افعال عبارتی با استفاده از 'Back', 'Through', 'With', 'At', و 'By' - بازگرداندن، برگرداندن یا پاسخ دادن (بازگشت)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to respond to a person in authority, such as a parent or teacher, in a manner that is impolite or disrespectful

پاسخ دادن
مهم است که کودکان یاد بگیرند وقتی دستورالعملهایی به آنها داده میشود به والدین خود پاسخ ندهند.
to make something or someone return or be returned to a particular place or condition

برگرداندن
او تصمیم گرفت ماشین قدیمی را به شکوه سابقش بازگرداند.
to remember something or someone from the past

به خاطر آوردن, به یاد آوردن
ذکر نام او تجربیات فراموش شده را به یاد آورد.
to return to a previous state or condition, often after a period of decline or loss

برگشتن (به حالت قبلی), دوباره سرپا شدن
شرکت در تلاش است تا پس از مشکلات مالی خود بازگردد.
to reverse one's direction and return along the same route, often to retrace one's steps or evade pursuers

مسیر را برگشتن
مظنون با برگشت به عقب از میان کوچهها سعی کرد فرار کند و مأموران تعقیبکننده را گم کند.
to respond to an email message by sending a reply or answer to the sender's original email address

به ایمیل کسی پاسخ دادن
آیا میتوانید با ایمیل پاسخ دهید و نظرات خود را در مورد دستور کار پیشنهادی برای جلسه ارسال کنید؟
(of movies, novels, etc.) to present a scene or sequence that depicts events in the past

بازگو کردن (داستان)
رمان به طور مؤثری به جوانی شخصیت اصلی برمیگردد و تجربیات شکلدهنده را برجسته میکند.
to have strong memories or emotions from the past come back suddenly and vividly

(خاطرات گذشته) به ذهن بازگشتن
آلبوم عکس قدیمی باعث شد تمام داستانهای خانوادگی به یاد او بیایند.
to return to a place, state, or condition

برگشتن, بازگشتن
او قول داد که بعد از جلسه به دفتر برگردد.
to contact someone again later to provide a response or reply, often after taking time to consider or research the matter

مجدد تماس گرفتن
او قول داد که در مورد برنامههای آخر هفته به دوستش پاسخ دهد.
to return something that was previously received from a specific person or thing, such as money

پس آوردن, پس دادن
میشه لطفاً خودکاری که دیروز بهت قرض دادم رو پس بدی؟
to return a call or call someone again because one was not available the first time they called

دوباره با کسی تماس گرفتن
من دوباره زنگ زدم، اما پاسخی در طرف دیگر نبود.
to return something to its original location, owner, or starting point

پس دادن, برگرداندن
او فردا ماشین اجارهای را به فرودگاه برمیگرداند.
to respond to someone by sending a text message

به پیام کسی پاسخ دادن
میشه بهم پیام بدی و بگی که آیا در دسترسی؟
to call someone back in response to a missed call

دوباره با کسی تماس گرفتن
بعد از جلسه، او دوباره تماس گرفت با همکارش تا در مورد پروژه بحث کند.
to return to a previous state or condition

به حالت قبل برگشتن
دارو به او کمک کرد که به طور موقت بهبود یابد، اما به زودی او شروع به بازگشت به شرایط قبلی خود کرد.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Back', 'Through', 'With', 'At', و 'By' | |||
|---|---|---|---|
| بازگرداندن، برگرداندن یا پاسخ دادن (بازگشت) | شروع، پیشگیری یا به تعویق انداختن (بازگشت) | دیگران (بازگشت) | بررسی، بازبینی، در نظر گرفتن (از طریق) |
| زنده ماندن، تحمل کردن یا تجربه کردن (از طریق) | موفقیت یا پایان (از طریق) | دیگران (از طریق) | تجربه یا انجام یک عمل (با) |
| انجام یک عمل (در) | انجام یک عمل (توسط) | ||
