هنرهای نمایشی - افراد در هنرهای نمایشی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به افراد در هنرهای نمایشی مانند "تکخوان"، "طراح رقص" و "شعبده‌باز" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرهای نمایشی
اجرا کردن

رقصنده باله

Ex: Many aspiring ballet dancers dream of joining prestigious ballet companies .

بسیاری از رقصندگان باله مشتاق رویای پیوستن به شرکت‌های باله معتبر را دارند.

اجرا کردن

گروه رقصندگان باله

Ex: The corps de ballet rehearsed tirelessly to achieve seamless performances on stage .

کور دو باله بی‌وقفه تمرین کرد تا اجراهای بی‌نقصی روی صحنه داشته باشد.

soloist [اسم]
اجرا کردن

رقصنده اجرای انفرادی

اجرا کردن

استاد باله

Ex: The ballet master 's meticulous attention to detail elevated the quality of the company 's productions .

توجه دقیق استاد باله به جزئیات، کیفیت تولیدات شرکت را بالا برد.

اجرا کردن

طراح رقص

Ex: Many famous choreographers have influenced modern dance styles .

بسیاری از طراحان رقص معروف بر سبک‌های رقص مدرن تأثیر گذاشته‌اند.

dancer [اسم]
اجرا کردن

رقصنده

Ex: He's an accomplished folk dancer and has performed at many cultural festivals.

او یک رقصنده فولکلور ماهر است و در بسیاری از جشنواره‌های فرهنگی اجرا کرده است.

caller [اسم]
اجرا کردن

گوینده

Ex: The caller 's enthusiastic and engaging style made the dance enjoyable for all participants .

سبک پرانرژی و جذاب کالر رقص را برای همه شرکت‌کنندگان لذت‌بخش کرد.

اجرا کردن

رقصنده اگزوتیک

Ex: The club hired a renowned exotic dancer to headline their weekend performances .

باشگاه یک رقاص اگزوتیک معروف را برای سرپرستی اجراهای آخر هفته‌شان استخدام کرد.

showgirl [اسم]
اجرا کردن

شوگرل (بازیگر زن برنامه‌های نمایشی)

Ex: As a showgirl , she mastered the art of quick costume changes and graceful choreography .

به عنوان یک شوگرل، او در هنر تغییر سریع لباس و رقص‌های ظریف مهارت داشت.

taxi dancer [اسم]
اجرا کردن

رقاص حرفه ای

Ex: Taxi dancers provided companionship and entertainment for those who wanted to dance but lacked partners .

رقاصان تاکسی همراهی و سرگرمی را برای کسانی که می‌خواستند برقصند اما شریک نداشتند فراهم می‌کردند.

repetiteur [اسم]
اجرا کردن

معلم موسیقی و همراهی کننده

ballerina [اسم]
اجرا کردن

رقاص باله (زن)

Ex: She admired the ballerina ’s elegant movements .

او از حرکات ظریف بالرین تحسین کرد.

ensemble [اسم]
اجرا کردن

a chorus or group of dancers in a ballet company

Ex: The ballet relied on the ensemble to create a lively background .
اجرا کردن

بالرینای اصلی

Ex: Prima ballerinas often serve as role models for aspiring dancers due to their dedication and talent .

پریمابالریناها اغلب به عنوان الگویی برای رقصندگان مشتاق به دلیل فداکاری و استعدادشان عمل می‌کنند.

stripper [اسم]
اجرا کردن

رقاص برهنه

Ex: Strippers often use stage names to maintain anonymity while performing .

استریپرها اغلب از نام‌های صحنه‌ای برای حفظ ناشناس بودن در حین اجرا استفاده می‌کنند.

cheerleader [اسم]
اجرا کردن

رهبر تشویق

Ex: Being a cheerleader requires athleticism , teamwork , and enthusiasm .

تشویق‌کننده بودن نیازمند ورزشکاری، کار تیمی و اشتیاق است.

barker [اسم]
اجرا کردن

تبلیغاتچی

Ex: Barkers are commonly employed to advertise attractions at fairs and festivals .

جَنجَل‌زن‌ها معمولاً برای تبلیغ جاذبه‌ها در نمایشگاه‌ها و جشنواره‌ها استخدام می‌شوند.

اجرا کردن

شخصی با انعطاف‌پذیری بالا

Ex: The contortionist 's performance showcased the incredible flexibility of the human body .

اجرای کنتورسیونیست انعطاف پذیری باورنکردی بدن انسان را به نمایش گذاشت.

juggler [اسم]
اجرا کردن

ژانگوله‌باز

Ex: Passersby stopped to watch the street juggler 's mesmerizing performance .

عابران برای تماشای اجرای مسحورکننده شعبده‌باز خیابانی توقف کردند.

ringmaster [اسم]
اجرا کردن

گرداننده سیرک

Ex: Ringmasters are known for their ability to command attention and keep the audience engaged .

رینگ مسترها به دلیل توانایی خود در جلب توجه و درگیر نگه داشتن مخاطبان شناخته شده‌اند.

fire-eater [اسم]
اجرا کردن

آتش خوار

Ex: Fire-eaters often undergo extensive training to master the techniques of fire manipulation .

آتش خوارها اغلب آموزش‌های گسترده‌ای را برای تسلط بر تکنیک‌های دستکاری آتش می‌بینند.

اجرا کردن

متخصص فرار

Ex: Escapologists often use skillful techniques and sleight of hand to achieve seemingly impossible escapes .

فرارشناسان اغلب از تکنیک‌های ماهرانه و چابک‌دستی استفاده می‌کنند تا فرارهایی به ظاهر غیرممکن را محقق کنند.

اجرا کردن

افسونگر مار

Ex: Snake charmers often possess a deep understanding of snake behavior and psychology .

افسونگران مار اغلب درک عمیقی از رفتار و روانشناسی مارها دارند.

strongman [اسم]
اجرا کردن

زورآور

Ex: Strongmen often undergo rigorous training and conditioning to achieve their impressive feats .

مردان قوی اغلب برای دستیابی به شاهکارهای چشمگیر خود تحت آموزش و شرطی‌سازی سخت قرار می‌گیرند.

funambulist [اسم]
اجرا کردن

بندباز

Ex: Funambulists often possess exceptional balance and nerves of steel to perform their feats .

بندبازان اغلب دارای تعادل استثنایی و اعصاب فولادی هستند تا بتوانند کارهای خارق‌العاده خود را انجام دهند.

jester [اسم]
اجرا کردن

دلقک

Ex: Jesters often use satire and humor to comment on social issues and political matters .

دلقک‌ها اغلب از طنز و شوخ‌طبعی برای اظهار نظر در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی استفاده می‌کنند.

magician [اسم]
اجرا کردن

شعبده‌باز

Ex: The magician 's sleight of hand was so skillful that even the most skeptical spectators could n't figure out how he did it .

شعبده‌باز چنان در کار با دست مهارت داشت که حتی شکاک‌ترین تماشاگران هم نمی‌توانستند بفهمند او چگونه این کار را انجام داد.

comedian [اسم]
اجرا کردن

کمدین

Ex: The comedian ’s performance at the comedy club was a highlight of the evening .

اجرای کمدین در کلوپ کمدی نقطه عصر شب بود.

اجرا کردن

شکم‌گو (خیمه‌شب‌بازی)

Ex: In the old theater , there was a room dedicated to the ventriloquist and his collection of unique puppets .

در تئاتر قدیمی، اتاقی اختصاص داده شده بود به صدا پیشه و مجموعه عروسک‌های منحصر به فردش.

performer [اسم]
اجرا کردن

هنرمند (بازیگر، خواننده، نوازنده و غیره)

Ex: The street performer captivated passersby with their juggling and fire-breathing skills .

هنرمند خیابانی با مهارت‌های ژانگلوری و نفس آتشین خود رهگذران را مسحور کرد.

artist [اسم]
اجرا کردن

هنرمند (رقصنده، خواننده، بازیگر و...)

Ex: The artist ’s performance was a perfect blend of music , dance , and drama .

اجرای هنرمند ترکیبی بی‌نظیر از موسیقی، رقص و درام بود.

impresario [اسم]
اجرا کردن

مدیر اجرایی ( اپرا، تئاتر، نمایش و ...)

Ex: Impresarios play a crucial role in promoting and producing a wide range of cultural events and entertainment .

امپرساریوها نقش حیاتی در ترویج و تولید طیف گسترده‌ای از رویدادهای فرهنگی و سرگرمی دارند.

puppeteer [اسم]
اجرا کردن

عروسک‌گردان

Ex: The puppeteer collaborated with the theater director to choreograph puppet movements that seamlessly complemented the live actors on stage .

عروسک گردان با کارگردان تئاتر همکاری کرد تا حرکات عروسک‌ها را طراحی کند که به طور بی‌نقصی با بازیگران زنده روی صحنه تکمیل می‌شد.

اجرا کردن

رقصنده مرد نقش‌های اشرافی

Ex: The danseur noble 's portrayal of the prince in Swan Lake was praised for its poise and dignity .

بازیگری شاهزاده در دریاچه قو توسط danseur noble به خاطر متانت و وقارش مورد تحسین قرار گرفت.

اجرا کردن

نوازنده ارگ دستی

Ex:

نوازندگان ارگ دستی در مناطق شهری در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم منظره‌ای رایج بودند.

mummer [اسم]
اجرا کردن

بازیگر پانتومیم

Ex: Mummers often incorporate elements of improvisation and audience interaction into their performances .

مومرها اغلب عناصر بداهه‌پردازی و تعامل با مخاطب را در اجراهای خود وارد می‌کنند.

minstrel [اسم]
اجرا کردن

نوازنده دوره گرد

Ex: Minstrels played an important role in preserving and disseminating cultural traditions through oral performances .

خنیاگران نقشی مهم در حفظ و گسترش سنت‌های فرهنگی از طریق اجراهای شفاهی داشتند.

mimic [اسم]
اجرا کردن

تقلیدگر

Ex: Mimics often use observational humor and physical comedy to enhance their performances .

تقلیدکنندگان اغلب از طنز مشاهده‌ای و کمدی فیزیکی برای بهبود اجراهای خود استفاده می‌کنند.

jongleur [اسم]
اجرا کردن

نقال دوره گرد (قرون وسطی)

Ex: Jongleurs played an important role in medieval society , entertaining people of all social classes .

ژونگلورها نقش مهمی در جامعه قرون وسطی داشتند و مردم همه طبقات اجتماعی را سرگرم می‌کردند.

اجرا کردن

تقلید کننده

Ex: Impersonators often study their subjects meticulously to accurately replicate their mannerisms and speech patterns .

تقلیدکنندگان اغلب موضوعات خود را به دقت مطالعه می‌کنند تا رفتارها و الگوهای گفتاری آنها را به دقت تکرار کنند.

illusionist [اسم]
اجرا کردن

شعبده باز

Ex: Illusionists often use misdirection and sleight of hand to achieve seemingly impossible feats .

شعبده‌بازان اغلب از فریب و چابکی دست برای انجام کارهای به ظاهر غیرممکن استفاده می‌کنند.

harlequin [اسم]
اجرا کردن

دلقک

Ex: Children giggled uncontrollably as the street performer , dressed as a harlequin , juggled balls and performed cartwheels in the town square .

کودکان بی‌اختیار خندیدند در حالی که هنرمند خیابانی، لباس دلقک پوشیده بود، توپ‌ها را به هوا پرتاب می‌کرد و در میدان شهر چرخ و فلک می‌زد.

fool [اسم]
اجرا کردن

دلقک دربار

conjurer [اسم]
اجرا کردن

شعبده باز

Ex: Conjurers often use props and elaborate setups to enhance the mystery and wonder of their illusions .

شعبده‌بازان اغلب از ابزار و تنظیمات پیچیده استفاده می‌کنند تا رمز و راز و شگفتی توهمات خود را افزایش دهند.

chorus girl [اسم]
اجرا کردن

خواننده یا رقصنده خانم گروه نمایشی

Ex: Chorus girls often undergo rigorous dance training to maintain precision and synchronization in group performances .

دختران کر اغلب تحت آموزش رقص سخت‌گیرانه‌ای قرار می‌گیرند تا دقت و هماهنگی را در اجراهای گروهی حفظ کنند.

artiste [اسم]
اجرا کردن

هنرمند

Ex: Artistes often undergo years of training and practice to hone their skills and master their craft .

هنرمندان اغلب سال‌ها آموزش و تمرین می‌کنند تا مهارت‌های خود را تقویت کرده و در حرفه‌شان استاد شوند.

acrobat [اسم]
اجرا کردن

بندباز

Ex: Acrobats often undergo rigorous training to develop the strength and flexibility required for their performances .

بندبازان اغلب تمرینات سختی را برای توسعه قدرت و انعطاف‌پذیری مورد نیاز برای اجراهایشان انجام می‌دهند.

اجرا کردن

بازیگر نمایش‌های وُدوویل

Ex: Vaudevillians often rely on quick wit and improvisation to engage and entertain audiences .

واودویلی‌ها اغلب برای جذب و سرگرم کردن مخاطبان به هوش سریع و بداهه‌پردازی تکیه می‌کنند.

unicyclist [اسم]
اجرا کردن

تکچرخهسوار

Ex: Unicyclists often practice for hours to master the coordination and balance required for their performances .

تکچرخهسواران اغلب ساعت‌ها تمرین می‌کنند تا هماهنگی و تعادل لازم برای اجراهای خود را تسلط یابند.

tumbler [اسم]
اجرا کردن

بندباز

Ex: Tumblers often train rigorously to develop the strength , flexibility , and precision required for their performances .

بندبازان اغلب به سختی تمرین می‌کنند تا قدرت، انعطاف‌پذیری و دقت مورد نیاز برای اجراهایشان را توسعه دهند.

اجرا کردن

بندباز

Ex: Tightrope walkers often undergo extensive training to develop the physical and mental skills needed for their daring acts .

بندبازان اغلب آموزش‌های گسترده‌ای را طی می‌کنند تا مهارت‌های فیزیکی و ذهنی لازم برای اجراهای جسورانه‌شان را توسعه دهند.

raconteur [اسم]
اجرا کردن

داستان‌سرا

Ex: As a raconteur , she had the ability to captivate an audience with even the simplest anecdotes .

به عنوان یک راوی داستان، او توانایی جذب مخاطب را حتی با ساده‌ترین حکایت‌ها داشت.