افعال سیر وقایع - افعال برای پایان
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به پایان اشاره دارند مانند "پایان دادن"، "تکمیل کردن" و "ترک کردن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make something end

تمام کردن, کامل کردن
من این کار را در اسرع وقت تمام خواهم کرد.
to bring something to a conclusion or stop it from continuing

تمام کردن, متوقف کردن
او تصمیم گرفت با بازنشستگی در اوج موفقیت خود، به کار خود پایان دهد.
to complete a meeting, task, agreement, etc.

به نتیجه رساندن, با موفقیت تمام کردن
وقت آن است که پروژه را به پایان برسانیم و نتایج نهایی را ارائه دهیم.
to bring something to an end by making it whole

تمام کردن, انجام دادن
او قبلاً برنامه آموزشی را کامل کرده است.
to come to an end

تمام شدن
مراسم با اعطای دیپلمها به فارغالتحصیلان به پایان رسید.
to eventually reach or find oneself in a particular place, situation, or condition, often unexpectedly or as a result of circumstances

کار به جایی رسیدن, کار به جایی کشیدن
اگر به بحث کردن ادامه دهیم، در نهایت دوستیمان را از بین خواهیم برد.
to finish a university, college, etc. study course successfully and receive a diploma or degree

فارغالتحصیل شدن
او در راس کلاس خود در دانشکده حقوق فارغ التحصیل شد.
to directly cause something

منجر شدن, حاصل شدن
باران شدید به سیلاب در چندین منطقه کمارتفاع منجر شد.
to end by coming to a climactic point

به اوج رسیدن, منجر شدن به
فصل در یک مسابقه قهرمانی به اوج خود میرسد.
to complete a task or activity thoroughly and entirely

تمام کردن
من باید کارم را تمام کنم قبل از اینکه بتوانم برای ناهار به تو ملحق شوم.
to complete or bring to a conclusion, typically by settling details or making decisions

نهایی کردن, به پایان رساندن
آنها باید قبل از مهلت مقرر، مدارک را تکمیل کنند.
to complete or secure something, typically an agreement or deal

تمام کردن, به نتیجه رساندن
آنها قرارداد را قبل از مهلت تمام میکنند.
to conclude an event or activity in a satisfying manner

پایانی رضایتبخش داشتن
بیایید کارگاه را با تأملی کوتاه بر آنچه آموختهایم به پایان برسانیم.
to stop or end something completely

پایان دادن, خاتمه دادن
دولت به دلیل کمبود بودجه برنامه را متوقف کرد.
to bring something to a conclusion or resolution, often in a way that was unexpected or unplanned

خاتمه دادن, پایان دادن
او پروژه را زودتر از برنامه به پایان رساند، که باعث تعجب همه شد.
to bring an action, activity, or process to an end

متوقف ساختن
آنها فعالیتهای خود را برای روز متوقف میکنند.
to end a particular action or activity for a short period of time to do something else

توقف کردن, ایستادن (توقف)
او بازی را متوقف خواهد کرد تا به دوستش کمک کند.
to stop and end a process before it finishes

متوقف کردن (قبل از گرفتن نتیجه)
او پس از کشف عوارض پیشبینی نشده تصمیم به لغو جراحی گرفت.
to stop something from happening, being produced, or used any longer

متوقف ساختن, قطع کردن، ادامه ندادن
شرکت هواپیمایی پروازها به برخی مقاصد را متوقف کرده است.
to make something no longer active or functional

غیرفعال کردن, از کار انداختن
پس از حادثه، پروتکلهای ایمنی منبع تغذیه ماشین را غیرفعال کردند.
to officially put an end to a law, activity, or system

باطل کردن, فسخ کردن، لغو کردن
شهر استفاده از کیسههای پلاستیکی را منسوخ کرده است.
to end a formal agreement or arrangement

خاتمه دادن, باطل کردن
همکاری لغو شد زمانی که هر دو شرکت نتوانستند به تعهدات خود عمل کنند.
to stop engaging in an activity permanently

متوقف کردن, دست کشیدن
بعد از ده سال در شرکت، او تصمیم گرفت استعفا دهد و کسب و کار خود را شروع کند.
to stop living, working, or being a part of a particular place or group

ترک کردن
اعلام معلم برای ترک مدرسه دانش آموزان را متعجب کرد.
to leave your job and stop working, usually on reaching a certain age

بازنشسته شدن
بسیاری از مردم مشتاقانه منتظر روزی هستند که بتوانند بازنشسته شوند.
to officially announce one's departure from a job, position, etc.

استعفا دادن
آنها به نشانه اعتراض به تصمیم، از کمیته استعفا دادند.
to officially cancel or withdraw something, such as a law, a decision, a license, or a privilege

لغو کردن
اداره مدرسه در صورتی که نمرات دانشآموز به طور مداوم زیر سطح مورد نیاز باشد، بورسیه را لغو خواهد کرد.
to leave a situation, place, or person

ترک کردن
او مجبور شد از بحث دور شود تا آرام بگیرد.
to cancel what has been planned

لغو کردن, بهم زدن
مدیر مجبور شد جلسه را به دلیل یک وضعیت اضطراری لغو کند.
to stop or end an activity or state

دست کشیدن, ترک کردن
او با وجود شغل پرزحمت، تحصیلاتش را رها نخواهد کرد.
to stop going to school, university, or college before finishing one's studies

ترک تحصیل کردن, انصراف دادن
علیرغم اشتیاق اولیه، او با چالشهایی روبرو شد و در نهایت مجبور به ترک برنامه تحصیلی شد.
to conclude or cease, often in an abrupt or incomplete manner

ناگهان به پایان رسیدن
بازی در یک لحظه پرتنش تمام شد، که باعث شد طرفداران با اشتیاق منتظر بازی بعدی باشند.