افعال برانگیختن احساسات - افعال برای برانگیختن احساسات منفی
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به برانگیختن احساسات منفی مانند "ناراحت کردن"، "بیزاری" و "خسته کردن" اشاره دارند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make a person unhappy or emotionally disturbed

ناراحت کردن, دلخور کردن
سر و صدای مداوم از محل ساخت و ساز همسایهها را ناراحت کرد.
to make someone feel unhappy or disappointed

غمگین کردن, محزون کردن، متأثر کردن
شنیدن خبر فاجعه در اخبار، تمام جامعه را اندوهگین کرد.
to make someone feel extremely sad or discouraged, often as a result of challenging situations, such as loss

افسرده کردن, اندوهگین کردن
از دست دادن شغلش او را برای ماهها افسرده کرد.
to make someone feel extremely miserable and unhappy

غمگین کردن, اندوهگین کردن
از دست دادن خانه در آتشسوزی خانواده را اندوهگین کرد.
to make someone feel disheartened or low in spirits

سرافکنده کردن, دلسرد کردن، اندوهگین کردن
انتقادهای مداوم رئیسش او را دلسرد کرد.
to cause someone's spirits to be lowered

بر روحیه کسی تاثیر گذاشتن
گیر کردن در ترافیک برای ساعتها میتواند به راحتی هر کسی را دلگیر کند.
to fail to meet someone's expectations or hopes, causing them to feel let down or unhappy

ناامید کردن
عدم حضور او در مهمانی دوستانش را ناراحت کرد.
to make someone disappointed by not meeting their expectations

سرخورده کردن, ناامید کردن
عملکرد کمرنگ تیم در نیمه دوم بازی، مربی آنها را ناامید کرد، کسی که به تواناییهای آنها ایمان داشت.
to make someone feel upset, shocked, and sometimes offended about something

متنفر کردن, منزجر کردن
اظهارات بیاحساس او درباره تراژدی، بازماندگان را منزجر کرد.
to cause strong disgust or offense to someone's morals

شورش کردن, منزجر کردن
عملکردهای فاسد دولت شهروندان را شوراند.
to cause someone to feel a strong dislike or aversion towards something

دفع کردن, بیزار کردن
نظرات منفی او مشتریان را از فروشگاه دور میکند.
to disgust someone

منزجر کردن, بیزار کردن
اشاره به عنکبوتها دیروز او را منزجر کرد.
to cause strong offense to someone's morals

منزجر کردن, توهین کردن
او اغلب از دیدن بیعدالتی منزجر میشود.
to make someone feel very disgusted, often in a moral sense

منزجر کردن
اقعال فاسد سیاستمدار عموم را به تنفر انداخت.
to disgust someone, especially with something vulgar or offensive

منزجر کردن, بیزار کردن
جوکهای زنندهاش همه را در مهمانی منزجر کرد.
to cause a person to become extremely tired

خسته کردن
مطالعه برای امتحانات در چند شب متوالی شروع به خسته کردن دانشآموزان کرد، که بر توانایی آنها در حفظ اطلاعات تأثیر گذاشت.
to cause someone or something to feel exhausted

خسته کردن, فرسوده کردن
to exhaust someone excessively beyond normal limits

بیش از حد خسته کردن
روال تمرین شدید او را بیش از حد خسته میکند.
to make someone extremely tired from too much exertion or stress

خسته کردن, فرسودن
او خود را با فعالیت بدنی بیش از حد خسته کرده است.
to make someone tired because of strain or stress

خسته کردن, فرسودن
علیرغم رقابت سخت، ورزشکار اجازه نداد که آن او را خسته کند.
to become extremely tired from overexertion, strain, or stress

خسته شدن, فرسوده شدن
تمرین شدید دیروز من را کاملاً خسته کرد.
to do something that causes a person become uninterested, tired, or impatient

کسل کردن, خسته کردن
کارهای تکراری او را خسته میکنند.
to make someone lose interest or motivation, typically due to a boring or restrictive routine

بی علاقه کردن, انگیزه گرفتن
تلاش او برای توضیح بیش از حد مفهوم ساده تنها به بیحوصله کردن مخاطبان منجر شد.