افعال سیر وقایع - افعال برای پایان دادن

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به پایان اشاره دارند مانند "پایان دادن"، "تکمیل کردن" و "ترک کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سیر وقایع
to finish [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: They finished their work and went home .

آنها کار خود را تمام کردند و به خانه رفتند.

to end [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: Can you please end the argument before it gets worse ?

آیا می‌توانید لطفاً بحث را قبل از بدتر شدن تمام کنید؟

to wrap up [فعل]
اجرا کردن

به نتیجه رساندن

Ex: The manager suggested wrapping up the negotiation with a final offer .

مدیر پیشنهاد کرد که مذاکرات را با یک پیشنهاد نهایی به پایان برسانند.

to complete [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: The project team has completed all the required tasks .

تیم پروژه تمام وظایف مورد نیاز را تکمیل کرده است.

to conclude [فعل]
اجرا کردن

تمام شدن

Ex: The performance concluded with a standing ovation from the audience .

اجرا با تشویق ایستاده تماشاگران به پایان رسید.

to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: Sometimes life takes unexpected turns , and you might end up in a career you had n't initially considered .

گاهی زندگی چرخش‌های غیرمنتظره‌ای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.

to graduate [فعل]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیل شدن

Ex: She plans to graduate early so she can start her career .

او قصد دارد زودتر فارغ‌التحصیل شود تا بتواند شغل خود را شروع کند.

to result [فعل]
اجرا کردن

منجر شدن

Ex:

صرف نظر از صبحانه اغلب منجر به سطح انرژی پایین در طول روز می‌شود.

اجرا کردن

به اوج رسیدن

Ex: The festivities culminated in a grand parade through the city streets .

جشن‌ها در یک رژه بزرگ در خیابان‌های شهر به اوج خود رسید.

اجرا کردن

تمام کردن

Ex:

دیگر کار زیادی برای انجام ندارم؛ صبح آن را تمام خواهم کرد.

to finalize [فعل]
اجرا کردن

نهایی کردن

Ex: She finalized her decision after carefully considering all options .

او پس از بررسی دقیق همه گزینه‌ها، تصمیم خود را نهایی کرد.

to sew up [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: He is sewing up the final stitches on the project .

او در حال تمام کردن دوخت‌های نهایی پروژه است.

اجرا کردن

پایانی رضایت‌بخش داشتن

Ex: The novel rounded off with a satisfying and conclusive ending .

رمان با پایانی رضایتبخش و قطعی به پایان رسید.

اجرا کردن

پایان دادن

Ex: The manager terminated the employee 's contract for violating company policies .

مدیر به دلیل نقض سیاست‌های شرکت، قرارداد کارمند را فسخ کرد.

to wind up [فعل]
اجرا کردن

خاتمه دادن

Ex:

این رویداد با یک اجرای به یاد ماندنی به پایان رسید.

to cease [فعل]
اجرا کردن

متوقف ساختن

Ex: He ceases talking when the teacher enters the room .

وقتی معلم وارد اتاق می‌شود، او صحبت کردن را متوقف می‌کند.

to stop [فعل]
اجرا کردن

توقف کردن

Ex: The teacher is stopping the lesson to address a student 's question .

معلم درس را متوقف می‌کند تا به سوال یک دانش‌آموز پاسخ دهد.

to abort [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن (قبل از گرفتن نتیجه)

Ex: The software update was aborted halfway through due to an error .

به‌روزرسانی نرم‌افزار به دلیل خطا در میانه راه متوقف شد.

اجرا کردن

متوقف ساختن

Ex: The manufacturer is discontinuing the product line .

تولید کننده خط تولید محصول را متوقف می‌کند.

اجرا کردن

غیرفعال کردن

Ex: The spy successfully deactivated the enemy 's communication system .

جاسوس با موفقیت سیستم ارتباطی دشمن را غیرفعال کرد.

to abolish [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: They have abolished the outdated regulation .

آن‌ها مقررات منسوخ را لغو کردند.

to cancel [فعل]
اجرا کردن

خاتمه دادن

Ex: The landlord canceled the lease after the tenant violated its terms .

صاحبخانه پس از اینکه مستاجر شرایط آن را نقض کرد، اجاره را لغو کرد.

to quit [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: She quit worrying about things she could n't control and focused on what she could change .

او دست کشید از نگرانی درباره چیزهایی که نمی‌توانست کنترل کند و روی چیزهایی که می‌توانست تغییر دهد تمرکز کرد.

to leave [فعل]
اجرا کردن

ترک کردن

Ex: She left the city to start a new life in the countryside .

او شهر را ترک کرد تا زندگی جدیدی را در روستا شروع کند.

to retire [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex: Many athletes retire in their early thirties .

بسیاری از ورزشکاران در اوایل سی سالگی بازنشسته می‌شوند.

to resign [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: The mayor announced his decision to resign from office .

شهردار تصمیم خود را برای استعفا از سمتش اعلام کرد.

to revoke [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: The government decided to revoke the controversial law due to public protests .

دولت تصمیم گرفت قانون جنجالی را به دلیل اعتراضات عمومی لغو کند.

اجرا کردن

ترک کردن

Ex: Sometimes it 's necessary to walk away from toxic relationships .

گاهی اوقات لازم است از روابط سمی دور شوید.

to call off [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: We might need to call off the picnic if it keeps raining .

ممکن است مجبور شویم پیکنیک را لغو کنیم اگر باران ادامه یابد.

to give up [فعل]
اجرا کردن

دست کشیدن

Ex: The athlete had to give up his dream of participating in the Olympics due to an injury .

ورزشکار مجبور شد به دلیل مصدومیت از رویای شرکت در المپیک دست بکشد.

to drop out [فعل]
اجرا کردن

ترک تحصیل کردن

Ex:

محدودیت‌های مالی او را مجبور کرد که دانشگاه را ترک کند و به دنبال کار بگردد.

اجرا کردن

ناگهان به پایان رسیدن

Ex: The meeting left off with a sense of urgency , as the team was tasked with completing a critical project by the end of the week .

جلسه با احساس فوریت به پایان رسید، زیرا تیم موظف شد تا پایان هفته یک پروژه حیاتی را تکمیل کند.