قصد دارد مدیریت شبکه‌های اجتماعی خود را به یک آژانس جدید واگذار کند.

بستن
ورود
to hang on
to hang on
[فعل]

to ask someone to wait briefly or pause for a moment

کمی صبر کردن, برای لحظه‌ای دست نگه داشتن

کمی صبر کردن, برای لحظه‌ای دست نگه داشتن

Ex: Can you hang on for a moment? 

می‌توانید صبر کنید یک لحظه؟

بستن
ورود
to hang up
to hang up
[فعل]

to end a phone call by breaking the connection

تماس را قطع کردن, تلفن را قطع کردن

تماس را قطع کردن, تلفن را قطع کردن

Ex: She hung up on me when she realized she dialed the wrong number. 

وقتی متوجه شد شماره اشتباه گرفته قطعش کرد.

بستن
ورود
to put through

to connect a caller to the person to whom they want to speak

وصل کردن (به خط تلفن)

وصل کردن (به خط تلفن)

Ex: I called the main office, and they put me through to the HR department. 

من به دفتر اصلی زنگ زدم و آنها من را به بخش منابع انسانی متصل کردند.

بستن
ورود
to ring back
to ring back
[فعل]

to return a call or call someone again because one was not available the first time they called

دوباره با کسی تماس گرفتن

دوباره با کسی تماس گرفتن

Ex: I rang back, but there was no answer on the other end. 

من دوباره زنگ زدم، اما پاسخی در طرف دیگر نبود.

بستن
ورود
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek