قابل شمارش
صفحههای قابل شمارش در کتاب ردیابی پیشرفت را آسان کرد.
این صفات به توانایی و ظرفیت یک شخص یا شیء برای انجام یک عمل یا منجر شدن به نتیجه ای خاص اشاره دارند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
قابل شمارش
صفحههای قابل شمارش در کتاب ردیابی پیشرفت را آسان کرد.
فراموش شدنی
او یک اجرای فراموششدنی در نمایش مدرسه ارائه داد، فاقد احساس.
فراموشنشدنی
مهربانی و سخاوت او تاثیری فراموشنشدنی بر همه کسانی که ملاقات کرد گذاشت.
قابل پیشگیری
جرم قابل پیشگیری میتوانست با اقدامات امنیتی افزایش یافته خنثی شود.
قابل اجتناب
اشتباه قابل اجتناب در گزارش میتوانست با بازخوانی دقیق اصلاح شود.
اجتنابناپذیر
معلم تأکید کرد که تکمیل تکالیف محوله برای موفقیت تحصیلی اجتنابناپذیر بود.
مقیاس پذیر
فرآیند تولید مقیاسپذیر میتواند خروجی تولید را در صورت نیاز افزایش دهد.
بهتر
زندگی در یک محله آرام برای آرامش ذهن خانوادهشان ترجیح داده میشد.
در دسترس
محصول جدید به زودی در فروشگاههای سراسر کشور در دسترس خواهد بود.
غیر قابل دسترس
وبسایت به دلیل نگهداری موقتاً در دسترس نبود.
غیر قابل دسترس
به دلیل اقدامات امنیتی، برخی از وبسایتها از برخی مناطق غیرقابل دسترس هستند.
دردسترس
کتابخانه تلاش کرده است تا اطمینان حاصل کند که آرشیوهای دیجیتال آن برای محققان در سراسر جهان قابل دسترس باشد.
قابلتطبیق
هدفونهای بیسیم با چندین دستگاه از جمله گوشیهای هوشمند، تبلتها و لپتاپها سازگار هستند و برای کاربران در حال حرکت انعطافپذیری ارائه میدهند.
قابل انتقال
حق چاپ کتاب با مجوز مناسب به ناشر دیگری قابل انتقال است.
قابلشناسایی
لوگو روی بستهبندی باعث میشود برند به راحتی قابل شناسایی برای مصرفکنندگان باشد.
لمسپذیر
ترس در صدایش ملموس بود در حالی که تجربه دردناک را تعریف میکرد.
ملموس
نتایج ملموس کار سخت آنها در محصول نهایی قابل مشاهده بود.
بازگشتپذیر
آسیب قابل برگشت به محیط زیست میتواند از طریق تلاشهای حفاظتی کاهش یابد.
برگشتناپذیر
سیگار کشیدن میتواند در طول سالها به ریهها آسیب غیرقابل جبران وارد کند.
قابل کنترل
جنبههای قابل کنترل رژیم غذایی او، مانند اندازه وعدهها و انتخاب غذاها، به او کمک کرد تا وزن سالمی را حفظ کند.
غیرقابل کنترل
اضطراب غیرقابل کنترل او مانع از مشارکت او در فعالیتهای اجتماعی شد.
قابل انتشار
نسخه قابل چاپ سند برای بررسی بین همه کارمندان توزیع شد.
غیر قابل کنترل
مناقشه غیرقابل حل بین دو کشور به نظر میرسید که از طریق دیپلماسی غیرممکن است حل شود.
مشمول مالیات
فروش سهام ممکن است منجر به سودهای سرمایهای مشمول مالیات شود.
قابل اجرا
مقررات باید روشن و قابل اجرا باشند تا از رعایت آن توسط کسبوکارها و افراد اطمینان حاصل شود.
متغیر
کیفیت محصول متغیر بود، به طوری که برخی دستهها از دیگران برتر بودند.
کاربردی
قوانین حاکم بر مالکیت ملک در این مورد قابل اجرا هستند.
قابل بازی
برنامه موبایل یک تجربه قابل بازی را برای کاربران در تمام سنین فراهم میکند.
قابل تنظیم
سازنده وب سایت قالب های قابل تنظیم را برای ایجاد وب سایت های منحصر به فرد و شخصی ارائه می دهد.
قابل جستجو
پایگاه داده یک رابط کاربرپسند دارد که آن را به راحتی قابل جستجو میکند.
قابل کلیک
نقشه تعاملی دارای نشانگرهای قابل کلیک است که جزئیات مربوط به مکانهای خاص را ارائه میدهد.
قابل برنامه ریزی
چراغهای LED قابل برنامهریزی را میتوان برای ایجاد جلوهها و رنگهای مختلف نور سفارشی کرد.
قابل اشتراک
دستور غذا قابل اشتراک است، که به علاقهمندان به آشپزی اجازه میدهد آن را به دیگران منتقل کنند.