کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 12 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 12 - مرجع در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "پل"، "تونل"، "کایاک"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی
expedition [اسم]
اجرا کردن

مأموریت

Ex: The expedition required months of preparation .
to kayak [فعل]
اجرا کردن

کایاک‌رانی کردن

Ex: Tourists often kayak through the mangrove forests .
sailing [اسم]
اجرا کردن

قایق‌رانی (سرگرمی)

Ex: Sailing requires not only skill but also knowledge of wind patterns and navigation techniques .

قایقرانی نه تنها به مهارت بلکه به دانش الگوهای باد و تکنیک‌های ناوبری نیاز دارد.

to trek [فعل]
اجرا کردن

به سفری سخت و طولانی رفتن

Ex: The wildlife researchers trekked deep into the jungle to study the behavior of rare species .

محققان حیات وحش برای مطالعه رفتار گونه‌های نادر به اعماق جنگل سفر کردند.

white water [اسم]
اجرا کردن

آب خروشان

Ex: Experienced rafters enjoy navigating through white water .

قایقرانان با تجربه از حرکت در آب سفید لذت می‌برند.

bridge [اسم]
اجرا کردن

پل

Ex: They drove across the bridge to visit the neighboring town .

آنها از روی پل رد شدند تا از شهر همسایه دیدن کنند.

canyon [اسم]
اجرا کردن

ژرف‌دره

Ex: He took a photo of the sunset over the canyon .

او از غروب آفتاب بر فراز دره عکس گرفت.

to link [فعل]
اجرا کردن

به هم وصل کردن

Ex: The zipper links the two sides of the jacket , keeping it closed in cold weather .

زیپ دو طرف ژاکت را به هم متصل می‌کند و در هوای سرد آن را بسته نگه می‌دارد.

geography [اسم]
اجرا کردن

جغرافیا

Ex: His interest in geography led him to a career in environmental science .

علاقه او به جغرافیا او را به سمت شغلی در علوم محیطی سوق داد.

mainland [اسم]
اجرا کردن

سرزمین اصلی

Ex: He moved from the mainland to a small coastal island .

او از سرزمین اصلی به یک جزیره کوچک ساحلی نقل مکان کرد.

tunnel [اسم]
اجرا کردن

تونل

Ex: The city constructed a new tunnel to ease congestion on the roads .

شهر یک تونل جدید برای کاهش ترافیک جاده‌ها ساخت.

to act [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن (نقش)

Ex: She acted the role of Juliet beautifully in the school play .

او نقش ژولیت را در نمایش مدرسه زیبا بازی کرد.

ambition [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: Their shared ambition was to open a small café in the countryside .

آرزوی مشترک آنها باز کردن یک کافه کوچک در روستا بود.

drama [اسم]
اجرا کردن

تئاتر

Ex: The drama we saw at the theater was deeply moving .

درامایی که در تئاتر دیدیم بسیار تکان دهنده بود.

fame [اسم]
اجرا کردن

شهرت

Ex: The actor 's fame spread internationally after winning the prestigious award .

شهرت بازیگر پس از برنده شدن در جایزه معتبر بین‌المللی شد.

fortune [اسم]
اجرا کردن

شانس

Ex: He met his childhood friend at the airport by fortune after years of no contact .

او پس از سال‌ها بدون تماس، به طور تصادفی دوست دوران کودکی خود را در فرودگاه ملاقات کرد.

politics [اسم]
اجرا کردن

سیاست

Ex: Many young people are disillusioned with traditional politics and are seeking new ways to influence their communities .

بسیاری از جوانان از سیاست سنتی ناامید شده‌اند و به دنبال راه‌های جدیدی برای تأثیرگذاری بر جوامع خود هستند.

politician [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌مدار

Ex: The politician gave a speech in the park .

سیاستمدار در پارک سخنرانی کرد.

اجرا کردن

پرش بانجی

Ex: They traveled to New Zealand specifically to experience bungee jumping at one of the world ’s most famous sites .

آن‌ها به نیوزیلند سفر کردند تا به طور خاص پرش بانجی را در یکی از معروف‌ترین مکان‌های جهان تجربه کنند.

اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: The manager is challenging the employees to come up with innovative ideas .

مدیر به چالش می‌کشد کارکنان را برای ارائه ایده‌های نوآورانه.

cycling [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه‌سواری

Ex:

او یک دوچرخه کوهستان جدید برای دوچرخه‌سواری در مسیرهای ناهموار و کاوش در طبیعت خرید.

talent show [اسم]
اجرا کردن

مسابقه استعدادیابی

Ex: The judges were impressed by the creativity displayed in the talent show performances .

داوران از خلاقیت نمایش داده شده در اجراهای نمایش استعداد تحت تأثیر قرار گرفتند.