قیدهای حالت مربوط به اشیا - قیدهای حالت زمانی

این قیدها نحوه وقوع یا انجام چیزی را با توجه به جنبه‌های زمانی آن توصیف می‌کنند، مانند "مدام"، "به طور دائم"، "بدون توقف"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به اشیا
اجرا کردن

همزمان

Ex: The orchestra played multiple instruments simultaneously to create a rich musical experience .

ارکستر چندین ساز را به طور همزمان نواخت تا یک تجربه موسیقیایی غنی ایجاد کند.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The fireworks display and the music show started at the same time .

نمایش آتش‌بازی و کنسرت همزمان شروع شدند.

اجرا کردن

همزمان، در یک زمان

Ex: The dancers moved synchronously to create a harmonious performance .

رقصندگان همزمان حرکت کردند تا اجرایی هماهنگ خلق کنند.

اجرا کردن

به صورت ناهمزمان

Ex:

برنامه‌نویسی ناهمزمان به وظایف اجازه می‌دهد تا به صورت مستقل و بدون انتظار برای یکدیگر اجرا شوند.

اجرا کردن

به صورت گذشته نگر

Ex: Retrospectively , he regretted not taking the opportunity .

با نگاه به گذشته، او از اینکه فرصت را غنیمت نشمرد پشیمان شد.

temporarily [قید]
اجرا کردن

‌به‌طور موقت

Ex: The store is temporarily closed for maintenance .

فروشگاه موقتاً برای تعمیرات بسته است.

permanently [قید]
اجرا کردن

دائماً

Ex: They decided to live permanently in the countryside .

آنها تصمیم گرفتند به طور دائم در روستا زندگی کنند.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The students presented their findings concurrently during the symposium .

دانشجویان یافته‌های خود را همزمان در طول سمپوزیوم ارائه دادند.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The introduction of new policies was concomitantly met with public debate .

معرفی سیاست‌های جدید همزمان با بحث عمومی مواجه شد.

incessantly [قید]
اجرا کردن

بی وقفه

Ex: The clock ticked incessantly , marking the passage of time .

ساعت بی‌وقفه تیک تاک می‌کرد، گذر زمان را نشان می‌داد.

nonstop [قید]
اجرا کردن

به‌طور بی‌وقفه

Ex: He worked nonstop to complete the project on time .

او بدون توقف کار کرد تا پروژه را به موقع به پایان برساند.

ceaselessly [قید]
اجرا کردن

بی وقفه

Ex: He talked ceaselessly about his travels .

او بی‌وقفه درباره سفرهایش صحبت کرد.

perpetually [قید]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: The city felt perpetually alive , bustling with activity at all hours .

شهر همیشگی زنده احساس می‌شد، در تمام ساعات شلوغ بود.

constantly [قید]
اجرا کردن

دائماً

Ex: She constantly reminded herself to stay focused on her goals .

او مدام به خودش یادآوری می‌کرد که روی اهدافش متمرکز بماند.

اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: She persistently advocated for environmental conservation .

او پافشاری برای حفاظت از محیط زیست کرد.

perennially [قید]
اجرا کردن

به طور مداوم

Ex: He has been a perennially optimistic person , always seeing the bright side of situations .

او همیشه یک فرد همیشگی خوشبین بوده است، همیشه جنبه روشن موقعیت‌ها را می‌بیند.

chronically [قید]
اجرا کردن

مزمن

Ex: Patients who are chronically ill often require long-term care .

بیمارانی که مزمن بیمار هستند اغلب به مراقبت طولانی مدت نیاز دارند.

continually [قید]
اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: The waves lapped the shore continually , creating a soothing sound .

امواج به طور مداوم به ساحل می‌خوردند و صدایی آرامش‌بخش ایجاد می‌کردند.

اجرا کردن

پیوسته

Ex: The software runs continuously , ensuring uninterrupted performance .

نرم‌افزار به طور مداوم اجرا می‌شود، که عملکرد بدون وقفه را تضمین می‌کند.

اجرا کردن

بی امان

Ex: The athlete trained relentlessly to improve performance .

ورزشکار بی‌وقفه تمرین کرد تا عملکردش را بهبود بخشد.

right along [قید]
اجرا کردن

بدون وقفه

Ex: The project is moving right along , meeting its milestones .

پروژه به بدون وقفه پیش می‌رود و به نقاط عطف خود می‌رسد.

اجرا کردن

به صورت متناوب

Ex: The streetlight flickered intermittently during the storm .

چراغ خیابان به صورت متناوب در طول طوفان چشمک زد.

transiently [قید]
اجرا کردن

موقتاً

Ex: The clouds covered the moon transiently , revealing its glow shortly after .

ابرها ماه را موقتاً پوشاندند، و درخشش آن را کمی بعد آشکار کردند.