قیدهای حالت مربوط به اشیا - قیدهای روش زمانی
این قیدها نحوه وقوع یا انجام چیزی را با توجه به جنبههای زمانی آن توصیف میکنند، مانند "مدام"، "به طور دائم"، "بدون توقف"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
at exactly the same time

همزمان, با هم
ارائهها به طور همزمان در دو اتاق جداگانه انجام شد.
in a manner where two or more things happen together

همزمان
فیلم و برنامه تلویزیونی همزمان پخش شدند.
at the same time

همزمان، در یک زمان
نوازندگان در طول کنسرت سازهای خود را همزمان نواختند.
in a way that does not occur at the same time

به صورت ناهمزمان
در ارتباط ناهمزمان، پیامها در زمانهای مختلف ارسال و دریافت میشوند.
considering things from a past point of view

به صورت گذشته نگر, پس از وقوع
با نگاه به گذشته, آنها به اهمیت تصمیم پی بردند.
for a limited period of time

بهطور موقت, موقتاً
او موقتاً به عنوان مشاور برای پروژه کار کرد.
in a way that lasts or remains unchanged for a very long time

دائماً, بهطور دائم
شرکت به طور دائمی به یک ساختمان اداری جدید نقل مکان کرد.
at the same time

همزمان, در همان زمان
وظایف به صورت همزمان تکمیل شدند تا کارایی تضمین شود.
at the same time or alongside something else

همزمان, به همراه
پیشرفتهای فناوری همزمان با تغییر در روشهای ارتباطی همراه بود.
without stopping or pausing

بی وقفه, پیوسته
نوزاد بیوقفه گریه کرد، والدین را بیدار نگه داشت.
without pausing or taking a break

بهطور بیوقفه, یکسره
بچهها در طول سفر ماشین بدون وقفه صحبت کردند.
in a manner that continues without stopping or pausing

بی وقفه, پیوسته
او بیوقفه کار کرد تا پروژه را به موقع تمام کند.
for an indefinite period of time

همیشگی, ابدی
عشق آنها به یکدیگر همیشگی قوی به نظر میرسید، هرگز با گذشت زمان کمرنگ نشد.
in a way that continues without any pause

دائماً, بهطور مدام
او مدام در تلاش بود تا مهارتهایش را بهبود بخشد.
with determination and continuous effort, refusing to give up despite challenges or difficulties

بهطور مداوم
او با پشتکار پیانو تمرین کرد تا مهارتهایش را بهبود بخشد.
continuously or regularly happening over a long time

به طور مداوم, به طور منظم
مسئله تغییرات آب و هوایی به طور مداوم در محافل علمی مورد بحث قرار گرفته است.
(with reference to illness) in a way that develops slowly and persists over a long duration

مزمن
کودک به طور مزمن به داروها برای مدیریت علائم خود وابسته بود.
in a way that continues without stopping or interruption

بهطور مداوم, همواره
او مدام در طول روز ایمیل خود را چک میکرد.
without any pause or interruption

پیوسته, دائم
موسیقی در طول رویداد به طور مداوم پخش میشد.
with determination and without stopping, often in a harsh or unwavering manner

بی امان, پیوسته
علیرغم چالشها، او بیوقفه برای رسیدن به اهدافش کار کرد.
without interruptions or delays

بدون وقفه, بدون تاخیر
جلسه بدون وقفه طبق برنامه پیش رفت.
at irregular intervals, with breaks or pauses in between

به صورت متناوب, با فواصل نامنظم
سیگنال وایفای در برخی مناطق خانه به صورت متناوب کار میکرد.
for only a short time

موقتاً, برای مدت کوتاهی
رنگهای غروب خورشید به صورت گذرا تغییر کردند و نمایشی مسحورکننده ایجاد کردند.
