calm and even-tempered

خونسرد, آرام
طبیعت آرام او او را به یک رهبر تیم قابل اعتماد تبدیل کرد.
to make evenly balanced, especially by adjusting uneven weights, volumes, distributions, or amounts

برابر کردن, همشکل کردن، همتراز کردن، یکدست کردن
تا زمان بازنشستگی، او تخصیصهای پرتفوی خود را به طور کامل متوازن کرده بود.
the ability to maintain one's emotional balance and composure regardless of external circumstances

آرامش, متانت
روبرو شدن با تشخیص پزشکی با آرامش به او امکان داد تا بدون وحشت، پیامدها را به وضوح پردازش کند.
a state of equal distribution or balance among elements

(توزیع) برابری
سطح درآمدها به یک تعادل تقریبی بین مناطق شهری و روستایی رسید.
a state of balance or equal distribution of opposing factors

برابری, توازن
پس از سنجیدن دقیق تمام دیدگاهها، کمیته تصمیم گرفت که شواهد هنوز در تعادل هستند و هنوز هیچ نتیجهگیری قطعی نمیتوان انجام داد.
ensuring fairness and impartiality, so everyone gets what they rightfully deserve

منصفانه, عادلانه
آنها به دنبال توزیع عادلانه منابع برای رفع نیازهای همه جوامع بودند.
the value of an asset after deducting all claims, debts, or liens against it

ارزش دارایی خالص, ارزش سهام
سهام شرکت در ملک با کاهش بدهی افزایش یافت.
having the same meaning, quality, value, etc. as a different person or thing

معادل, برابر
ریاضیدانان ثابت کردند که معادلات بیانگر فرمولبندیهای معادل از یک مفهوم نظری اساسی هستند.
to send someone to a doctor, specialist, etc. for help, advice, or a decision

ارجاع دادن, فرستادن
اگر مشتریان سوالات حقوقی پیچیدهای داشته باشند که خارج از حیطه تخصص من باشد، آنها را به شریکی که در آن زمینه تخصص دارد ارجاع میدهم.
capable of being reasonably attributed, or traced to another through reference or connection

نسبتدادنی, اسناددادنی
تمام شکایات مشتریان باید به دقت ثبت شوند و قابل ارجاع به یک نماینده خاص باشند تا حوادث خدمات ضعیف مشتری به درستی رسیدگی شود.
an intense emotional state of anger felt toward someone or something that severely offended, irritated, or provoked the person

خشم, عصبانیت
تبعیض مداوم و ریزپرخاشگریها، خشم بسیاری از گروههای اقلیت را در برابر ستم سیستماتیک شعلهور کرد.
reactively angry, almost to the point of temporarily losing self-control due to feelings of intense rage

خشمناک, عصبانی
مسافران عصبانی به دلیل تأخیر طولانی، خواستار بازپرداخت شدند و به ایرلاین تهدید کردند.
showing signs of anger

تندخو, آتشمزاج
لحن عصبی رمان ناامیدی نویسنده از جامعه را منعکس میکرد.
acting in a careless way without much thought about consequences

بیتفاوت, بیاعتنا
او با بیخیالی نسبت به عواقب احتمالی اعمالش رفتار کرد.
marked by unrestrained joy, excitement, or cheerfulness

سرکیف, دلشاد
روحیه شاد او مسری بود و حال و هوای اطرافیانش را روشن میکرد.
(of phrases, words, ideas, etc.) used so much that it has lost its effect, interest, or originality

پیشپاافتاده (در اثر استفاده زیاد), عادی
سخنرانی او پر از عبارات کلیشهای بود که نتوانست الهامبخش مخاطبان باشد.
