افعال حرکت - فعلها برای سفر
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مربوط به سفر مانند "تور"، "کروز" و "حمل و نقل" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to journey or move from one place to another for recreational or leisure purposes

سفر کردن
او همیشه به دنبال فرصتهایی برای سفر به مقاصد عجیب و غریب و کشف مناظر جدید بود.
to travel over a long distance by sea or in space

سفر کردن (در دریا یا فضا)
به عنوان یک فضانورد جوان، او روی سفر به سیارات دور را میکشید.
to travel or go on a trip

به سفر رفتن
علاقهمندان به طبیعت تصمیم گرفتند از جنگل بارانی آمازون سفر کنند.
to go for a long walk or journey, particularly in the mountains, forests, etc. as an adventure

به سفری سخت و طولانی رفتن
کاشفان از میان توندرای یخزده راهپیمایی کردند، با سرمای شدید و بادهای قوی روبرو شدند.
to travel around a place, especially for pleasure

سفر کردن
خانواده قصد داشت بازدید کند از نشانههای معروف پاریس.
to travel or wander around from place to place, especially on foot

مسافرت کردن, گشتن
شهرنشین تصمیم گرفت در تعطیلات آخر هفته در مسیرهای کوهستانی سفر کند.
to travel all the way around something, especially the globe, by sea, air, or land

(با هواپیما، کشتی و غیره) دور دنیا گشتن
کاشفان تنها در دو هفته دور جزیره گشت زدند.
to take a short and leisurely journey or excursion, often for pleasure or recreation

تفرج کردن, گردش کردن، سفر کوتاه کردن
خانواده به گردش به حومه شهر رفتند، در میان چمنزارهای دیدنی و تپههای موجدار پیک نیک کردند.
to wander through or over a specific place

گشتن, پرسه زدن
با احساسی از شگفتی، بچهها در جنگل افسونشده پرسه زدند.
to spend time or travel without a clear plan or direction

گشتن, پرسه زدن
عصر را به گشتن در شهر گذراندم، فقط ویترینخریداری و تماشای مردم.
to go around in search of pleasure or entertainment

گشت زدن, پرسه زدن
به جای دیر کار کردن، او تصمیم گرفت در امتداد ساحل گردش کند.
to travel extensively and visit various places around the world

دور دنیا سفر کردن, گشت و گذار در جهان
شغل بلاگر سفر به او اجازه میدهد تا به طور منظم دنیا را بگردد.
to hike or travel carrying one's clothes, etc. in a backpack

با کولهپشتی سفر کردن
گروه ماجراجو تصمیم گرفت کولهپشتیگردی کند در سراسر اروپا.
to travel by getting free rides in passing vehicles, typically by standing at the side of the road and signaling drivers to stop

بدون هیچ هزینهای به جایی رفتن
در دهه 1970، برای مسافران جوان معمول بود که در سراسر کشور اتواستوپ کنند و برای سفرها به سخاوت غریبهها تکیه کنند.
to regularly travel to one's place of work and home by different means

رفتوآمد کردن (بین خانه و محل کار)
دفتر به راحتی در نزدیکی یک ایستگاه مترو قرار دارد و به کارمندان اجازه میدهد تا به طور موثر رفت و آمد کنند.
to travel or cross something in an aircraft

با هواپیما سفر کردن
برای حضور در یک کنفرانس مهم، مدیر اجرایی مجبور شد به مقر شرکت پرواز کند.
