صفات علت و معلول - صفات نتیجه موقت
این صفات نتیجه عملی را توصیف میکنند که در نتیجه اعمال دیگر قابل تغییر است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
not permitted to be done

ممنوع
استفاده از تلفن همراه در طول امتحانات برای جلوگیری از تقلب ممنوع است.
officially permitted or approved by a recognized authority

مجاز, تایید شده
قرارداد بدون امضای مجاز معتبر نیست.
not officially permitted or approved by a recognized authority

غیرمجاز, غیرقانونی
تراکنش رد شد زیرا با کارت اعتباری غیرمجاز انجام شده بود.
officially permitted or authorized by a recognized authority, often through the granting of a license

مجوزدار, مجاز
لولهکش مجوز انجام تعمیرات و نصب لولهکشی در منطقه را دارد.
organized into categories or classes

طبقهبندی شده, دستهبندی شده
کتابهای درسی در پشتههای طبقهبندی شده بر اساس سطح کلاس رسیدند.
lacking a clear reason or understanding and left without an explanation

بی توضیح, بدون توضیح
علیرغم تحقیقات گسترده، این پدیده توسط نظریههای علمی بیتوضیح باقی مانده است.
combined or merged to form one entity or introduced into another system

یکپارچه, ادغام شده
مدرسه یک برنامه درسی یکپارچه را اتخاذ کرد که موضوعات مختلف را در تجربیات یادگیری منسجم گنجانده است.
not specialized or adapted to a specific function or environment

عمومی شده
گیاه دارای ساختاری عمومی است که به آن اجازه میدهد در شرایط محیطی مختلف رشد کند.
functioning as a unified unit, with various parts or elements working together harmoniously

هماهنگ
حرکات هماهنگ رقصندگان با دقت و ظرافت خود تماشاگران را مجذوب کردند.
prominently presented or highlighted, often as a main attraction or focus

برجسته, ارائه شده
مقاله برجسته وب سایت، تحلیل بینشآمیزی از رویدادهای جاری ارائه داد.
trying to stop something because one strongly disagrees with it

مخالف, ضد
حزب سیاسی با افزایش مالیات پیشنهادی مخالفت کرد و استدلال نمود که این امر بر خانوادههای کمدرآمد فشار وارد میکند.
happening without being planned or deliberately caused

ناخواسته, غیرمنتظره
دارو چندین عوارض جانبی ناخواسته داشت که در طول آزمایشات بالینی پیشبینی نشده بود.
planned, desired, or aimed for as a specific goal or objective

موردنظر
(of groups or people) acting together and in agreement

متحد, متفق
کشور در جشن استقلال خود متحد بود، با مردمی از همه اقشار زندگی که در جشنها گرد هم آمدند.
linked or associated with others

متصل, مرتبط
اعضای خانواده به واسطه پیوندهای عشق و تجربیات مشترک به شدت مرتبط بودند.
separated or divided, often resulting in a lack of unity or cohesion

قطع ارتباط, جدا شده
خرابی در ارتباط بین اعضای تیم منجر به یک گردش کار جدا شده شد که باعث تاخیرها و سوء تفاهم ها شد.
physically connected or joined to something

ضمیمهشده, متصل
سند به عنوان یک فایل PDF به ایمیل ضمیمه شد تا مراجعه به آن آسان باشد.
having control or decision-making concentrated in a single location or authority

متمرکز, مرکزی
منطقه آموزشی یک رویکرد برنامه درسی متمرکز را برای اطمینان از ثبات در استانداردهای تدریس و مواد در تمام کلاسها اتخاذ کرد.
spreading control or decision-making across multiple locations or entities instead of concentrating it in one central authority

غیرمتمرکز
مدل حکومت غیرمتمرکز به جوامع محلی این قدرت را داد که امور و منابع خود را مدیریت کنند.
adjusting values or proportions to give more importance to certain factors relative to others

وزندار, تنظیمشده
شاخص بازار سهام با استفاده از میانگین وزنی قیمت سهام انتخاب شده محاسبه میشود، که شرکتهای بزرگتر تأثیر بیشتری بر ارزش شاخص دارند.
including a variety of different elements or components

متنوع, گوناگون
خط تولید شرکت متنوع شد تا شامل پیشنهاداتی باشد که به بخشهای مختلف بازار خدمت میکنند، و وابستگی به هر محصول منفردی را کاهش میدهد.
making something better or more valuable, leading to greater satisfaction or profit

بهبود یافته, اصلاح شده
طراحی بهبود یافته خودرو منجر به فروش بالاتر و رضایت بیشتر مشتری شد.
improved in value, quality, or performance

بهبودیافته
گرافیک و صدای بهبود یافته بازی ویدیویی تجربه بازی غوطهورکنندهتری را برای بازیکنان فراهم کرد.
keeping something safe from harm, loss, or danger

محافظت شده, امن
استفاده از کرم ضد آفتاب به محافظت از پوست شما در برابر اشعههای مضر UV کمک میکند، خطر آفتاب سوختگی و سرطان پوست را کاهش میدهد.
lacking defense, security, or shelter

محافظت نشده, بدون حفاظت
ظروف شیشهای شکننده روی میز محافظت نشده رها شد، که آن را در برابر شکستن تصادفی آسیبپذیر کرد.
managed or regulated according to legal guidelines or regulations

کنترلشده, تحتکنترل
شرکت اقدامات دسترسی کنترلشده را برای محافظت از اطلاعات حساس در برابر افشای غیرمجاز اجرا کرد.
lacking regulation, restraint, or governance, resulting in chaos, disorder, or wildness

کنترلنشده, مهارنشده
عادات هزینهکرد کنترلنشده فرد در نهایت منجر به ورشکستگی و نابودی مالی شد.
controlled or managed according to specific rules or laws

مقرراتی, کنترل شده
محدودیت سرعت در بزرگراهها تنظیم میشود تا ایمنی جادهها حفظ شده و از تصادفات جلوگیری شود.
not controlled or monitored according to specific rules or laws

تنظیم نشده, کنترل نشده
استفاده غیرقانونی از آفتکشها در باغهای حیاط خلوت میتواند به حشرات مفید و گردهافشانها آسیب برساند.
displaying calmness and seriousness in a manner that deserves respect

باوقار, موقر
علیرغم بیماریش، او هر روز را با عزمی محترمانه روبرو میکرد و اجازه نمیداد سختیها او را تعریف کنند.
revised or altered to improve clarity, correctness, or quality

ویرایش شده, اصلاح شده
نسخه ویرایش شده فیلم صحنههایی را که برای مخاطبان جوانتر نامناسب تلقی میشد حذف کرد.
impacted or influenced by something or someone

تحت تأثیر قرار گرفته, متأثر شده
منطقه تحت تأثیر کاهش کیفیت هوا را به دلیل آلودگی صنعتی تجربه کرد.
remaining unchanged despite external influences

بیتغییر, نادگرسان
رفتار او آرام بود و از هرج و مرج اطرافش تاثیر نپذیرفته بود.
changed in some way, but not completely transformed into something else

تغییر یافته, دگرگون شده
سند تغییر یافته چند تغییر در عبارتبندی آن داشت، اما پیام کلی آن یکسان باقی ماند.
divided or distributed among multiple individuals or groups

مشترک, تقسیم شده
منابع محدود در طول خشکسالی بین اعضای جامعه تقسیم شد، تا اطمینان حاصل شود که همه به اندازه کافی برای زنده ماندن دارند.
(of an animal, plant, etc.) being at risk of extinction

مستعد انقراض
تلاشهای حفاظتی در حال انجام است تا زیستگاه ببر بنگال در معرض خطر را محافظت کنند.
recognized or valued for a quality, merit, or contribution

قدردانی شده, ارزشمند
مهم است که دیگران را به خاطر تلاشهایشان، هرچند کوچک، قدردانی احساس کنند.
written beforehand, particularly for a play, movie, or broadcast

از پیش نوشته شده, آماده
جوک های کمدین همه برای نمایش تلویزیونی نوشته شده بودند، که تضمین می کرد آنها صیقل داده شده و به خوبی تمرین شده باشند.
referring to disagreements or competitions over something, resulting in disputes or challenges

مورد اعتراض, مورد مناقشه
تصمیم به اجرای سیاست جدید به شدت مورد اعتراض اعضای هیئت مدیره قرار گرفت.
anticipated or predicted to happen based on previous knowledge or assumptions

محتمل
زمان رسیدن انتظاررفته قطار ساعت 3:00 بعدازظهر است، اما ممکن است به دلیل تعمیرات مسیر تأخیرهایی وجود داشته باشد.
(of ideas or opinions) formed before having enough information or experience

از پیش تصور شده, پیش داوری شده
به هیئت منصفه دستور داده شد که هر گونه تصور از پیش تعیین شده را کنار بگذارد و شواهد ارائه شده در دادگاه را به صورت عینی ارزیابی کند.
believed to be deserving of condemnation, often because of bringing problems or misfortune

ملعون, نفرین شده
آن ماشین فروش ملعون دوباره پول من را خورد!
actively participating or included in a particular activity, event, or situation

درگیر
پلیس برای میانجیگری در اختلاف بین دو طرف درگیر فراخوانده شد.
making something longer in time

تمدید شده, گسترش یافته
خانواده از یک تعطیلات تمدید شده لذت بردند، به جای سفر معمول یک هفتهای خود، دو هفته در ساحل ماندند.
brought together or combined into a single, cohesive entity

متحد, یکپارچه
کشور به سمت یک دیدگاه یکپارچه برای رشد اقتصادی کار کرد.
made pure by removing impurities through a processing method

تصفیه شده, خالص شده
او از طعم تصفیهشده آب فیلتر شده قدردانی کرد، که برای حذف ناخالصیها تصفیه شده بود.
carrying on without stopping

ادامه دار, بی وقفه
بارشهای مداوم باعث سیل در مناطق کمارتفاع شد.
remaining at a consistent level over time without interruption

پایدار, مداوم
رشد اقتصادی پایدار برای ثبات سیستم مالی کشور ضروری است.
experiencing contradictory feelings, thoughts, or emotions, often resulting from having to make a difficult choice

متناقض, تقسیم شده
او درباره پذیرفتن پیشنهاد شغل احساس تضاد میکرد، زیرا به معنای دور شدن از خانوادهاش بود.
| صفات علت و معلول | |||
|---|---|---|---|
| صفتهای علت | صفات تأثیر | صفات نتیجه موقت | صفات نتیجه دائمی |
| صفات نتیجه فیزیکی | صفتهای ظرفیت | صفات ظرفیت فیزیکی | |
