افعال عبارتی با استفاده از 'Back', 'Through', 'With', 'At', و 'By' - انجام یک عمل (در)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Back', 'Through', 'With', 'At', و 'By'
to go at [فعل]
اجرا کردن

به کسی حمله کردن

Ex: The wild animals will go at each other when there 's a fight over territory .

حیوانات وحشی وقتی بر سر قلمرو دعوا می‌کنند به هم حمله می‌کنند.

to grasp at [فعل]
اجرا کردن

(با وجود چالش ها) برای رسیدن به چیزی تلاش کردن

Ex: She grasped at a last-minute opportunity to salvage the situation .

او در آخرین لحظه فرصتی را برای نجات وضعیت به دست آورد.

to jump at [فعل]
اجرا کردن

از فرصت موجود بهره بردن

Ex: He jumped at the offer to work on an exciting new project .

او بلافاصله پیشنهاد کار روی یک پروژه جدید هیجانانگیز را پذیرفت.

to keep at [فعل]
اجرا کردن

روی کاری تمرکز کردن

Ex: The team will keep at the project until it 's completed to their satisfaction .

تیم به کار ادامه خواهد داد روی پروژه تا زمانی که به رضایتشان کامل شود.

to look at [فعل]
اجرا کردن

با دقت به کسی یا چیزی نگاه کردن

Ex: The doctor looked at the patient 's X-ray to assess the injury .

پزشک به عکس رادیولوژی بیمار نگاه کرد تا آسیب را ارزیابی کند.

to play at [فعل]
اجرا کردن

چیزی را جدی نگرفتن

Ex:

شما نمی‌توانید فقط بازی کنید با اداره یک کسب‌وکار؛ این کار نیازمند فداکاری و کار سخت است.

to put at [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex:

می‌توانید برای من یک قیمت تقریبی حدس بزنید؟

to stick at [فعل]
اجرا کردن

(بر رسیدن به هدف) تمرکز کردن

Ex: The researcher resolved to stick at her investigation until they uncovered the truth .

محقق مصمم شد که به تحقیق خود ادامه دهد تا زمانی که حقیقت را کشف کنند.

to talk at [فعل]
اجرا کردن

به مکالمه توجه نکردن

Ex: It 's frustrating when people talk at you instead of engaging in a two-way conversation .

وقتی مردم به جای مشارکت در یک گفتگوی دو طرفه با شما حرف می‌زنند، ناامیدکننده است.

to work at [فعل]
اجرا کردن

برای بهتر شدن چیزی تلاش کردن

Ex:

ما باید روی حل مشکلاتی که بر بهره‌وری تأثیر می‌گذارند کار کنیم.

to come at [فعل]
اجرا کردن

طرف کسی رفتن (با حالت تهدیدآمیز)

Ex: I saw him coming at me with a knife , and I quickly ran for safety .

من دیدم که او با چاقو به سمت من آمد، و من به سرعت به سمت ایمنی دویدم.

to fly at [فعل]
اجرا کردن

حمله‌ور شدن

Ex: The dog flew at the burglar , trying to protect its owner .

سگ به سوی دزد پرید، سعی کرد صاحبش را محافظت کند.

to get at [فعل]
اجرا کردن

اذیت کردن

Ex: The buzzing mosquito in the room is getting at me ; I ca n't concentrate .

پشه وزوز کننده در اتاق شروع به آزار دادن من کرده است؛ نمی‌توانم تمرکز کنم.

to pick at [فعل]
اجرا کردن

مدام از کسی انتقاد کردن

Ex: Why do you always pick at her choices ?

چرا همیشه انتخاب‌هایش را نقد می‌کنی؟ بگذار باشد.

to aim at [فعل]
اجرا کردن

بر یک هدف تمرکز کردن

Ex:

تلاش‌های او معطوف به بهبود تناسب اندام و سلامت کلی او است.

to drive at [فعل]
اجرا کردن

غیر مستقیم اشاره کردن

Ex: The subtle hints in her speech drove at the need for a change in the company 's strategy .

نشانه‌های ظریف در سخنرانی او به سمت نیاز به تغییر در استراتژی شرکت اشاره داشت.

to hit at [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: The boxer hit at his opponent 's defenses relentlessly .

بوکسور بدون وقفه به دفاع حریفش ضربه زد.