افعال عبارتی با استفاده از 'Back', 'Through', 'With', 'At', و 'By' - شروع، پیشگیری یا به تعویق انداختن (بازگشت)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to stop oneself from openly expressing true feelings or thoughts

از بیان آشکار احساسات خود خودداری کردن
برای او سخت بود که ناامیدی خود را در موقعیت چالشبرانگیز فرو بخورد.
to stop oneself from expressing feelings

احساسات خود را سرکوب کردن
او توانست ناامیدی خود را فرو بنشاند و آرامش خود را حفظ کند.
to re-engage in an activity or situation after being away from it for some time

دوباره سر کاری برگشتن
پس از یک دوره عدم فعالیت، او مصمم است که به یک روال منظم ورزش بازگردد.
to start again after taking a break or discontinuing an activity for a while

کاری را دوباره پیش گرفتن, به کار خود برگشتن
او از نواختن پیانو در کودکی لذت میبرد و پس از سالها هیجانزده است که به آن بازگردد.
to resume or restart an activity that was previously interrupted or discontinued

(فعالیتی که قبلاً ناتمام مانده بود) را از سر گرفتن
تیم هفته آینده پس از تعطیلات به تمرین باز خواهد گشت.
to prevent someone or something from advancing or crossing a particular point

از پیشرفت بیشتر کسی جلوگیری کردن
نگهبانان امنیتی سعی کردند هواداران هیجانزده را در ورودی کنسرت نگه دارند.
to prevent a feeling, emotion, or reaction from being expressed or displayed

احساسات خود را سرکوب کردن
او در تلاش بود تا خندهاش را در جلسه جدی نگه دارد.
to reschedule an appointment or event for a later time or date

به تعویق انداختن (یک قرار یا رویداد)
آیا میتوانیم ناهارمان را یک ساعت به تعویق بیندازیم؟ یک کار پیشبینی نشده دارم.
to cause a decline in the quality, strength, or advancement of something

پیشرفت چیزی را کند کردن
آلودگی و جنگلزدایی میتوانند تعادل اکولوژیک یک منطقه را به عقب بیاندازند، تنوع زیستی و سلامت اکوسیستم را کاهش دهند.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Back', 'Through', 'With', 'At', و 'By' | |||
|---|---|---|---|
| بازگرداندن، برگرداندن یا پاسخ دادن (بازگشت) | شروع، پیشگیری یا به تعویق انداختن (بازگشت) | دیگران (بازگشت) | بررسی، بازبینی، در نظر گرفتن (از طریق) |
| زنده ماندن، تحمل کردن یا تجربه کردن (از طریق) | موفقیت یا پایان (از طریق) | دیگران (از طریق) | تجربه یا انجام یک عمل (با) |
| انجام یک عمل (در) | انجام یک عمل (توسط) | ||