to cause someone to stop believing in something they thought to be true

تو ذوق (کسی) زدن
تجربه او در ارتش با انتظاراتش مطابقت نداشت و در نهایت او را نسبت به واقعیت جنگ دلسرد کرد.
to cause someone to lose courage, enthusiasm, or hope

ناامید کردن, دلسرد کردن
شکست پروژه تمام تیم را دلسرد کرد.
reluctance to do something

بیمیلی, عدم تمایل، بیرغبتی
یک بیمیلی عمومی در گروه برای امتحان کردن رستوران جدید وجود داشت، زیرا آنها محل معمول خود را ترجیح میدادند.
untrue information spread to hide the truth or deceive people

دروغپراکنی (سیاست)
اطلاعات نادرست ممکن است تشخیص آن دشوار باشد، زیرا اغلب شبیه اخبار معتبر است.
lacking sincerity and honesty, particularly by not revealing as much as one knows

دورو, پرشیلهپیله، ریاکارانه
عذرخواهی غیرصادقانه سیاستمدار هیچکس را فریب نداد.
to not allow one's family, especially one's children, to receive any money or property after one's death

از ارث محروم کردن
وصیتنامه مورد اعتراض قرار گرفت زیرا دختر احساس میکرد که به ناحق از ارث محروم شده است.
causing sadness or disappointment

ناامیدکننده, دلتنگکننده
پیشبینی اقتصادی غمانگیز تصویری تاریک از آینده ترسیم کرد.
the act of firing someone from their job

اخراج, عزل، برکناری
مدیر پس از چندین اخطار، نامه رسمی اخراج را صادر کرد.
to hold back or refrain from an impulse or action

بردباری کردن
در طول مناظرهها، سیاستمداران باید از حملات شخصی خودداری کنند.
the act of not enforcing a legal right

خودداری, گذشت، چشمپوشی
به دلیل بردباری شرکت، مشتری توانست پرداخت را بدون جریمه به تأخیر بیندازد.
to not give permission typically through the use of authority, rules, etc.

منع کردن, ممنوع کردن
قانون منع میکند از کشیدن سیگار در مکانهای عمومی مانند رستورانها و بارها.
to isolate a jury in order to prevent them from talking to other people

جدا کردن, تجزیه کردن
در پروندههای پرسر و صدا، معمول است که هیئت منصفه را منزوی کنند تا انصاف حفظ شود.
to isolate or separate something or someone from outside influence or contact

منزوی کردن, مجزا کردن
شاهد در یک خانه امن جدا شد تا از او محافظت شود و از هرگونه مداخله جلوگیری شود.
the act of refusing to continue supporting something

انکار, رد
رد عمومی او از سیاست، نقطه عطفی در حرفهاش بود.
the state of being admired and respected by many people

نیکنامی, آوازه، بلندآوازگی، معروفیت
شهرت او به عنوان یک سرآشپز پس از برنده شدن چندین جایزه معتبر آشپزی افزایش یافت.
to give a boost to one's energy or mood

جان تازه بخشیدن, سرحال کردن
انرژی پر جنب و جوش کنسرت حال و هوایش را تازه کرد.
to adjust the structure or layout of something in a new way

دوباره سازمان دادن, دوباره متشکل کردن
او در حال سازماندهی مجدد فایلها در کامپیوترش برای بهبود دسترسی است.
to reject or disown something previously accepted or claimed, often in a formal or public manner

انکار کردن
پس از تأمل زیاد، او تصمیم گرفت از اشتباهات گذشته خود دست بکشد و از نو شروع کند.
