افعال عبارتی با استفاده از 'Together', 'Against', 'Apart', و دیگر - انجام یک اقدام (با هم)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to assist individuals in solving disagreements and becoming closer

باعث آشتی دو نفر شدن
هدف مشترک داوطلبان را برای یک پروژه جامعه به هم نزدیک کرد.
(of a group of people) to contribute toward a shared expense

پول گذاشتن
بیایید همه با هم همکاری کنیم و پول اهدا کنیم تا از یک خیریه محلی حمایت کنیم.
to assemble or create something with whatever materials or resources are readily available, often in a hasty manner

کنار هم گذاشتن, سرهم کردن
با مواد محدود در انباری، او توانست یک شام خوشمزه برای مهمانان غیرمنتظره سرهم کند.
(of people) to form a united group

گرد هم آمدن
علیرغم تفاوتهایشان، تیم متحد شد تا به سمت یک هدف مشترک کار کند.
to meet up with someone in order to cooperate or socialize

دور هم جمع شدن, یکدیگر را دیدن
بیایید هفته آینده برای ناهار دور هم جمع شویم و با هم گپ بزنیم.
to complement and suit each other when combined or placed together

ترکیب خوبی بودن
در مد، یک پیراهن سفید و شلوار جین آبی ترکیبی کلاسیک است که همیشه با هم میآیند.
(of people) to stay united and cooperate to support each other, particularly in difficult or challenging circumstances

متحد ماندن
اعضای جامعه تصمیم گرفتند با هم بمانند تا مشکلات محله خود را حل کنند.
to make something quickly and carelessly

با عجله ساختن, چیزی را سرهمیندی کردن
او یک چادر موقت را سریع درست کرد از شاخهها و برگها تا خود را از باران محافظت کند.
to create something by joining separate parts or elements

سرهم کردن
نجار با مهارت مبلمان را با دقت سرهم کرد.
to work as a team, especially during a difficult situation

همکاری کردن (به جهت یک هدف مشترک)
to assemble something from separate parts or elements

سرهم کردن, آماده کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید این قفسه کتاب را سر هم کنم؟
to engage in sexual intercourse

رابطه جنسی داشتن
این زوج سالها در رابطه بودند قبل از اینکه بالاخره با هم بخوابند.
to remain united or connected as a group, especially in difficult situations

متحد ماندن, با هم ماندن، پشت هم ایستادن
ما باید با هم بمانیم و راهحلی پیدا کنیم.
to assemble things hastily or without much care, resulting in a random arrangement

سرهم کردن
آنها مجبور شدند یک پناهگاه موقت به سرعت جمع کنند تا از خود در برابر طوفان غیرمنتظره محافظت کنند.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Together', 'Against', 'Apart', و دیگر | |||
|---|---|---|---|
| انجام یک اقدام (با هم) | انجام یک عمل (علیه و بر روی) | جدا کردن یا تشخیص دادن (جدا) | انجام یک اقدام (به سمت-به سمت) |
| انجام یک عمل (از و اطراف) | انجام یک عمل یا تجربه کردن (بعد و گذشته) | انجام یک عمل (کناری و قبل) | انجام یک عمل (از و بین) |
| انجام یک عمل یا تجربه کردن (جلو و زیر) | انجام یک عمل (پشت و سراسر) | انجام یک عمل (جلو و عقب) | |