افعال برانگیختن احساسات - افعال برای برانگیختن خشم
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به برانگیختن خشم اشاره دارند مانند "آزار دادن"، "ناامید کردن" و "عصبانی کردن".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make someone feel annoyed or upset for not being able to achieve what they desire

سرخورده کردن, درمانده کردن
ناتوانی او در حل مسئله او را ناامید میکند.
to make a person feel a little angry

آزار دادن, آزردن
وقفههای مداوم او مرا عصبانی میکند.
to annoy someone, often over small matters

رنجاندن, آزردن
پارس مداوم سگ شروع به آزار دادن همسایهها کرد.
to provoke or tease someone persistently with criticism or mocking remarks

تحریک کردن, اذیت کردن
او اغلب خواهر و برادرهایش را با اظهارات طعنهآمیز تحریک میکند.
to make someone angry

دیوانه کردن, عصبانی کردن
وقفههای مداوم او را عصبانی میکنند.
to annoy someone by intentionally or persistently bothering them with small, annoying actions or behaviors

آزردن, خشمگین کردن
عادت او به ضربه زدن خودکارش روی میز در طول سخنرانی، کل کلاس را آزار داد.
to annoy someone, often due to repeated actions or persistent issues

آزردن, رنجاندن
سر و صدای مداوم از محل ساخت و ساز ساکنان را آزار میداد.
to deeply irritate someone, especially when they can do nothing about it or solve the problem

خشمگین کردن, برانگیختن
ترافیک بیپایان در شهر مسافران را عصبانی میکند، که منجر به افزایش استرس و ناامیدی میشود.
to irritate someone deeply, often by showing disrespect or by behaving in a way that is offensive

آزار دادن, عصبانی کردن
لاف زدن مداوم او اورا آزار میدهد.
to irritate someone, typically with a minor or petty matter

آزار دادن, عصبانی کردن
تأخیر مداوم او همکارانش را آزار میدهد.
to disturb or annoy someone, especially through minor irritations

آزار دادن, عصبانی کردن
عادت او به دیر رسیدن به جلسات، همکارانش را آزار میداد.
to annoy or disturb someone, particularly through minor irritations

برآشفتن, سر به سر گذاشتن
عادت او به ضربه زدن مکرر پا در طول جلسه او را آزار داد.
to irritate or bother someone, especially with small annoyances

آزار دادن, اذیت کردن
سر و صدای مداوم از مهمانی همسایهها او را آزار میدهد.
to greatly annoy someone

آزار دادن, عصبانی کردن
تأخیرهای مداوم تیم او را عصبانی کرده است.
to tell someone they did something wrong and express one's anger or disapproval about it

سرزنش کردن, توبیخ کردن
او همکارش را به خاطر دیر رسیدن به جلسات سرزنش کرد.
to make a person feel angry

عصبانی کردن, خشمگین کردن
نظرات بیادبانهاش او را عصبانی میکند.
to make someone extremely angry

خشمگین کردن, از کوره به در کردن
بیاعتنایی آشکار به قوانین مربی را خشمگین کرد.
to make someone feel annoyed, anxious, or angry

آشفتن, سراسیمه کردن، مضطرب کردن
مزاحمتهای مداوم او را آشفته میکرد.
to cause someone to become extremely angry

خشمگین کردن, عصبانی کردن
عدم رسیدگی به موقع به مسئله، جامعه را خشمگین کرد.
to provoke extreme anger in a person

خشمگین کردن, تحریک کردن
طرفداری معلم از برخی دانشآموزان، بقیه کلاس را عصبانی کرد.
to provoke and anger someone so much that they start to hate and oppose one

تحریک کردن, عصبی کردن
اظهارات جنجالی سیاستمدار بسیاری از رایدهندگان را عصبانی کرد.