صفات علت و معلول - صفات نتیجه فیزیکی
این صفتها نتایج عملی را توصیف میکنند که بر جنبههای فیزیکی یک موجودیت تأثیر میگذارد.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
physically coming into contact with something or someone

لمس شده, تماس گرفته
منطقه لمس شده روی دیوار که رنگ آن کنده شده بود، سطح زیرین را آشکار کرد.
remaining unaffected or unaltered by external influences or factors

دست نخورده, تغییر نیافته
زیبایی دستنخورده جزیره دورافتاده گردشگران را مجذوب خود کرد.
not mapped, explored, or documented

اکتشاف نشده, نقشه برداری نشده
اعماق نقشهبرداری نشده اقیانوس رازهایی را در خود پنهان کردهاند که منتظر کشف شدن هستند.
altered or transformed in nature or appearance

تغییر یافته, دگرگون شده
دستور العمل تغییر یافته منجر به غذایی خوشمزهتر شد.
subject to no change and staying in the same state

بدون تغییر, ثابت
منظره خارج پنجره او از دیروز تغییر نکرده به نظر میرسید.
previously owned or utilized by someone else

کارکرده, دستدوم
او یک لپتاپ دست دوم را به کسری از هزینه یک لپتاپ جدید خریداری کرد.
not put into action by anyone before

استفادهنشده, بهکارگرفتهنشده، بهکارنرفته
او یک دفترچه استفاده نشده در کشوی خود پیدا کرد، که برای یادداشت ایدهها عالی بود.
having absorbed as much of a substance as possible at a given temperature, reaching its maximum concentration

اشباع شده, خیس خورده
پس از باران شدید، زمین اشباع شد و آب شروع به جمع شدن روی سطح کرد.
neatly arranged or secured in a close-fitting manner

مرتب چیده شده, محکم بسته شده
پارچه تا خورده لباس خط کمر او را برجسته کرد.
not neatly arranged or secured in a close-fitting manner

نامرتب, جمع نشده
ملافههای جمع نشده به اتاق ظاهری به هم ریخته میداد.
operating without a crew or staff

بی سرنشین, بدون خدمه
فضاپیمای بیسرنشین سیارات دور دست را بدون نیاز به حضور انسان کاوش کرد.
equipped with weapons or firearms

مسلح, مسلحانه
دزدان دریایی به کشتی حمله کردند، چهرههایشان با ماسک پوشیده شده بود، مسلح به تفنگ و چاقو برای ترساندن خدمه و تسلیم کردن آنها.
not equipped with weapons or firearms

بی سلاح, مسلح نشده
نگهبان امنیتی غیرمسلح برای حل تعارضات به مهارتهای ارتباطی متکی بود.
protected by strong, usually metal, coverings to defend against attack

زره پوش, محافظت شده
وسیله نقلیه زرهپوش در طول نبرد به سربازان محافظت ارائه داد.
firmly established and resistant to change

ریشه دار, پابرجا
پیشداوریهای ریشهدار در جامعه تبعیض و نابرابری را تداوم بخشید.
equipped with cables, particularly for electricity or communication purposes

سیمی, مجهز به کابل
شبکه کابلی دسترسی سریع به اینترنت را در سراسر ساختمان فراهم کرد.
heated to a liquid state due to high temperatures

ذوب شده, مایع شده به دلیل دمای بالا
اعتقاد بر این است که هسته ذوب شده زمین مسئول میدان مغناطیسی سیاره است.
changed into a liquid state as a result of being heated

آب شده
بستنی ذوب شده از کنارههای قیف چکید.
having had the natural moisture removed for preservation or storage purposes

*خشکشده
او با حذف رطوبت از گوشت، جِرکی خشکشده درست کرد.
mixed or disrupted in a disordered manner

مخلوط, آشفته
اسناد به هم ریخته روی میز نشاندهندهٔ یک عزیمت عجولانه بود.
consisting of different types of people or things combined together

مختلط, مخلوط
احساسات مخلوط شادی و غم او را در مراسم فارغالتحصیلی دربرگرفت.
(of a place) empty or devoid of people, activity, or signs of life

متروکه, خالی
ساحل خالی از سکنه برای مایلها کشیده شده بود بدون هیچ نفری در دید.
(of a person or thing) harmed or spoiled

صدمهدیده
کتاب آسیبدیده صفحات پاره شده و عطف ترک خورده داشت.
(of a thing) physically divided into pieces, because of being damaged, dropped, etc.

شکسته
او نمیتواند فردا در مسابقه بازی کند چون بازویش شکسته است.
(of an animal) not having undergone training or taming for service or use

آموزش ندیده, رام نشده
او برای سوار شدن بر اسب آموزش ندیده تقلا کرد، زیرا در برابر هر تلاشی برای مهار شدن مقاومت میکرد.
broken into small, disconnected parts or pieces

تکه تکه شده, پراکنده
جملات تکهتکهشده در مقاله، دنبال کردن استدلال نویسنده را دشوار کرد.
tightly pressed together, resulting in reduced size or increased density

فشرده, متراکم
او یک آستین نئوپرن فشرده روی زانوی آسیب دیدهاش برای حمایت پوشید.
evenly distributed or in a state of stability

متوازن, متعادل
بودجه متوازن، منابع را به طور مساوی بین بخشهای مختلف توزیع کرد.
divided in separate groups, often based on factors like race, ethnicity, or social class

تفکیکشده, جداسازیشده
لیگهای ورزشی جدا شده ورزشکاران نژادهای خاص را از شرکت محروم کردند.
not secured or fastened with a lock and capable of being opened freely

باز, قفل نشده
رها کردن کامپیوتر شما باز میتواند اطلاعات حساس را به خطر بیندازد.
securely closed or fastened, typically to prevent access, leakage, or contamination

مهر و موم شده, محکم بسته شده
پنجرههای مهر و موم شده از ورود جریان هوا و سر و صدای بیرون جلوگیری کردند.
not securely closed or fastened, typically allowing access, leakage, or contamination

مهر و موم نشده, باز
او متوجه ظرف باز شد و آن را محکم بست تا غذا را حفظ کند.
positioned or settled in a seat or chair

نشسته, مستقر
او از مهمانان نشسته هنگام ورودشان به مراسم استقبال کرد.
partially or completely covered from direct sunlight, typically by shadows, objects, or structures

سایه دار, در سایه
آنها از یک پیکنیک در گوشه سایهدار پارک لذت بردند.
(of a person) respected and well-known in a profession due to extensive experience and demonstrated skill

شناختهشده
هنرمند تثبیتشده یک نمایشگاه مروری در گالری برگزار کرد.
created, built, or improved to a more advanced state

توسعهیافته
نرمافزار توسعهیافته ویژگیهای نوآورانهای را برای بهبود تجربه کاربری معرفی کرد.
having a clear and highly organized arrangement

ساختار یافته, سازمان یافته
فرمت ساختاریافته گزارش، پیگیری و درک آن را آسان کرد.
made or produced in a factory rather than being natural or handmade

تولیدشده, ساختهشده
کالاهای تولید شده به خردهفروشان در سراسر جهان ارسال شدند.
fixed tightly in a particular position and incapable of moving or being moved

گیرکرده
او سعی کرد درب گیر کرده شیشه را با یک دستگیره لاستیکی باز کند اما موفق نشد.
not letting things, people, etc. go in or out

بسته
او یک کشوی بسته پیدا کرد و مجبور شد جای دیگری برای نگهداری وسایلش پیدا کند.
(of a place or building) far away from any other place, building, or person

جداافتاده
آنها در یک خانه مزرعهای منزوی مایلها دور از نزدیکترین شهر زندگی میکردند.
(of a place) filled with many people, vehicles, or objects, leading to difficulties in movement

شلوغ, پرازدحام
ترمینال فرودگاه شلوغ پر از مسافرانی بود که سعی داشتند پروازهای خود را بگیرند.
(of a space) filled with things or people

شلوغ
قطار متروی شلوغ در ساعت شلوغی فقط جای ایستادن داشت.
transformed by natural microorganisms, often resulting in the creation of acids, gases, or alcohol

تخمیر شده
او از خوردن سبزیجات تخمیر شده مانند کلم ترش و کیمچی لذت میبرد.
| صفات علت و معلول | |||
|---|---|---|---|
| صفتهای علت | صفات تأثیر | صفات نتیجه موقت | صفات نتیجه دائمی |
| صفات نتیجه فیزیکی | صفتهای ظرفیت | صفات ظرفیت فیزیکی | |
