هنرهای نمایشی - رقص باله

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مرتبط با باله مانند "plié"، "échappé" و "sauté" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرهای نمایشی
pirouette [اسم]
اجرا کردن

چرخش کامل بدن روی نوک پا

Ex: The choreographer emphasized the importance of spotting during pirouettes to maintain stability and control throughout the rotation .

طراح رقص بر اهمیت اسپاتینگ در حین پیروت برای حفظ ثبات و کنترل در طول چرخش تأکید کرد.

plie [اسم]
اجرا کردن

خم کردن زانوها

arabesque [اسم]
اجرا کردن

حرکت کشیده پا به عقب با حفظ تعادل

Ex:

طراح رقص آرابسک‌ها را در طراحی رقص گنجاند و توالی‌هایی خلق کرد که از نظر بصری خیره‌کننده بودند و تماشاگران را مسحور کردند.

attitude [اسم]
اجرا کردن

حالت پا به شکل خمیده و بالا برده

ballon [اسم]
اجرا کردن

سبکی و نرمی در پرش

assemble [اسم]
اجرا کردن

پریدن و جمع کردن پاها در هوا

Ex:
barre [اسم]
اجرا کردن

میلهٔ تمرینی باله

brise [اسم]
اجرا کردن

پرش کوتاه با زدن سریع پاها به هم در هوا

degage [اسم]
اجرا کردن

حرکت پا به جلو یا کنار

pas de deux [اسم]
اجرا کردن

رقص دونفره باله

Ex: The pas de deux required precise coordination between the male and female dancers .

پا دو دو به هماهنگی دقیق بین رقصندگان مرد و زن نیاز داشت.

glissade [اسم]
اجرا کردن

حرکت لغزشی پاها کنار هم

Ex: During the performance , the dancers ' glissades added a sense of grace and fluidity to the movement .

در طول اجرا، گلیساد رقصندگان حس ظرافت و روانی را به حرکت افزود.

jete [اسم]
اجرا کردن

ژته (نوعی حرکت در باله که با پریدن از یک پا و فرود بر پای دیگر انجام می‌شود)

saute [اسم]
اجرا کردن

پرش کوتاه روی دو پا

Ex:
pointe [اسم]
اجرا کردن

حرکت روی نوک انگشتان پا

اجرا کردن

قدم‌های کوچک و سریع برای انتقال وزن روی پاها

chasse [اسم]
اجرا کردن

حرکت کشویی پاها به جلو یا کنار

Ex:

در پا دو دو، رقصنده مرد به آرامی بالرین را به یک شاسه هدایت کرد قبل از اینکه او را در یک پیرهوت بلند کند.

sissonne [اسم]
اجرا کردن

پرش از دو پا به یک پا

cabriole [اسم]
اجرا کردن

پرش با ضربه پاها در هوا

اجرا کردن

حرکت یا نگه داشتن پا به سمت کنار

tendu [صفت]
اجرا کردن

کشیدن پا به جلو یا کنار

tour jete [اسم]
اجرا کردن

پرش همراه بازکردن پا در هوا

developpe [اسم]
اجرا کردن

حرکت باز کردن پا به آرامی به سمت بالا

epaulement [اسم]
اجرا کردن

چرخش هماهنگ شانه‌ها و سر

echappe [اسم]
اجرا کردن

پریدن و باز کردن پاها

اجرا کردن

حالت ایستادن با پاها نزدیک و پنجه‌ها به سمت بیرون

اجرا کردن

قرارگیری پاها باز و یکی جلو، یکی عقب

retire [اسم]
اجرا کردن

قرار دادن پا کنار زانو به شکل جمع شده

releve [اسم]
اجرا کردن

بلند شدن روی پنجه پا

fish dive [اسم]
اجرا کردن

خم شدن نرم و کشیده به جلو

fondu [صفت]
اجرا کردن

خم شدن تدریجی زانو در یک پا

اجرا کردن

حالت ایستادن با پای جلو و پای عقب نزدیک به هم

batterie [اسم]
اجرا کردن

پریدن با ضربه زدن پاها در هوا

pas [اسم]
اجرا کردن

قدم (رقص)

Ex: Students practiced various pas at the barre to improve their technique .

دانش‌آموزان پاهای مختلفی را در میله تمرین کردند تا تکنیک خود را بهبود بخشند.

pas seul [اسم]
اجرا کردن

حرکت انفرادی در رقص باله

Ex: As part of her audition , the dancer performed a captivating pas seul to demonstrate her talent .

به عنوان بخشی از آزمونش، رقاص یک pas seul مسحورکننده اجرا کرد تا استعدادش را نشان دهد.

allegro [اسم]
اجرا کردن

حرکات سریع و پرش‌های سبک

adagio [اسم]
اجرا کردن

قطعه موسیقی آهسته

Ex: The adagio in the ballet showcased the dancers ' grace and control .

آداژیو در باله، ظرافت و کنترل رقصندگان را به نمایش گذاشت.