باعث آشتی دو نفر شدن
مداخله میانجی جمع کرد همسایگان disputing را با هم، کمک به آنها برای پیدا کردن یک مصالحه.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
باعث آشتی دو نفر شدن
مداخله میانجی جمع کرد همسایگان disputing را با هم، کمک به آنها برای پیدا کردن یک مصالحه.
پول گذاشتن
همسایهها تصمیم گرفتند با هم مشارکت کنند و یک طراح حرفهای منظر استخدام کنند تا باغ مشترک را بهبود بخشند.
کنار هم گذاشتن
علیرغم اطلاع کوتاه، آنها توانستند یک تیم از داوطلبان را برای رویداد سرهم کنند.
گرد هم آمدن
کنفرانس فرصتی را برای متخصصان فراهم کرد تا دور هم جمع شوند و ایدهها را تبادل کنند.
دور هم جمع شدن
بعد از کار، دوست داریم در بار محلی دور هم جمع شویم تا نوشیدنی بخوریم.
ترکیب خوبی بودن
طرح رنگ اتاق با دقت انتخاب شده است تا پردهها و مبلمان با هم جور باشند.
متحد ماندن
شهروندان شهر کوچک میدانستند که باید با هم متحد بمانند تا از پس عواقب سیل برآیند.
سرهم کردن
او شروع به سرهم کردن مدل هواپیما با استفاده از دستورالعملهای ارائه شده کرد.
همکاری کردن (به جهت یک هدف مشترک)
در زمانهای سخت، بسیار مهم است که خانوادهها با هم متحد شوند و از یکدیگر حمایت کنند.
سرهم کردن
باور نمیکنم که او آن اسباببازی پیچیده را بدون دستورالعمل سر هم کرد.
رابطه جنسی داشتن
زوج آماده نبودند که با هم بخوابند، بنابراین در رابطه فیزیکی خود آرام پیش رفتند.
متحد ماندن
بیایید در این زمان سخت با هم بمانیم.
سرهم کردن
تیم مجبور شد یک پاسخ سریع به چالش غیرمنتظره سرهم بندی کند.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Together', 'Against', 'Apart', و دیگر | |||
|---|---|---|---|
| انجام یک عمل (با هم) | انجام یک عمل (علیه و بر روی) | جدا کردن یا تشخیص دادن (جدا) | انجام یک عمل (به سوی-به سوی) |
| انجام یک عمل (از و دور) | انجام یک عمل یا تجربه (بعد و گذشته) | انجام یک عمل (کنار & قبل) | انجام یک عمل (از & بین) |
| انجام یک عمل یا تجربه (جلو و زیر) | انجام یک عمل (پشت و سراسر) | انجام یک عمل (جلو و عقب) | |