مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 34

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
bane [اسم]
اجرا کردن

مایه هلاکت

Ex: Traffic jams are the bane of city life .

ترافیک مصیبت زندگی شهری است.

banter [اسم]
اجرا کردن

شوخی کنایه‌دار

Ex: He responded to the teasing with good-natured banter .

او به شوخی‌ها با شوخی خوش‌خلقانه پاسخ داد.

اجرا کردن

خودزندگی‌نامه

Ex: Many celebrities publish an autobiography to give fans insight into their private lives .

بسیاری از افراد مشهور یک زندگینامه خودنوشت منتشر می‌کنند تا به طرفدارانشان بینشی از زندگی خصوصی خود بدهند.

autopsy [اسم]
اجرا کردن

کالبدشکافی

Ex: Experiencing the process of an autopsy helped us gain clarity and acceptance .

تجربه فرآیند کالبدشکافی به ما کمک کرد تا وضوح و پذیرش به دست آوریم.

اجرا کردن

در کپسول قرار دادن

Ex: The chemist encapsulated the volatile liquid in a microcapsule to prevent evaporation and maintain stability .

شیمیدان مایع فرار را در یک میکروکپسول کپسوله کرد تا از تبخیر جلوگیری کند و پایداری را حفظ نماید.

اجرا کردن

در بر گرفتن

Ex: Our proposal encompassed suggestions from all team members to enhance its effectiveness .

پیشنهاد ما شامل پیشنهادات تمام اعضای تیم برای افزایش اثربخشی آن بود.

اجرا کردن

ضروری

Ex: Oxygen is indispensable for human life .

اکسیژن برای زندگی انسان ضروری است.

indistinct [صفت]
اجرا کردن

نامعلوم

Ex: Her feelings about the situation remained indistinct , leaving her confused .

احساسات او درباره وضعیت مبهم باقی ماند و او را سردرگم کرد.

ineluctable [صفت]
اجرا کردن

ناگریز

Ex: The passage of time is ineluctable , no matter how we try to slow it .

گذر زمان اجتناب‌ناپذیر است، مهم نیست که چقدر سعی می‌کنیم آن را کند کنیم.

inept [صفت]
اجرا کردن

ناکارا

Ex: As an inept negotiator , he struggled to make any progress in the talks .

به عنوان یک مذاکره‌کننده ناشایست، او برای پیشرفت در مذاکرات تلاش کرد.

to persist [فعل]
اجرا کردن

پشتکار داشتن

Ex:

معترضان بر خواسته‌های خود برای عدالت پافشاری کردند، با وجود شرایط سخت از عقب‌نشینی امتناع ورزیدند.

to recant [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex: In the upcoming meeting , the spokesperson will recant the company 's previous stance on the issue .

در جلسه آینده، سخنگو از موضع قبلی شرکت در مورد این موضوع عقب‌نشینی خواهد کرد.

to recline [فعل]
اجرا کردن

لم دادن

Ex: He reclined his head on the soft pillow , closing his eyes and drifting into a peaceful sleep .

او سرش را روی بالش نرم تکیه داد، چشم‌هایش را بست و به خوابی آرام فرو رفت.

to redress [فعل]
اجرا کردن

جبران یا تصحیح کردن

Ex: They were hoping for a fair settlement to redress the damages .