review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
bane [اسم]
اجرا کردن

مایه هلاکت

Ex: Mosquitoes are the bane of summer evenings .

پشه‌ها آفت شب‌های تابستان هستند.

banter [اسم]
اجرا کردن

شوخی کنایه‌دار

Ex: She enjoyed the friendly banter with her coworkers .

او از شوخی دوستانه با همکارانش لذت برد.

اجرا کردن

خودزندگی‌نامه

Ex: Her autobiography detailed her struggles and triumphs throughout her career .

زندگینامه خودنوشت او به تفصیل مبارزات و پیروزی‌هایش در طول حرفه‌اش را شرح می‌داد.

autopsy [اسم]
اجرا کردن

کالبدشکافی

Ex: Autopsies are carried out with a focus on accuracy and thoroughness .

کالبدشکافی‌ها با تمرکز بر دقت و جامعیت انجام می‌شوند.

اجرا کردن

در کپسول قرار دادن

Ex: The pharmacist encapsulated the precise dosage of medication in a small gelatin capsule for easy ingestion .

داروساز دوز دقیق دارو را در یک کپسول ژلاتینی کوچک کپسوله کرد تا بلع آن آسان باشد.

اجرا کردن

در بر گرفتن

Ex: Our holiday package encompasses accommodation , meals , and guided tours .

پکیج تعطیلات ما شامل اقامت، وعده‌های غذایی و تورهای راهنما می‌شود.

اجرا کردن

ضروری

Ex: Water is indispensable for the survival of all living organisms .

آب برای بقای تمام موجودات زنده ضروری است.

indistinct [صفت]
اجرا کردن

نامعلوم

Ex: His explanation of the theory was indistinct , leaving the audience confused .

توضیح او درباره تئوری مبهم بود، که باعث سردرگمی مخاطبان شد.

ineluctable [صفت]
اجرا کردن

ناگریز

Ex: The rise of automation seems ineluctable in modern industries .

ظهور اتوماسیون در صنایع مدرن اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

inept [صفت]
اجرا کردن

ناکارا

Ex: The inept manager struggled to make decisions and lead the team effectively .

مدیر ناشایست برای تصمیم‌گیری و رهبری مؤثر تیم تلاش کرد.

to persist [فعل]
اجرا کردن

پشتکار داشتن

Ex: The writer persisted in submitting her manuscript to publishers , even after receiving multiple rejections .

نویسنده اصرار داشت که دستنوشته‌اش را به ناشران ارائه دهد، حتی پس از دریافت چندین رد.

to recant [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex: The professor is recanting his views on the topic in light of recent research findings .

پروفسور در پرتو یافته‌های اخیر پژوهشی، دیدگاه‌های خود را در مورد موضوع پس می‌گیرد.

to recline [فعل]
اجرا کردن

لم دادن

Ex: He reclined his head on the soft pillow , closing his eyes and drifting into a peaceful sleep .

او سرش را روی بالش نرم تکیه داد، چشم‌هایش را بست و به خوابی آرام فرو رفت.

to redress [فعل]
اجرا کردن

جبران یا تصحیح کردن

Ex: She sought to redress the harm caused by her earlier actions .

او در صدد جبران آسیب ناشی از اقدامات قبلی خود بود.