علوم انسانی SAT - هنر و صنایع دستی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به هنر و صنایع دستی، مانند "مفهومی"، "بازتصور"، "کیوریتور" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
اجرا کردن

پساامپرسیونیست

Ex: The museum 's new exhibit highlights the influence of Postimpressionist techniques on modern art .

نمایشگاه جدید موزه تأثیر تکنیک‌های پساامپرسیونیستی بر هنر مدرن را برجسته می‌کند.

modernist [اسم]
اجرا کردن

مدرنیست

Ex:

تی.اس. الیوت به عنوان یکی از شاعران پیشرو مدرنیست برای کاوش پیچیده‌اش در هویت و جامعه در نظر گرفته می‌شود.

oeuvre [اسم]
اجرا کردن

مجموعه آثار

Ex: The composer 's oeuvre is celebrated for its innovative use of harmony and rhythm , influencing generations of musicians .

آثار آهنگساز به دلیل استفاده نوآورانه از هارمونی و ریتم مورد تحسین قرار گرفته و نسل‌های موسیقیدانان را تحت تأثیر قرار داده است.

conceptual [صفت]
اجرا کردن

مفهومی

Ex: The novel delved into deep conceptual themes of identity and existentialism .

رمان به موضوعات مفهومی عمیق هویت و اگزیستانسیالیسم پرداخت.

abstract [صفت]
اجرا کردن

انتزاعی (هنر)

Ex: The film incorporated abstract imagery and surreal elements to convey the protagonist 's inner emotional journey .

فیلم از تصاویر انتزاعی و عناصر سوررئال برای انتقال سفر عاطفی درونی شخصیت اصلی استفاده کرد.

avant-garde [صفت]
اجرا کردن

پیشرو

Ex: Avant-garde literature embraces unconventional narrative techniques and experimental prose styles , inviting readers on a journey of discovery and exploration .

ادبیات آوانگارد تکنیک‌های روایت غیرمتعارف و سبک‌های نثر تجربی را در بر می‌گیرد و خوانندگان را به سفری از کشف و کاوش دعوت می‌کند.

aesthetic [صفت]
اجرا کردن

مربوط‌ به زیبایی‌شناسی

Ex: The artist ’s work was praised for its unique aesthetic quality and emotional depth .

کار هنرمند به خاطر کیفیت زیبایی‌شناختی منحصر به فرد و عمق عاطفی آن مورد تحسین قرار گرفت.

to showcase [فعل]
اجرا کردن

نمایش دادن

Ex: The museum will showcase rare artifacts from ancient civilizations in a special exhibit .

موزه در یک نمایشگاه ویژه، آثار نادر تمدن‌های باستانی را به نمایش می‌گذارد.

اجرا کردن

نصب

Ex: The temporary installation in the public park invited visitors to contemplate themes of nature and sustainability .

نصب موقت در پارک عمومی بازدیدکنندگان را به تأمل در مورد موضوعات طبیعت و پایداری دعوت کرد.

exhibition [اسم]
اجرا کردن

نمایشگاه

Ex: The science fair included an exhibition of innovative student projects .

نمایشگاه علمی شامل یک نمایش از پروژه‌های نوآورانه دانش‌آموزان بود.

curator [اسم]
اجرا کردن

موزه‌دار

Ex: As a curator , he oversees the acquisition and cataloging of new artworks for the museum .

به عنوان کیوریتور، او بر خرید و فهرست‌بندی آثار هنری جدید برای موزه نظارت می‌کند.

derivative [صفت]
اجرا کردن

غیراصلی

Ex: His painting was considered derivative , borrowing too heavily from famous artists .

نقاشی او مشتق در نظر گرفته شد، که بیش از حد از هنرمندان مشهور قرض گرفته بود.

اجرا کردن

بازاندیشی کردن

Ex: The artist reimagined famous works of art from art history , incorporating elements of modern culture and technology .

هنرمند آثار هنری معروف از تاریخ هنر را بازاندیشی کرد، با گنجاندن عناصر فرهنگ و فناوری مدرن.

to depict [فعل]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: The photograph depicts a bustling city street , capturing the energy and diversity of urban life .
to capture [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن (موضوعی در اثر هنری)

Ex: The music captured the spirit of adventure , making everyone feel inspired .

موسیقی روح ماجراجویی را به تصویر کشید، و همه را الهام بخشید.

sculptor [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌ساز

Ex: He apprenticed under a master sculptor to learn the techniques of shaping clay into expressive and emotive figures .

او زیر دست یک استاد مجسمه‌ساز شاگردی کرد تا تکنیک‌های شکل‌دهی به گل را به شکل‌های بیانی و احساسی بیاموزد.

brushstroke [اسم]
اجرا کردن

ضربه قلم مو

Ex: In the impressionist style , the artist applied short , broken brushstrokes of vibrant color .

در سبک امپرسیونیسم، هنرمند از ضربه‌های قلم مو کوتاه و شکسته با رنگ‌های زنده استفاده کرد.

contrast [اسم]
اجرا کردن

کنتراست

Ex: The artist utilized contrast to draw attention to the focal point of the composition .

هنرمند از کنتراست برای جلب توجه به نقطه کانونی ترکیب استفاده کرد.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex: His career trajectory illustrates the impact of perseverance and continuous learning .

مسیر شغلی او نشان‌دهنده تأثیر پشتکار و یادگیری مداوم است.

portraiture [اسم]
اجرا کردن

رخساره‌پردازی

Ex: Portraiture is the art of capturing people 's likenesses through painting or photography .

پرتره‌نگاری هنر ثبت شباهت‌های افراد از طریق نقاشی یا عکاسی است.

perspective [اسم]
اجرا کردن

ژرفانمایی (هنر)

Ex: Renaissance artists mastered perspective to bring their scenes to life .

هنرمندان رنسانس بر پرسپکتیو تسلط یافتند تا صحنه‌های خود را زنده کنند.

flatstyle [اسم]
اجرا کردن

سبک تخت

Ex: The flatstyle painting of the city skyline captures the essence of urban life with its geometric shapes and vibrant colors .

نقاشی flatstyle از خط افق شهر، با اشکال هندسی و رنگ‌های پرجنب‌وجوش، جوهره زندگی شهری را به تصویر می‌کشد.

mural [اسم]
اجرا کردن

نقاشی دیواری

Ex: The graffiti artist gained recognition for their striking murals that appeared overnight on city walls , sparking conversations about urban art .

هنرمند گرافیتی به خاطر نقاشی‌های دیواری چشمگیرش که یک شبه روی دیوارهای شهر ظاهر شدند، مورد توجه قرار گرفت و گفتگوهایی درباره هنر شهری برانگیخت.

graffiti [اسم]
اجرا کردن

دیوارنگاری

Ex: She admired the graffiti mural that celebrated the history and culture of the local community .

او از نقاشی دیواری گرافیتی که تاریخ و فرهنگ جامعه محلی را جشن می‌گرفت، تحسین کرد.

blueprint [اسم]
اجرا کردن

نقشه ساخت

Ex: Students studied the blueprint to understand the building 's structure .

دانش‌آموزان طرح را برای درک ساختار ساختمان مطالعه کردند.

calligraphy [اسم]
اجرا کردن

خوش‌نویسی

Ex: Learning calligraphy requires patience and a steady hand to achieve beautiful script .

یادگیری خوشنویسی به صبر و دستی ثابت برای دستیابی به خط زیبا نیاز دارد.

اجرا کردن

تک رنگ

Ex: The photograph was monochromatic , rendered entirely in sepia tones .

عکس تک رنگ بود، کاملاً در تن‌های سپیا ارائه شده بود.

collage [اسم]
اجرا کردن

کلاژ

Ex: The artist 's abstract collage featured torn paper and bold strokes of paint .

کلاژ انتزاعی هنرمند شامل کاغذ پاره و ضربه‌های جسورانه رنگ بود.

pointillism [اسم]
اجرا کردن

نقطه‌چینی

Ex: The exhibition included several pointillisms by Signac .
effigy [اسم]
اجرا کردن

تمثال

Ex: The effigy was carved in marble and placed in the park .

تمثال در سنگ مرمر حکاکی شده و در پارک قرار داده شد.

اجرا کردن

وابسته به معماری

Ex: Students in the architectural program study a wide range of topics , from structural engineering to architectural history .

دانشجویان برنامه معماری طیف گسترده‌ای از موضوعات را مطالعه می‌کنند، از مهندسی سازه تا تاریخ معماری.

yarn [اسم]
اجرا کردن

نخ

Ex: The yarn was dyed in vibrant colors , perfect for crafting colorful blankets .

نخ در رنگ‌های زنده رنگ‌آمیزی شد، عالی برای ساخت پتوهای رنگارنگ.

tapestry [اسم]
اجرا کردن

پرده‌ نگارین

Ex: The living room was decorated with a vibrant tapestry featuring geometric patterns .

اتاق نشیمن با یک تاپستری پرنقش و نگار با طرح‌های هندسی تزیین شده بود.

sampler [اسم]
اجرا کردن

نمونه‌کار گلدوزی

to crochet [فعل]
اجرا کردن

قلاب‌بافی کردن

Ex: Inspired by a vintage pattern , she is crocheting an intricate lace shawl for a special occasion .

با الهام از یک طرح قدیمی، او برای یک مناسبت خاص یک شال توری پیچیده قلاب بافی می‌کند.

needlework [اسم]
اجرا کردن

سوزن دوزی

Ex: The historical tapestries displayed remarkable needlework skills , depicting scenes from medieval life .

تاپستری‌های تاریخی مهارت‌های قابل توجهی در سوزن‌دوزی را به نمایش گذاشتند، که صحنه‌هایی از زندگی قرون وسطی را به تصویر می‌کشید.

اجرا کردن

گلدوزی کردن (روی پارچه)

Ex: The traditional costume was beautifully embroidered with cultural symbols and vibrant colors .

لباس سنتی به زیبایی با نمادهای فرهنگی و رنگ‌های زنده دوخته شده بود.

dye [اسم]
اجرا کردن

رنگ

Ex:

آرایشگاه مو انواع مختلفی از رنگ مو برای ظاهرهای مختلف ارائه می‌دهد.

motif [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: Her wedding dress had a lace motif that was delicate and elegant .

لباس عروسی او یک موتیف توری داشت که ظریف و شیک بود.

pottery [اسم]
اجرا کردن

سفالگری

Ex: Pottery involves molding and firing clay to create durable kitchenware .

سفالگری شامل شکل‌دهی و پختن خاک رس برای ایجاد ظروف آشپزخانه بادوام است.

to glaze [فعل]
اجرا کردن

شیشه انداختن

Ex: The maintenance crew replaced the old , cracked glass and glazed the windows of the school .

تیم نگهداری شیشه قدیمی و ترک خورده را تعویض کرد و پنجره‌های مدرسه را شیشه گذاری کرد.

handicraft [اسم]
اجرا کردن

صنایع‌دستی

Ex: Traditional handicrafts like basket weaving are passed down through generations .

صنایع دستی سنتی مانند بافت سبد از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

origami [اسم]
اجرا کردن

اوریگامی

Ex:

اوریگامی از تا کردن ساده کاغذ به طراحی‌های پیچیده و اصول ریاضی تکامل یافته است.

ceramicist [اسم]
اجرا کردن

سرامیک کار

Ex: The museum featured an exhibit showcasing the work of local ceramicists .

موزه یک نمایشگاه داشت که آثار سفالگران محلی را به نمایش می‌گذاشت.

artisan [اسم]
اجرا کردن

صنعتگر

Ex: The market featured artisans selling handmade soaps .