something that causes continual trouble, misery, or destruction

مایه هلاکت, زهر
کمالگرایی او بلای خلاقیتش ثابت شد.
the act of saying something in a smart and humorous manner in order to make fun of something or someone

شوخی کنایهدار
شوخی آنها یک احترام متقابل عمیق را پنهان میکرد.
the story of the life of a person, written by the same person

خودزندگینامه, خویشنامه
زندگینامه خودنوشت دیدگاه منحصر به فردی در مورد جنبش حقوق مدنی ارائه داد.
an examination of a deceased person's organs to determine the cause of death

کالبدشکافی, تشریح مرده
کالبدشکافی دقیق پزشک قانونی به درک ما از فاجعه کمک کرد.
to put inside a tiny container

در کپسول قرار دادن
دانشمند یک قطره از محلول آزمایشی را در یک دستگاه میکروفلوییدیک برای تحلیل کپسوله کرد.
a specific part of a city or country surrounded by another territory, often one with a different background, culture, religion, nationality, etc.

سرزمین محصور
to include or contain a wide range of different things within a particular scope or area

در بر گرفتن, احاطه کردن
مجموعه موزه شامل مصنوعاتی از تمدنهای باستانی تا دوران مدرن میشود.
essential and impossible to do without

ضروری
تجهیزات ایمنی مناسب ضروری است هنگام کار با مواد خطرناک.
not easily defined or understood due to a lack of clarity or precision

نامعلوم, درهم، مبهم
خطوط بین درست و نادرست اغلب در معضلات اخلاقی پیچیده مبهم به نظر میرسند.
impossible to avoid or resist

ناگریز, چارهناپذیر
سقوط او نتیجه اجتنابناپذیر سالها فساد بود.
lacking in proficiency and practicality

ناکارا, نامناسب، بهدردنخور، ناشایسته
کارمند ناشایست اغلب اشتباه میکرد و همکارانش را ناامید میکرد.
to continue a course of action with determination, even when faced with challenges or discouragement

پشتکار داشتن, سماجت کردن
او پافشاری کرد در ساختن کسب و کارش، حتی زمانی که دیگران به او گفتند که هرگز موفق نخواهد شد.
to take back a statement or belief, especially publicly

اعتراف کردن
در تاریخ، کسانی که به ارتداد متهم میشدند گاهی مجبور بودند باورهای غیرمتعارف خود را پس بگیرند تا از مجازات اجتناب کنند.
to rest or lean one's body in a comfortable position

لم دادن, راحت دراز کشیدن
مربی یوگا به دانشآموزان دستور داد که روی تشکها دراز بکشند، آماده برای یک تمرین آرامش.
to do something in order to make up for a wrongdoing or to make things right

جبران یا تصحیح کردن, تاوان دادن
تصمیم دادگاه به منظور جبران بیعدالتیای که قربانیان متحمل شدهاند، گرفته شد.
