صفات علت و معلول - صفتهای ظرفیت
این صفات به توانایی و ظرفیت یک شخص یا شیء برای انجام یک عمل یا منجر شدن به نتیجه ای خاص اشاره دارند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
capable of being easily counted

قابل شمارش, قابل محاسبه
او سکههای قابل شمارش را در شمعهای جداگانه مرتب کرد.
capable of being erased from the mind

فراموش شدنی
او در مهمانی یک لباس فراموششدنی پوشیده بود، در میان جمعیت حل شد.
so memorable that being forgotten is impossible

فراموشنشدنی
غروب نفسگیر خورشید بر فراز اقیانوس منظرهای فراموشنشدنی بود.
capable of being avoided or stopped from happening

قابل پیشگیری, قابل اجتناب
بسیاری از بیماریها از طریق واکسیناسیون و بهداشت مناسب قابل پیشگیری هستند.
capable of being prevented or evaded through cautionary actions or decisions

قابل اجتناب, قابل پیشگیری
بسیاری از حوادث کاری با آموزش مناسب و رعایت پروتکلهای ایمنی قابل پیشگیری هستند.
unable to be prevented or escaped

اجتنابناپذیر
پزشک توضیح داد که جراحی اجتناب ناپذیر بود تا وضعیت پزشکی را برطرف کند.
capable of being expanded or adjusted to accommodate growth or changes in demand

مقیاس پذیر, قابل گسترش
زیرساخت مقیاسپذیر به شرکت اجازه میدهد تا به راحتی عملیات خود را گسترش دهد.
more desirable or favored compared to other options

بهتر, مطلوب تر
او دریافت که محصولات ارگانیک ترجیح داده میشوند نسبت به میوهها و سبزیجات کشت شده به روش متعارف.
ready for being used or acquired

در دسترس, موجود
او خود را آماده کرد تا به هر سوالی که تیم در مورد پروژه داشت پاسخ دهد.
not able to be obtained, reached, or used, typically because it is not ready, not present, or being used by someone else

غیر قابل دسترس
او سعی کرد به دوستش زنگ بزند، اما او در آن لحظه در دسترس نبود.
not able to be reached or entered, usually due to obstacles or restrictions

غیر قابل دسترس
جاده پس از بارندگی شدید که باعث سیل شد، غیرقابل دسترس بود.
(of a place) able to be reached, entered, etc.

دردسترس, قابلدسترس
پلتفرم آنلاین منابع قابل دسترس را برای دانشآموزان فراهم میکند تا از هر جایی به مطالب درسی دسترسی داشته باشند.
having the ability to work with different devices, machines, etc.

قابلتطبیق
capable of being legally passed from one owner to another

قابل انتقال, قابل واگذاری
سهام شرکت به سهامداران مختلف قابل انتقال است.
capable of being recognized or distinguished

قابلشناسایی
هر محصول در موجودی دارای یک شماره سریال منحصر به فرد است که آن را به راحتی قابل شناسایی میکند.
so obvious that it can be felt

لمسپذیر, آشکار
هیجان او ملموس بود در حالی که منتظر نتایج مسابقه بود.
capable of being felt or touched

ملموس, محسوس
وزن ملموس کتاب عتیقه در دستانش باعث شد تا تاریخچه آن را حتی بیشتر قدردانی کند.
incapable of being touched or physically grasped

نامحسوس, درکنکردنی، بغرنج
خوشبختی یک احساس ناملموس است که از درون میآید.
having the ability to be undone or corrected

بازگشتپذیر, قابل اصلاح
ماهیت برگشتپذیر بهروزرسانی نرمافزار به کاربران اجازه میدهد در صورت نیاز به نسخه قبلی بازگردند.
unable to be undone, changed, or corrected once something has occurred

برگشتناپذیر, برنگشتنی
از دست رفتن غیرقابل برگشت دادهها به دلیل خرابی کامپیوتر را میتوانست با پشتیبانگیری منظم جلوگیری کند.
able to be managed or directed to achieve a desired outcome

قابل کنترل, قابل مدیریت
متغیرهای قابل کنترل در آزمایش به دقت دستکاری شدند تا اثرات آنها بر نتیجه مشاهده شود.
difficult to manage, often leading to challenges or problems

غیرقابل کنترل
خنده غیرقابل کنترل او تمرکز در جلسه را برایش دشوار کرد.
suitable for publication because of lacking content that is morally or legally objectionable

قابل انتشار, قابل چاپ
ویراستار نسخه خطی را بررسی کرد تا مطمئن شود که قابل چاپ است قبل از ارسال آن به چاپخانه.
difficult to manage, control, or resolve

غیر قابل کنترل
مشکل لاینحل فقر نیازمند راهحلهای جامع از سوی ذینفعان متعدد است.
subject to being taxed by the government

مشمول مالیات, قابل مالیات
سود کسب شده از حسابهای پسانداز به عنوان درآمد مشمول مالیات در نظر گرفته میشود.
able to be legally upheld or made effective according to established rules

قابل اجرا, قابل اعمال
قوانین تنها زمانی مؤثر هستند که توسط نهادهای اجرای قانون قابل اجرا باشند.
subject to change or variation

متغیر
موفقیت پروژه تحت تأثیر عوامل متغیر مختلفی قرار گرفت، مانند شرایط بازار و ترجیحات مصرفکننده.
relevant to someone or something in a particular context or situation

کاربردی, مناسب
تخفیف فقط به اقلام خریداری شده قبل از پایان ماه قابل اعمال است.
suitable or able to be played

قابل بازی, مناسب برای بازی
پیانو کوک شده و اکنون برای کنسرت قابل نواختن است.
capable of being modified or tailored to meet specific preferences or requirements

قابل تنظیم
فروشگاه مبلمان گزینههای قابل تنظیم برای مبلها ارائه میدهد، که به مشتریان اجازه میدهد پارچه، رنگ و اندازه را انتخاب کنند.
capable of being easily looked up or found, especially in digital formats like databases or websites

قابل جستجو, قابل بازیابی
محتوای وبسایت قابل جستجو است، که به کاربران اجازه میدهد به سرعت اطلاعات مرتبط را پیدا کنند.
capable of being easily activated or selected by clicking

قابل کلیک, قابل انتخاب با کلیک
همه موارد منو قابل کلیک هستند، که به کاربران اجازه میدهد به راحتی در وبسایت حرکت کنند.
capable of being customized or set up to perform specific tasks or operations according to user instructions

قابل برنامه ریزی
بازوی رباتیک قابل برنامهریزی است تا حرکات دقیقی برای فرآیندهای تولید انجام دهد.
capable of being shared or easily distributed among individuals or groups

قابل اشتراک, قابل توزیع
پلتفرم رسانههای اجتماعی ابزارهایی را برای ایجاد محتوای قابل اشتراک فراهم میکند که به راحتی میتواند بین کاربران پخش شود.
| صفات علت و معلول | |||
|---|---|---|---|
| صفتهای علت | صفات تأثیر | صفات نتیجه موقت | صفات نتیجه دائمی |
| صفات نتیجه فیزیکی | صفتهای ظرفیت | صفات ظرفیت فیزیکی | |
