کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی - واحد 11 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 11 - درس 1 در کتاب درسی Total English Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "محدودیت سرعت"، "سبقت گرفتن"، "آزمون"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' مقدماتی
speed limit [اسم]
اجرا کردن

سرعت مجاز

Ex: She received a ticket for going 15 miles over the speed limit , which made her more cautious in the future .

او به دلیل 15 مایل بیش از حد مجاز سرعت رانندگی کردن جریمه شد، که این باعث شد در آینده محتاط تر باشد.

اجرا کردن

چراغ راهنمایی

Ex: They installed new traffic lights to improve safety near the school .

آنها چراغ‌های راهنمایی جدیدی نصب کردند تا ایمنی نزدیک مدرسه را بهبود بخشند.

offender [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The judge imposed a harsh sentence to deter other potential offenders from committing similar crimes .

قاضی برای بازداشتن دیگر مجرمین بالقوه از ارتکاب جرایم مشابه، حکم سختی صادر کرد.

punishment [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: Punishment alone may not always deter future criminal behavior ; rehabilitation programs are often necessary to address underlying issues and prevent recidivism .
fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

اجرا کردن

گواهی‌نامه رانندگی

Ex: Many countries require a minimum age of eighteen to apply for a driving licence .

بسیاری از کشورها حداقل سن هجده سال را برای درخواست گواهینامه رانندگی لازم دارند.

examination [اسم]
اجرا کردن

بررسی

Ex: After a close examination , the architect found structural weaknesses in the building .

پس از بررسی دقیق، معمار نقاط ضعف ساختاری در ساختمان را پیدا کرد.

petrol [اسم]
اجرا کردن

بنزین

Ex: Hybrid cars use both petrol and electricity for power .

خودروهای هیبریدی هم از بنزین و هم از برق برای نیرو استفاده می‌کنند.

to enter [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن

Ex: Yesterday , they entered the museum to explore the exhibits .

دیروز، آنها برای کاوش در نمایشگاه‌ها به موزه وارد شدند.

to [give] way [عبارت]
اجرا کردن

کوتاه آمدن

Ex: In a negotiation , sometimes it 's necessary to give way on certain points to reach an agreement .
to overtake [فعل]
اجرا کردن

سبقت گرفتن

Ex: He overtook all the other cyclists in the race , crossing the finish line first .

او تمام دوچرخه‌سواران دیگر در مسابقه را سبقت گرفت و اولین نفری بود که از خط پایان عبور کرد.