a wooden frame with holes for a human head and hands, used to publicly punish an offender in the past

قاپوق (نوعی وسیله شکنجه)
جمعیت دور تیر چوبی جمع شدند و به مجرمی که داخلش گیر افتاده بود تمسخر میکردند.
to plunder, typically during times of war or civil unrest

چپاول کردن, به تاراج بردن
در طول محاصره، نیروهای چپاولگر به دنبال غارت شهر بودند و هر چیز با ارزشی که میتوانستند پیدا کنند را بردند.
the state of not being at a place or with a person when it is expected of one

غیاب, نبود
معلم متوجه غیاب دانشآموز شد و آن را در برگه حضور و غیاب علامت زد.
to release someone from blame, guilt, or obligation, clearing them of any wrongdoing

مبرا کردن, بیتقصیر خواندن
تصمیم دادگاه تبرئه متهم از تمامی اتهامات به دلیل عدم وجود شواهد بود.
to consider something separate from its specific context

مبرا کردن
ما باید جزئیات عملی را انتزاعی کنیم تا اصل زیربنایی را درک کنیم.
difficult to understand due to being complex or obscure

بسیار سخت و پیچیده
زبان پیچیده کتاب و بحثهای فلسفی آن برای خوانندگانی که پیشینهای در فلسفه ندارند چالشبرانگیز بود.
unfit for a particular person, thing, or situation

نامناسب, نابهجا، نامربوط، ناشایسته
اجازه دادن به کودکان برای تماشای محتوای بزرگسالان، نظارت والدین نامناسبی است.
unwise and not considerate about consequences of an action

بیتدبیر, بیاحتیاط
بیاحتیاطی بود که توصیه پزشک درباره وضعیت سلامتی او را نادیده بگیریم.
rude and disrespectful, often toward authority or elders

گستاخ, پررو، چشمسفید
رفتار بیادبانه کودک همسایههای مسن را آزار داد.
the state of being weak or powerless

ناتوانی, عجز، ضعف
ناتوانی کشور در مقابله با بلای طبیعی منجر به رنج گسترده شد.
not possible or very difficult to be done

اجرانشدنی, غیرعملی، ناممکن
طبیعت غیرعملی این کار بسیاری را حتی از تلاش برای آن منصرف کرد.
having or showing poor judgment in action or speech

بیتدبیر, نسنجیده، خلاف مصلحت
انتخاب نابخردانه کلمات در سخنرانی او بسیاری از شنوندگان را آزرده خاطر کرد.
a part of a meal that is considered as the main dish

بخش عمده یک خوراک (مثلاً یک تکه بزرگ گوشت)
قطعه مقاومت شام یک بره کاملاً کبابی بود که با سس غنی سرو میشد.
in a gradual manner and at different times, rather than all at once

بهتدریج, کمکم
او تکه تکه روی رمانش کار کرد، هر روز چند صفحه نوشت.
very delicate or thin

بسیار نازک یا ظریف
او به نخ نازک چسبید، امیدوار بود که وزن شیء را تحمل کند.
