کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه - واحد 9 - 9B

در اینجا واژگان از واحد 9 - 9B در کتاب درسی English Result Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سرازیری"، "جنبش"، "به عقب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه
movement [اسم]
اجرا کردن

حرکت

Ex: The cat 's tail shows constant movement .
direction [اسم]
اجرا کردن

جهت

Ex: The wind changed direction , making it difficult for the sailors to navigate the waters .

باد جهت خود را تغییر داد و این کار را برای ملوانان سخت کرد تا در آب‌ها حرکت کنند.

along [قید]
اجرا کردن

در امتداد

Ex:

سگ با خوشحالی در امتداد او می‌دوید.

downhill [صفت]
اجرا کردن

سرازیری

Ex: Cars should use low gear when driving on a downhill road .

خودروها باید هنگام رانندگی در جاده‌ای سرازیری از دنده پایین استفاده کنند.

downwards [قید]
اجرا کردن

به سمت پایین

Ex: She glanced downwards at her phone to check the message .

او به پایین به تلفنش نگاه کرد تا پیام را بررسی کند.

forwards [قید]
اجرا کردن

به‌سمت جلو

Ex: The train gradually picked up speed , moving forwards along the tracks towards its final destination .

قطار به تدریج سرعت گرفت، در حال حرکت به جلو در امتداد ریل‌ها به سمت مقصد نهایی.

inside [قید]
اجرا کردن

داخل

Ex: Please come inside ; it 's starting to rain .

لطفاً داخل بیایید؛ باران شروع می‌شود.

outside [قید]
اجرا کردن

بیرون

Ex: The children played outside in the backyard all afternoon .

بچه‌ها تمام بعدازظهر را در حیاط خلوت بیرون بازی کردند.

toward [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌سوی

Ex: The dog ran toward its owner when she called its name .
uphill [صفت]
اجرا کردن

سر بالایی

Ex: Cars often slow down on uphill slopes to save fuel .

ماشین‌ها اغلب در شیب‌های سربالایی برای صرفه‌جویی در سوخت کند می‌شوند.

upwards [قید]
اجرا کردن

به سمت بالا

Ex: The company 's profits have been trending upwards since the new CEO took over .

سود شرکت از زمانی که مدیرعامل جدید مسئولیت را بر عهده گرفت، روندی رو به بالا داشته است.

backward [قید]
اجرا کردن

به عقب

Ex: She took a step backward to create some space .

او یک قدم به عقب برداشت تا کمی فضا ایجاد کند.