افعال عبارتی با استفاده از 'Back', 'Through', 'With', 'At', و 'By' - تجربه یا انجام یک عمل (با)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to be inherently associated with an entity or an event

مرتبط بودن, شامل شدن
عضویت همراه با ارتباط خودکار با رویدادهای انحصاری کلوپ است.
to end one's romantic relationship with someone

رابطه خود را با کسی تمام کردن
برای لورا آسان نبود، اما او میدانست که زمان تمام کردن رابطه با مایک فرا رسیده است.
to briefly consider or show a passing interest in an idea or concept

تمایل نشان دادن, علاقه نشان دادن
او اغلب با ایده نقل مکان به شهری دیگر برای تغییر منظر ور میرود.
to start a romantic relationship with someone

با کسی وارد رابطه شدن
آنها در نهایت پس از درک جاذبه متقابلشان با هم رابطه برقرار کردند.
to stop something from continuing, happening, or succeeding as it was supposed to

مانع شدن (از انجام کاری), جلوگیری کردن
لطفاً برای جلوگیری از تداخل در بحث ما، تلفن خود را در طول جلسه خاموش کنید.
to get involved with something or someone, often dangerous, in a way that might lead to problems or harm

مداخله کردن
با وسایل شخصی او ور نرو؛ این بی احترامی است.
to give away, sell, or let go of something reluctantly

ناخواسته از چیزی جدا شدن
آنها مجبور شدند از برخی از داراییهای باارزش خود جدا شوند تا بدهی را پرداخت کنند.
to consider an idea or possibility without fully committing to it

در نظر گرفتن
آنها با امکان جابجایی دفتر مرکزی شرکت بازی کردهاند.
to accept and start using a particular idea or method

پذیرفتن, انتخاب کردن
اداره مدرسه تصمیم گرفت روش نوآورانه تدریس را به کار ببرد، و نتایج مثبتی در مشارکت دانش آموزان مشاهده کرد.
to persist in doing a plan, idea, or course of action over time

اصرار ورزیدن, ادامه دادن
دانش آموز تصمیم گرفت برای بهبود مهارتهای ریاضی خود به ادامه دادن تدریس خصوصی.
to believe that something is morally right or acceptable

با چیزی موافق بودن
بسیاری از مردم با این ایده موافق هستند که صداقت بهترین سیاست است.
to tolerate a situation or person

تحمل كردن
من نیاز دارم که شما با سرعت کم اینترنت کمی بیشتر تحمل کنید.
to be full of something

مملو از چیزی بودن
باغ در بهار از گلهای رنگارنگ لبریز بود.
to take the necessary action regarding someone or something specific

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن, حلوفصل کردن
باید قبل از بیرون رفتن برای بازی، رسیدگی به تکالیفت بکنی.
to hold or express a different opinion, viewpoint, or belief than someone else

مخالف بودن
سالم است که بحثهایی داشته باشیم که در آن افراد بتوانند با یکدیگر مخالفت کنند با احترام و بدون ایجاد درگیری.
to accept an offer, plan, etc.

موافقت کردن, توافق کردن
آیا قصد دارید پیشنهادی که ارائه دادند را بپذیرید؟
to attempt to deal with a challenging or difficult situation or problem

روبرو شدن, مواجه شدن
شرکت در حال حاضر با مشکلات مالی درگیر است.
to be completely honest with someone, even if the truth is difficult or unpleasant

با کسی صادق بودن
دوست روراست بود با دوست دیگر، نگرانیهای خود را درباره انتخابهای ناسالم رابطهشان بیان کرد.
to accept or adapt to a difficult or challenging situation

کنار آمدن
خانواده مجبور شد یاد بگیرند که با از دست دادن عزیزشان زندگی کنند، با گرامی داشتن خاطراتشان و یافتن نیرو در اندوه مشترکشان.
(of ideas, proposals, or actions) to experience a certain reaction or response

منجر شدن, انجامیدن
ایدههای کارمند جدید در جلسه طوفان فکری با شک و تردید روبرو شد.
to talk to someone to convince them to act or think more rationally

با استدلال قانع کردن
مشاور سعی کرد با نوجوان مشکلدار منطقی صحبت کند تا او عواقب اعمالش را درک کند.
to provide someone with a generous amount of a particular thing

بیش از حد از چیزی به کسی دادن
معلم دانشآموزان را به خاطر عملکرد برجستهشان با تحسین باران کرد.
to support a person or group against someone else in a fight or argument

جانبداری کردن, طرف کسی را گرفتن
کارمند تصمیم گرفت در طول مذاکره جانب مخالفان را بگیرد.
to spend time with someone, especially for social or casual reasons

با کسی وقت گذراندن
آنها از گذراندن وقت با دوستان در کافیشاپ محلی لذت میبرند.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Back', 'Through', 'With', 'At', و 'By' | |||
|---|---|---|---|
| بازگرداندن، برگرداندن یا پاسخ دادن (بازگشت) | شروع، پیشگیری یا به تعویق انداختن (بازگشت) | دیگران (بازگشت) | بررسی، بازبینی، در نظر گرفتن (از طریق) |
| زنده ماندن، تحمل کردن یا تجربه کردن (از طریق) | موفقیت یا پایان (از طریق) | دیگران (از طریق) | تجربه یا انجام یک عمل (با) |
| انجام یک عمل (در) | انجام یک عمل (توسط) | ||