افعال حرکت - افعال برای سفر

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مربوط به سفر مانند "تور"، "کروز" و "حمل و نقل" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

پس از یک سال پرتنش کاری، او استراحتی کرد تا به یک بهشت گرمسیری سفر کند.

to voyage [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن (در دریا یا فضا)

Ex: The fantasy novel unfolds as the characters voyage through enchanted realms .

رمان فانتزی در حالی که شخصیت‌ها از قلمروهای جادویی سفر می‌کنند، روایت می‌شود.

to journey [فعل]
اجرا کردن

به سفر رفتن

Ex: Seeking spiritual enlightenment , he decided to journey to the ancient temples .

در جستجوی روشنگری معنوی، او تصمیم گرفت به معابد باستانی سفر کند.

to trek [فعل]
اجرا کردن

به سفری سخت و طولانی رفتن

Ex: The wildlife researchers trekked deep into the jungle to study the behavior of rare species .

محققان حیات وحش برای مطالعه رفتار گونه‌های نادر به اعماق جنگل سفر کردند.

to tour [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex: As part of the cultural exchange program , students had the opportunity to tour various museums .
اجرا کردن

مسافرت کردن

Ex: The knight would often peregrinate the countryside , seeking quests and adventures .

شوالیه اغلب در روستاها گردش می‌کرد، به دنبال مأموریت‌ها و ماجراها.

اجرا کردن

(با هواپیما، کشتی و غیره) دور دنیا گشتن

Ex: The ship successfully circumnavigated the treacherous waters .

کشتی با موفقیت دور زد آب‌های خائنانه را.

to jaunt [فعل]
اجرا کردن

تفرج کردن

Ex: The young couple often jaunts to quaint cafes and bookshops in the city .

زوج جوان اغلب به کافه‌ها و کتابفروشی‌های قدیمی شهر گشت‌وگذار می‌کنند.

to rove [فعل]
اجرا کردن

گشتن

Ex: As part of their exploration , the geologists roved the rugged mountains .

به عنوان بخشی از کاوش خود، زمین‌شناسان در کوه‌های ناهموار گردش کردند.

اجرا کردن

گشتن

Ex: They were knocking around the bookstore , browsing through shelves filled with literary treasures .

آنها در کتابفروشی می‌گشتند، قفسه‌هایی پر از گنجینه‌های ادبی را مرور می‌کردند.

اجرا کردن

گشت زدن

Ex: After finishing their work on the farm , the siblings would often gallivant through the fields .

پس از اتمام کارشان در مزرعه، خواهر و برادرها اغلب در مزارع به گشت و گذار می‌پرداختند.

اجرا کردن

دور دنیا سفر کردن

Ex:

آشپز معروف از آشپزخانه فاصله گرفت تا دور دنیا سفر کند.

to backpack [فعل]
اجرا کردن

با کوله‌پشتی سفر کردن

Ex: The solo traveler decided to backpack through the Andes .

مسافر تنها تصمیم گرفت کوله‌پشتی بزند و از رشته‌کوه‌های آند عبور کند.

اجرا کردن

بدون هیچ هزینه‌ای به جایی رفتن

Ex: After missing the last bus , she had to hitchhike home , hoping to catch a ride from a passing driver .

بعد از دست دادن آخرین اتوبوس، او مجبور شد برای رفتن به خانه مسافرکشی کند، با این امید که از راننده‌ای که می‌گذرد سواری بگیرد.

to commute [فعل]
اجرا کردن

رفت‌وآمد کردن (بین خانه و محل کار)

Ex: The remote work policy has significantly reduced the need for employees to commute daily .

سیاست کار از راه دور به طور قابل توجهی نیاز کارمندان به حمل و نقل روزانه را کاهش داده است.

to fly [فعل]
اجرا کردن

با هواپیما سفر کردن

Ex: Due to the urgency of the situation , the diplomat had to fly to the crisis-stricken region .

به دلیل فوریت وضعیت، دیپلمات مجبور شد به منطقه بحران‌زده پرواز کند.

to wing [فعل]
اجرا کردن

پرواز کردن

Ex: As the helicopter lifted off , it began to wing over the city .

همانطور که هلیکوپتر بلند می‌شد، شروع به پرواز بر فراز شهر کرد.

to cruise [فعل]
اجرا کردن

به سفر دریایی رفتن

Ex: They cruised on a luxury liner with many activities .

آن‌ها با یک کشتی لوکس با فعالیت‌های زیاد کروز کردند.