فهرست واژگان سطح C2 - Crime

در اینجا تمام واژه‌های اساسی برای صحبت در مورد جرم را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان‌آموزان سطح C2 جمع‌آوری شده‌اند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
cold case [اسم]
اجرا کردن

پرونده باز

Ex: The family of the victim has never given up hope , continuing to push for answers in the decades-old cold case .

خانواده قربانی هرگز امید خود را از دست نداده‌اند و همچنان برای یافتن پاسخ‌ها در این پرونده سرد که دهه‌ها قدمت دارد، تلاش می‌کنند.

vigilante [اسم]
اجرا کردن

پارتیزان

Ex: The community debated the ethics of a group of citizens who acted as vigilantes to address alleged corruption within local government .

جامعه در مورد اخلاقیات گروهی از شهروندان که به عنوان ویجیلانته عمل کردند تا به فساد ادعایی در دولت محلی رسیدگی کنند، بحث کرد.

felony [اسم]
اجرا کردن

جنایت

Ex: Conviction of a felony often results in severe penalties , including long-term imprisonment and significant fines .

محکومیت به جنایت اغلب منجر به مجازات‌های شدید می‌شود، از جمله حبس طولانی‌مدت و جریمه‌های قابل توجه.

misdemeanor [اسم]
اجرا کردن

بزه

Ex: The judge emphasized that while a misdemeanor is less severe than a felony , it can still have serious legal consequences .

قاضی تأکید کرد که اگرچه جرم کوچک از جنایت کمتر جدی است، اما همچنان می‌تواند عواقب قانونی جدی داشته باشد.

اجرا کردن

اختلاس

Ex: The CEO resigned in disgrace after an internal audit revealed widespread embezzlement of corporate assets .

مدیر عامل پس از آنکه حسابرسی داخلی اختلاس گسترده دارایی‌های شرکت را آشکار کرد، با خفت استعفا داد.

extortion [اسم]
اجرا کردن

اخاذی

Ex: Witnesses testified about the extortion carried out by the syndicate .

شاهدان در مورد اخاذی انجام شده توسط سندیکا شهادت دادند.

mobster [اسم]
اجرا کردن

عضو گروه تبهکاری

Ex: The trial exposed the intricate connections between the mobster and corrupt officials .

محاکمه ارتباطات پیچیده بین گنگستر و مقامات فاسد را آشکار کرد.

battery [اسم]
اجرا کردن

ضرب‌وشتم

Ex: The defendant was convicted of aggravated battery after causing serious injuries to the victim with a weapon .

متهم به دلیل ضرب و جرح شدید پس از وارد آوردن صدمات جدی به قربانی با اسلحه محکوم شد.

delinquency [اسم]
اجرا کردن

بزهکاری

Ex: The court 's juvenile division handles cases of delinquency , focusing on rehabilitation rather than punishment for young offenders .

بخش نوجوانان دادگاه به پرونده‌های بزهکاری رسیدگی می‌کند، با تمرکز بر بازپروری به جای مجازات برای جوانان خاطی.

recidivism [اسم]
اجرا کردن

تکرار جرم

Ex: The parole board considered an individual 's likelihood of recidivism when deciding on early release .

هیئت عفو مشروط احتمال عودت به جرم یک فرد را هنگام تصمیم‌گیری درباره آزادی زودهنگام در نظر گرفت.

libel [اسم]
اجرا کردن

افترا

Ex: To win a libel case , the plaintiff must prove that the defamatory statements were made with malicious intent or reckless disregard for the truth .

برای برنده شدن در یک پرونده افترا، شاکی باید ثابت کند که اظهارات افتراآمیز با قصد مخرب یا بی‌اعتنایی بی‌پروا به حقیقت انجام شده‌اند.

gangland [اسم]
اجرا کردن

منطقه عملیات باندهای جنایتکار

Ex: Residents voiced concerns about safety and called for community programs to address issues in gangland areas .

ساکنان نگرانی‌های خود را درباره امنیت ابراز کردند و خواستار برنامه‌های جامعه برای رسیدگی به مسائل در مناطق گنگلند شدند.

to despoil [فعل]
اجرا کردن

غارت کردن

Ex: Raiders despoiled the town and carried off precious artifacts .
to forge [فعل]
اجرا کردن

جعل کردن

Ex: The criminal was caught trying to forge money .

مجرم هنگام تلاش برای جعل پول دستگیر شد.

to loot [فعل]
اجرا کردن

غارت کردن

Ex: Universities have strict policies to prevent students from looting academic papers and passing them off as their own work .

دانشگاه‌ها سیاست‌های سختگیرانه‌ای دارند تا از غارت مقالات علمی توسط دانشجویان و ارائه آن‌ها به عنوان کار خود جلوگیری کنند.

to collude [فعل]
اجرا کردن

تبانی کردن

Ex: The investigation uncovered evidence that the executives had colluded to deceive shareholders and inflate company profits .

تحقیقات شواهدی را آشکار کرد که مدیران برای فریب سهامداران و افزایش سود شرکت تبانی کرده بودند.

to poach [فعل]
اجرا کردن

غیرقانونی شکار کردن

Ex: The wildlife sanctuary implemented strict measures to deter individuals from attempting to poach turtles during nesting season .

پناهگاه حیات وحش اقدامات سختگیرانه‌ای را برای جلوگیری از تلاش افراد به شکار غیرقانونی لاک‌پشت‌ها در فصل تخم‌گذاری اجرا کرد.

to pilfer [فعل]
اجرا کردن

دله‌دزدی کردن

Ex: Security personnel were trained to identify and apprehend individuals attempting to pilfer electronic devices from the store .

پرسنل امنیتی آموزش دیده‌اند تا افرادی را که سعی در دزدیدن دستگاه‌های الکترونیکی از فروشگاه دارند، شناسایی و دستگیر کنند.

اجرا کردن

تصاحب کردن

Ex: The government was criticized for appropriating land without consulting the local communities .

دولت به دلیل تصرف زمین بدون مشورت با جوامع محلی مورد انتقاد قرار گرفت.

to con [فعل]
اجرا کردن

سر کسی کلاه گذاشتن

Ex: Do n't be fooled by smooth talkers who try to con you out of your personal information or money .

گول حرف‌زن‌هایی را نخورید که سعی می‌کنند با کلاهبرداری اطلاعات شخصی یا پول شما را بگیرند.

اجرا کردن

جعل کردن

Ex: He was caught trying to counterfeit the signatures on the documents .

او هنگام تلاش برای جعل امضاها روی اسناد دستگیر شد.

اجرا کردن

متهم کردن

Ex: In an attempt to protect themselves , some individuals may withhold information that could incriminate them in legal proceedings .

در تلاش برای محافظت از خود، برخی افراد ممکن است اطلاعاتی را که می‌تواند آنها را در فرآیندهای قانونی متهم کند، مخفی کنند.

اجرا کردن

مرتکب شدن

Ex: It was shocking to discover that someone within the organization had perpetrated the embezzlement scheme .

تکان‌دهنده بود که کشف کنیم کسی درون سازمان این طرح اختلاس را مرتکب شده است.

to extort [فعل]
اجرا کردن

اخاذی کردن

Ex: Workers claimed their employer had extorted unpaid overtime by threatening to fire anyone who complained .

کارگران ادعا کردند که کارفرمایشان با تهدید به اخراج هر کسی که شکایت کند، اضافه‌کارهای پرداخت نشده را اخاذی کرده است.

to trespass [فعل]
اجرا کردن

غیرقانونی وارد ملکی شدن

Ex:

نگهبان امنیت متجاوز را در حال تجاوز به منطقه محدود شده گرفت و فوراً او را از محل خارج کرد.

to carjack [فعل]
اجرا کردن

سرقت وسیله نقلیه

Ex: The security camera footage captured the intense moment when an armed assailant tried to carjack a taxi .

فیلم دوربین امنیتی لحظه شدیدی را ثبت کرد که یک مهاجم مسلح سعی کرد یک تاکسی را بدزدد.

to bootleg [فعل]
اجرا کردن

فروش محصولات غیرمجاز

Ex: The group bootlegged rare sneakers at inflated prices .
to swindle [فعل]
اجرا کردن

کلاهبرداری کردن

Ex: The fraudulent contractor swindled homeowners by accepting payment for repairs that were never completed .

پیمانکار متقلب با قبول پرداخت برای تعمیراتی که هرگز تکمیل نشدند، صاحبان خانه را فریب داد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement