صفات علت و معلول - صفت‌های نتیجه فیزیکی

این صفت‌ها نتایج عملی را توصیف می‌کنند که بر جنبه‌های فیزیکی یک موجودیت تأثیر می‌گذارد.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات علت و معلول
touched [صفت]
اجرا کردن

لمس شده

Ex: She treasured the touched pages of her favorite book , worn from many readings .

او صفحات لمس شده کتاب مورد علاقه‌اش را که از بس خوانده شده بود فرسوده شده بود، گرامی می‌داشت.

untouched [صفت]
اجرا کردن

دست نخورده

Ex: The untouched resolve of the team members led to the successful completion of the task .

عزم دست‌نخورده اعضای تیم منجر به تکمیل موفقیت‌آمیز وظیفه شد.

uncharted [صفت]
اجرا کردن

اکتشاف نشده

Ex: The uncharted history of the ancient civilization intrigued archaeologists .

تاریخ کشف‌نشده تمدن باستانی باستان‌شناسان را مجذوب خود کرد.

changed [صفت]
اجرا کردن

تغییر یافته

Ex: Her changed appearance surprised her friends when she returned from her trip .

ظاهر تغییر‌یافته او دوستانش را وقتی از سفر بازگشت متعجب کرد.

unchanged [صفت]
اجرا کردن

بدون تغییر

Ex: The instructions for the assignment remained unchanged since the previous semester .

دستورالعمل‌های تکلیف از ترم گذشته بدون تغییر باقی مانده‌اند.

used [صفت]
اجرا کردن

کارکرده

Ex: He bought a used bicycle to save money on transportation .

او یک دوچرخه دست دوم خرید تا در هزینه‌های حمل و نقل صرفه‌جویی کند.

unused [صفت]
اجرا کردن

استفاده‌نشده

Ex: The unused ingredients in the pantry were nearing their expiration dates .

مواد استفاده نشده در انبار نزدیک به تاریخ انقضای خود بودند.

saturated [صفت]
اجرا کردن

اشباع شده

Ex:

در کلاس شیمی، یاد گرفتیم که چگونه تعیین کنیم آیا یک محلول اشباع شده است یا خیر.

tucked [صفت]
اجرا کردن

مرتب چیده شده

Ex: She wore a tucked shirt , giving her outfit a polished look .

او یک پیراهن جمع‌شده پوشیده بود، که به استایلش ظاهری آراسته می‌داد.

untucked [صفت]
اجرا کردن

نامرتب

Ex: The untucked tie added a touch of informality to his outfit .

کراوات جمع نشده به لباس او حالتی غیررسمی بخشید.

unmanned [صفت]
اجرا کردن

بی سرنشین

Ex: The unmanned checkout kiosk allowed customers to scan and pay for their purchases without assistance .

کیوسک پرداخت بدون نیروی انسانی به مشتریان اجازه می‌داد تا بدون کمک خریدهای خود را اسکن و پرداخت کنند.

armed [صفت]
اجرا کردن

مسلح

Ex: The armed ship patrolled the waters to protect against piracy .

کشتی مسلح برای محافظت در برابر دزدی دریایی در آبها گشت زنی کرد.

unarmed [صفت]
اجرا کردن

بی سلاح

Ex: The unarmed civilian population suffered the most during the conflict .

جمعیت غیرنظامی غیرمسلح بیشترین رنج را در طول درگیری متحمل شد.

armored [صفت]
اجرا کردن

زره پوش

Ex: The armored tank advanced steadily through the battlefield , impervious to small arms fire .

تانک زره‌پوش به طور پیوسته در میدان نبرد پیشروی کرد، در برابر آتش سلاح‌های کوچک نفوذناپذیر بود.

entrenched [صفت]
اجرا کردن

ریشه دار

Ex: The entrenched beliefs of the community made it challenging to introduce new customs .

باورهای ریشهدار جامعه معرفی آداب و رسوم جدید را دشوار کرد.

wired [صفت]
اجرا کردن

سیمی

Ex: The wired telephone on the desk rang loudly , signaling an incoming call .

تلفن سیمی روی میز با صدای بلند زنگ خورد، که نشان‌دهنده یک تماس ورودی بود.

molten [صفت]
اجرا کردن

ذوب شده

Ex: The molten lava flowed down the mountainside during the volcanic eruption .

گدازه‌های ذوب‌شده در طول فوران آتشفشان از دامنه کوه جاری شدند.

melted [صفت]
اجرا کردن

آب شده

Ex: The melted cheese bubbled on top of the pizza .

پنیر ذوب شده روی پیتزا حباب زد.

dehydrated [صفت]
اجرا کردن

*خشک‌شده

Ex: The dehydrated herbs retained their flavor and aroma for longer storage .

گیاهان خشک شده عطر و طعم خود را برای ذخیره‌سازی طولانی‌تر حفظ کردند.

scrambled [صفت]
اجرا کردن

مخلوط

Ex: The scrambled jigsaw puzzle pieces made it challenging to assemble .

قطعات پازل به هم ریخته، سرهم کردن آن را چالش برانگیز کرد.

mixed [صفت]
اجرا کردن

مختلط

Ex: The multicultural neighborhood was a mixed community , with residents from various ethnic backgrounds living harmoniously together .

محله چندفرهنگی یک جامعه مختلط بود، با ساکنانی از پیشینه‌های قومی مختلف که به‌صورت هماهنگ با هم زندگی می‌کردند.

deserted [صفت]
اجرا کردن

متروکه

Ex: The deserted playground was eerie in the moonlight .

زمین بازی خالی از سکنه در نور ماه ترسناک بود.

damaged [صفت]
اجرا کردن

صدمه‌‌دیده

Ex: He suffered from a damaged knee after the sports injury .

او از یک زانوی آسیب‌دیده پس از آسیب ورزشی رنج می‌برد.

broken [صفت]
اجرا کردن

شکسته

Ex: The storm left a trail of destruction , with broken branches and fallen trees everywhere .

طوفان ردپایی از ویرانی به جا گذاشت، با شاخه‌های شکسته و درختان افتاده در همه جا.

unbroken [صفت]
اجرا کردن

آموزش ندیده

Ex:

سگ آموزش ندیده نشانه‌های ترس و پرخاشگری در برابر غریبه‌ها را نشان داد.

fragmented [صفت]
اجرا کردن

تکه تکه شده

Ex: The fragmented information made it difficult to understand the full picture .

اطلاعات تکهتکه شده درک تصویر کامل را دشوار کرد.

compressed [صفت]
اجرا کردن

فشرده

Ex: The compressed cotton fibers in the mattress provided firm support for a good night 's sleep .

الیاف پنبه فشرده در تشک، پشتیبانی محکمی برای یک خواب شبانه خوب فراهم کرد.

balanced [صفت]
اجرا کردن

متوازن

Ex: The dancer demonstrated grace and agility with her balanced movements .

رقصنده با حرکات متعادل خود ظرافت و چابکی را نشان داد.

segregated [صفت]
اجرا کردن

تفکیک‌شده

Ex: The segregated schools in the past led to unequal educational opportunities for minority students .

مدارس جدا شده در گذشته به فرصت‌های آموزشی نابرابر برای دانش‌آموزان اقلیت منجر شد.

unlocked [صفت]
اجرا کردن

باز

Ex: The unlocked door swung open with a gentle push .

در باز با یک فشار ملایم باز شد.

sealed [صفت]
اجرا کردن

مهر و موم شده

Ex: The sealed envelope contained important documents .

پاکت مهر و موم شده حاوی اسناد مهم بود.

unsealed [صفت]
اجرا کردن

مهر و موم نشده

Ex: The unsealed package had been tampered with during transit .

بسته مهر و موم نشده در حین حمل و نقل دستکاری شده بود.

seated [صفت]
اجرا کردن

نشسته

Ex: She joined the seated group around the conference table .

او به گروه نشسته دور میز کنفرانس پیوست.

shaded [صفت]
اجرا کردن

سایه دار

Ex: She sat in the shaded spot by the window , reading her book .

او در نقطه سایه‌دار کنار پنجره نشست، کتابش را می‌خواند.

established [صفت]
اجرا کردن

شناخته‌شده

Ex: The writer is an established figure in contemporary literature .
developed [صفت]
اجرا کردن

توسعه‌یافته

Ex: The developed technology revolutionized communication around the world .

فناوری توسعه یافته ارتباطات را در سراسر جهان متحول کرد.

structured [صفت]
اجرا کردن

ساختار یافته

Ex: The structured curriculum provided a clear outline of the course material .

برنامه درسی ساختار یافته یک طرح کلی واضح از مطالب دوره ارائه داد.

اجرا کردن

تولید‌شده

Ex: The manufactured chemicals were used in various industrial processes .

مواد شیمیایی تولید شده در فرآیندهای صنعتی مختلف مورد استفاده قرار گرفتند.

stuck [صفت]
اجرا کردن

گیرکرده

Ex: The stuck zipper on her jacket made it difficult to put on .

زیپ گیر کرده روی ژاکتش پوشیدن آن را سخت کرد.

closed [صفت]
اجرا کردن

بسته

Ex: The closed lid of the jar preserved the freshness of the food inside .

درپوش بسته شیشه تازگی غذا را در داخل حفظ کرد.

isolated [صفت]
اجرا کردن

جداافتاده

Ex: The isolated lighthouse stood alone on the rocky coast , guiding ships at sea .

فانوس دریایی منزوی به تنهایی بر ساحل سنگی ایستاده بود و کشتی‌ها را در دریا هدایت می‌کرد.

congested [صفت]
اجرا کردن

شلوغ

Ex: The congested parking lot made it challenging to find a space for her car .

پارکینگ شلوغ پیدا کردن جای پارک برای ماشینش را چالش‌برانگیز کرد.

crowded [صفت]
اجرا کردن

شلوغ

Ex: The crowded beach was bustling with families enjoying the sunny weather .

ساحل شلوغ با خانواده‌هایی که از هوای آفتابی لذت می‌بردند، شلوغ بود.

fermented [صفت]
اجرا کردن

تخمیر شده

Ex: The fermented soybeans were used to make traditional Japanese condiments like miso and soy sauce .

لوبیاهای سویای تخمیر شده برای ساخت چاشنی‌های سنتی ژاپنی مانند میسو و سس سویا استفاده می‌شدند.

fractured [صفت]
اجرا کردن

شکسته

Ex: The fractured pavement made walking difficult on the uneven surface .

سنگفرش شکسته راه رفتن روی سطح ناهموار را دشوار کرد.

recycled [صفت]
اجرا کردن

بازیافتی

Ex: He wore a jacket made from recycled polyester fibers .

او یک ژاکت پوشیده بود که از الیاف پلی استر بازیافتی ساخته شده بود.