اسم‌های پایه - احساسات

در اینجا با اسامی انگلیسی مرتبط با احساسات آشنا خواهید شد، مانند "تنهایی"، "قدردانی"، و "لذت."

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
اسم‌های پایه
loneliness [اسم]
اجرا کردن

تنهایی

Ex: Mark 's prolonged isolation during the lockdown led to a growing sense of loneliness and despondency .

انزوای طولانی مدت مارک در طول قرنطینه منجر به احساس فزاینده تنهایی و ناامیدی شد.

heartbreak [اسم]
اجرا کردن

دل‌شکستگی

Ex: The novel 's poignant ending left readers with a lingering sense of heartbreak .

پایان تلخ رمان، خوانندگان را با احساسی ماندگار از دل شکستگی رها کرد.

wrath [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The protesters faced the wrath of the authorities , who responded with brutal force and violence .

معترضان با خشم مقامات روبرو شدند، که با نیروی وحشیانه و خشونت پاسخ دادند.

calmness [اسم]
اجرا کردن

آرامش

Ex: The gentle sound of waves crashing on the shore brought a sense of calmness to her mind .

صدای ملایم امواجی که به ساحل می‌خورد، احساس آرامش را به ذهنش آورد.

happiness [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: Being surrounded by nature always brings her a deep sense of peace and happiness .

احاطه شدن توسط طبیعت همیشه به او احساس عمیقی از آرامش و خوشحالی می‌دهد.

love [اسم]
اجرا کردن

عشق

Ex:

داستان عشق پایدار زوج سالخورده الهام‌بخش نوه‌هایشان بود.

joy [اسم]
اجرا کردن

شادمانی

Ex: Watching the sunrise from the mountaintop filled him with a deep sense of joy and wonder .

تماشای طلوع آفتاب از فراز کوه او را از احساس عمیق شادی و شگفتی پر کرد.

pleasure [اسم]
اجرا کردن

لذت

Ex: Her eyes sparkled with pleasure when she saw the surprise party .

چشمانش از لذت برق می‌زد وقتی که مهمانی غافلگیرکننده را دید.

excitement [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The prospect of finally solving the complex puzzle filled him with renewed excitement , eager to crack the code .

چشم انداز حل نهایی پازل پیچیده او را با هیجان تازه ای پر کرد، مشتاق برای شکستن کد.

enthusiasm [اسم]
اجرا کردن

شوروشوق

Ex: Her enthusiasm for learning helped her succeed in school .

اشتیاق او به یادگیری به او کمک کرد تا در مدرسه موفق شود.

gratitude [اسم]
اجرا کردن

سپاسگزاری

Ex: They showed their gratitude by volunteering at the shelter that helped them .

آنها با داوطلب شدن در پناهگاهی که به آنها کمک کرده بود، قدردانی خود را نشان دادند.

delight [اسم]
اجرا کردن

شوق

Ex: Her eyes sparkled with delight when she saw the decorations for her birthday party .

چشمانش از شادی برق زد وقتی تزئینات جشن تولدش را دید.

admiration [اسم]
اجرا کردن

تحسین

Ex: Her dedication to volunteering and helping others filled her friends and family with admiration .

فداکاری او در داوطلب شدن و کمک به دیگران، دوستان و خانواده‌اش را از تحسین پر کرد.

comfort [اسم]
اجرا کردن

راحتی

Ex: The soothing music created an atmosphere of comfort , allowing everyone to unwind and enjoy the moment .

موسیقی آرام‌بخش فضایی از آسایش ایجاد کرد، که به همه اجازه می‌داد آرام شوند و از لحظه لذت ببرند.

fulfillment [اسم]
اجرا کردن

رضایت

Ex: The job provided her with a sense of fulfillment she had been seeking for years .

کار به او احساس رضایت داد که سال‌ها به دنبالش بود.

اجرا کردن

نشاط

Ex: The team 's cheerfulness kept morale high despite setbacks .

شادمانی تیم روحیه را بالا نگه داشت با وجود شکست‌ها.

thrill [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The idea of traveling to a new country always filled him with thrill .

ایده سفر به یک کشور جدید همیشه او را پر از هیجان می‌کرد.

hope [اسم]
اجرا کردن

امید

Ex: We should never lose hope , even in the face of adversity .

ما هرگز نباید امید را از دست بدهیم، حتی در مواجهه با سختی‌ها.

sympathy [اسم]
اجرا کردن

همدردی

Ex: The counselor showed sympathy towards the student who was struggling with anxiety .

مشاور نسبت به دانش‌آموزی که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کرد همدردی نشان داد.

relief [اسم]
اجرا کردن

تسکین

Ex: The announcement brought relief to the anxious crowd .

اعلامیه آرامش را به جمع نگران آورد.

curiosity [اسم]
اجرا کردن

کنجکاوی

Ex: Curiosity about other cultures often leads people to travel and experience new environments .

کنجکاوی درباره فرهنگ‌های دیگر اغلب مردم را به سفر کردن و تجربه محیط‌های جدید سوق می‌دهد.

اجرا کردن

رضایت

Ex: Cracking the code after hours of work brought a surge of satisfaction , a reward for his perseverance .

شکستن کد پس از ساعات کار، موجی از رضایت به همراه آورد، پاداشی برای پشتکار او.

security [اسم]
اجرا کردن

آرامش خاطر

Ex: She hugged her blanket tightly , seeking security during the storm .

او پتویش را محکم در آغوش گرفت، در جستجوی امنیت در طول طوفان.

confidence [اسم]
اجرا کردن

اعتمادبه‌نفس

Ex: Despite facing challenges , she tackled every task with confidence .

علیرغم مواجهه با چالش‌ها، او هر وظیفه‌ای را با اعتماد به نفس انجام داد.

trust [اسم]
اجرا کردن

اعتماد

Ex: Open communication and transparency are essential for building trust in relationships .

ارتباطات باز و شفافیت برای ساختن اعتماد در روابط ضروری هستند.

amusement [اسم]
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: The playful antics of the kittens provided endless amusement for the family .

شیطنت های بازیگوشانه بچه گربه ها سرگرمی بی پایان برای خانواده فراهم کرد.

sadness [اسم]
اجرا کردن

ناراحتی

Ex: Despite her efforts to mask it , her voice betrayed the underlying sadness she felt .

علیرغم تلاش‌هایش برای پنهان کردن آن، صدایش اندوه نهفته‌ای را که احساس می‌کرد فاش کرد.

disgust [اسم]
اجرا کردن

انزجار

Ex: The politician 's corrupt behavior filled the citizens with disgust towards the political system .

رفتار فاسد سیاستمدار شهروندان را از تنفر نسبت به سیستم سیاسی پر کرد.

sorrow [اسم]
اجرا کردن

غم و اندوه

Ex: Time eased her sorrow , but the pain never fully disappeared .

زمان اندوه او را کاهش داد، اما درد هرگز به طور کامل از بین نرفت.

stress [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Exercise and meditation can help reduce stress levels .

ورزش و مدیتیشن می‌توانند به کاهش سطح استرس کمک کنند.

grief [اسم]
اجرا کردن

سوگ

Ex: Counseling can support those struggling with intense grief .

غم می‌تواند از کسانی که با غم شدید دست و پنجه نرم می‌کنند حمایت کند.

fear [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Walking alone in the dark alley filled her with a sense of fear .

راه رفتن تنها در کوچه تاریک او را پر از احساس ترس کرد.

shock [اسم]
اجرا کردن

شوک

Ex: She felt a shock of disbelief when she heard about the accident .

وقتی از حادثه باخبر شد، یک شوک از ناباوری احساس کرد.

regret [اسم]
اجرا کردن

افسوس

Ex: To avoid future regret , think carefully before making big decisions .

برای جلوگیری از پشیمانی آینده، قبل از گرفتن تصمیم‌های بزرگ با دقت فکر کنید.

annoyance [اسم]
اجرا کردن

آزار

Ex: Her lateness was becoming a significant annoyance to her coworkers .

تأخیر او به یک آزار قابل توجه برای همکارانش تبدیل شده بود.

anger [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The child 's anger erupted when their favorite toy was taken away .

خشم کودک زمانی که اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش از او گرفته شد، فوران کرد.

worry [اسم]
اجرا کردن

نگرانی

Ex: Despite their worry , the event went smoothly .

علیرغم نگرانی آنها، رویداد به آرامی پیش رفت.

anxiety [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Many students experience anxiety around exam time , but there are resources available to help .

بسیاری از دانش‌آموزان در زمان امتحان اضطراب را تجربه می‌کنند، اما منابعی برای کمک وجود دارد.

shame [اسم]
اجرا کردن

شرم

Ex:

او پس از اینکه متوجه شد تولد دوستش را فراموش کرده است، احساس عمیقی از شرم کرد.

envy [اسم]
اجرا کردن

حسادت

Ex: The artist 's talent and success were a source of envy among his peers .

استعداد و موفقیت هنرمند منبع حسادت در میان همسالانش بود.

shyness [اسم]
اجرا کردن

خجالت

Ex: Despite his shyness , he managed to present his ideas clearly .

علیرغم خجالتی بودنش، او توانست ایده‌هایش را به وضوح ارائه دهد.

boredom [اسم]
اجرا کردن

بی‌حوصلگی

Ex:

کسلت به سرعت فرا رسید وقتی که فیلم بسیار کندتر از حد انتظار شد.

frustration [اسم]
اجرا کردن

سرخوردگی

Ex: He felt a deep sense of frustration when his ideas were ignored at the meeting .

او احساس ناامیدی عمیقی کرد وقتی ایده‌هایش در جلسه نادیده گرفته شد.

اجرا کردن

خجالت

Ex: He tried to laugh off his embarrassment after spilling his drink .

او سعی کرد خجالت خود را پس از ریختن نوشیدنی‌اش با خنده پنهان کند.

insecurity [اسم]
اجرا کردن

ناامنی

Ex: Social media can worsen teens ' insecurities by promoting unrealistic standards .

شبکه‌های اجتماعی می‌توانند ناامنی‌های نوجوانان را با ترویج استانداردهای غیرواقعی بدتر کنند.

irritation [اسم]
اجرا کردن

رنجش

Ex: Traffic jams are a daily irritation for many commuters .

ترافیک یک آزار روزانه برای بسیاری از مسافران است.