ACT انگلیسی و دانش جهانی - Movement

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حرکت، مانند "حرکت"، "پریدن"، "پیوند" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک می کند تا در آزمون های ACT خود موفق شوید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ACT انگلیسی و دانش جهانی
to waver [فعل]
اجرا کردن

لرزان بودن

Ex: The colorful banners outside the shop wavered in the wind .

بنرهای رنگارنگ خارج از مغازه در باد تکان می‌خوردند.

to twitch [فعل]
اجرا کردن

پرش کردن

Ex: As the baby slept , its tiny fingers would occasionally twitch .

در حالی که نوزاد می‌خوابید، انگشتان کوچکش گاهی می‌لرزیدند.

to tilt [فعل]
اجرا کردن

خم شدن

Ex: Last night , the picture on the wall tilted slightly after someone accidentally bumped into it .

دیشب، تصویر روی دیوار پس از اینکه کسی تصادفاً به آن برخورد کرد کمی کج شد.

to rebound [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: The gymnast performed a somersault , rebounding off the trampoline with grace .

ژیمناست یک وارو زد، با ظرافت از ترامپولین برگشت.

to pivot [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: During the storm , the windmill 's blades were pivoting rapidly .

در طول طوفان، پره‌های آسیاب بادی به سرعت می‌چرخیدند.

اجرا کردن

سرعت دادن

Ex: The captain ordered the helmsman to accelerate the ship to escape an approaching storm .

کاپیتان به سکاندار دستور داد تا کشتی را شتاب دهد تا از طوفان نزدیک شونده فرار کند.

اجرا کردن

گردش کردن

Ex: The memo circulated through the office , gathering feedback from different departments .

یادداشت در دفتر گردش کرد و بازخوردها را از بخش‌های مختلف جمع‌آوری کرد.

to maneuver [فعل]
اجرا کردن

آدرس (جایی را) پیدا کردن

Ex: The cyclist had to maneuver through the crowded city streets .

دوچرخه‌سوار مجبور بود از میان خیابان‌های شلوغ شهر مانور دهد.

to flit [فعل]
اجرا کردن

جهیدن

Ex: Memories of her childhood flit through her mind like fleeting shadows .

خاطرات دوران کودکی او در ذهنش پرواز می‌کنند مانند سایه‌های گذرا.

to track [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: The hikers tracked through dense forests and rocky terrain to reach the summit .

کوهنوردان از میان جنگل‌های انبوه و زمین‌های سنگی ردیابی کردند تا به قله برسند.

to swarm [فعل]
اجرا کردن

*به صورت گله حرکت کردن

Ex: Mosquitoes swarmed near the lake as the sun went down .

پشه‌ها نزدیک دریاچه جمع شدند در حالی که خورشید غروب می‌کرد.

to seep [فعل]
اجرا کردن

نشت کردن

Ex: Moisture seeped into the wooden deck , causing it to rot over time .

رطوبت به عرشه چوبی نفوذ کرد و با گذشت زمان باعث پوسیدگی آن شد.

to outpace [فعل]
اجرا کردن

در سرعت پیشی گرفتن

Ex: The student 's enthusiasm for learning enabled her to outpace their classmates academically .

اشتیاق دانش آموز به یادگیری به او امکان داد که از همکلاسی‌های خود در زمینه تحصیلی پیشی بگیرد.

to ooze [فعل]
اجرا کردن

نشت کردن

Ex: Water began to ooze from the cracks in the wall after the heavy rain .

پس از باران شدید، آب از ترک‌های دیوار شروع به نشت کردن کرد.

to invert [فعل]
اجرا کردن

واژگون کردن

Ex: To see the hidden message , you must invert the card .

برای دیدن پیام پنهان، باید کارت را برعکس کنید.

to sweep [فعل]
اجرا کردن

جارو کردن

Ex:

باد از دره جارو کشید، علف‌های بلند را در مسیر خود خم کرد.

to shuttle [فعل]
اجرا کردن

حمل و نقل کردن

Ex: The ski resort shuttles skiers from the base to the mountain peak using a cable car .

استراحتگاه اسکی با استفاده از تله‌کابین اسکی‌بازان را از پایین به قله کوه جابجا می‌کند.

to deviate [فعل]
اجرا کردن

منحرف کردن

Ex: The unexpected obstacle in the road deviated the driver from the intended route .

مانع غیرمنتظره در جاده راننده را از مسیر مورد نظر منحرف کرد.

to cart [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The student carted a stack of books from the library to their study desk .

دانشجو یک دسته کتاب را از کتابخانه به میز مطالعه‌اش حمل کرد.

اجرا کردن

پیوند زدن

Ex: The business owner made the strategic decision to transplant the manufacturing process to a more cost-effective location .

صاحب کسب‌وکار تصمیم استراتژیک گرفت تا فرآیند تولید را به مکانی مقرون‌به‌صرفه‌تر منتقل کند.

اجرا کردن

تقاطع کردن

Ex: The wires intersected , causing a short circuit .

سیم‌ها همدیگر را قطع کردند، باعث اتصال کوتاه شدند.

to diverge [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن

Ex: The mountain trail diverged , offering panoramic views to those who took the steeper path .

مسیر کوهستان منشعب شد، چشماندازهای پانوراما را به کسانی که مسیر شیبدارتر را انتخاب کردند ارائه داد.

to steer [فعل]
اجرا کردن

هدایت کردن

Ex: The young driver learned to steer the car smoothly .

راننده جوان یاد گرفت که ماشین را به آرامی هدایت کند.

to meander [فعل]
اجرا کردن

در مسیری پرپیچ‌وتاب حرکت کردن

Ex: The stream meanders gently through the meadow , providing a soothing backdrop to the surrounding nature .

جویبار به آرامی از میان چمنزار می‌پیچد، و پس‌زمینه‌ای آرامش‌بخش برای طبیعت اطراف فراهم می‌کند.

to depress [فعل]
اجرا کردن

پایین آوردن

Ex: Prolonged rainfall can depress the water level in rivers and reservoirs .

بارندگی‌های طولانی مدت می‌توانند سطح آب در رودخانه‌ها و مخازن را پایین بیاورند.

to hurtle [فعل]
اجرا کردن

شتابیدن

Ex: The speeding train hurtled along the tracks , its headlights piercing through the darkness .

قطار پرسرعت با سرعت حرکت می‌کرد روی ریل‌ها، چراغ‌هایش تاریکی را می‌درید.

to siphon [فعل]
اجرا کردن

سیفون کردن

Ex: During camping trips , they siphoned water from a nearby stream for cooking and drinking .

در طول سفرهای کمپینگ، آنها آب را از یک نهر نزدیک سیفون کردند برای پخت و پز و نوشیدن.

to lug [فعل]
اجرا کردن

کشیدن

Ex: The hikers had to lug their camping gear through the dense forest to reach the remote campsite .

کوهنوردان مجبور بودند وسایل کمپینگ خود را از میان جنگل انبوه حمل کنند تا به اردوگاه دورافتاده برسند.

اجرا کردن

جذب شدن

Ex: When a ball is thrown upwards , it eventually gravitates back towards the ground due to Earth 's gravitational force .

وقتی توپی به سمت بالا پرتاب می‌شود، در نهایت به دلیل نیروی گرانش زمین به سمت زمین جذب می‌شود.

to flop [فعل]
اجرا کردن

نامنظم و غیرقابل کنترل حرکت کردن

Ex: The old flag , worn by the elements , would flop in the breeze , its edges tattered and torn .

پرچم قدیمی، فرسوده توسط عناصر، در نسیم تکان می‌خورد، لبه‌های آن پاره و دریده شده بود.

to wag [فعل]
اجرا کردن

تکان دادن

Ex: She playfully wagged her finger at the misbehaving child , signaling a warning .

او با شوخی انگشتش را به سمت کودک شیطان تکان داد، که نشان‌دهندهٔ یک هشدار بود.

to swirl [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: Colors of paint are swirling together on the palette as the artist prepares to create .

رنگ‌های نقاشی روی پالت با هم می‌چرخند در حالی که هنرمند آماده خلق می‌شود.

to divert [فعل]
اجرا کردن

منحرف شدن

Ex: The airplane 's flight path had to divert slightly to avoid a flock of birds in its trajectory .

مسیر پرواز هواپیما مجبور شد کمی منحرف شود تا از دسته ای از پرندگان در مسیر خود اجتناب کند.

jerky [صفت]
اجرا کردن

ناگهانی

Ex: His jerky handwriting was difficult to decipher because of its uneven strokes .

دستخط منقطع او به دلیل ضربه‌های ناهموارش سخت قابل خواندن بود.

convulsive [صفت]
اجرا کردن

تنجشی (ماهیچه)

Ex: The convulsive reaction to the bee sting caused her arm to jerk uncontrollably .

واکنش تشنجی به نیش زنبور باعث شد بازویش به صورت غیرقابل کنترلی تکان بخورد.

tremulous [صفت]
اجرا کردن

لرزان

Ex: His tremulous laughter indicated his deep embarrassment .

خنده لرزان او نشان دهنده خجالت عمیقش بود.

clockwise [صفت]
اجرا کردن

در جهت عقربه‌های ساعت

Ex:

صفحه به سمت ساعتگرد چرخانده شد.

progression [اسم]
اجرا کردن

روند (روبه‌رشد)

Ex: The dancer 's graceful progression across the stage captivated the audience .

پیشرفت ظریف رقصنده روی صحنه تماشاگران را مجذوب کرد.

flux [اسم]
اجرا کردن

شار

Ex: Environmental scientists measure nutrient flux in rivers to understand ecosystem dynamics .

دانشمندان محیط زیست شار مواد مغذی در رودخانه‌ها را اندازه‌گیری می‌کنند تا پویایی اکوسیستم را درک کنند.

propulsion [اسم]
اجرا کردن

دفع

Ex: Electric vehicles utilize motors for propulsion , converting electrical energy into mechanical motion .

وسایل نقلیه الکتریکی از موتورها برای پیشرانه استفاده می‌کنند، انرژی الکتریکی را به حرکت مکانیکی تبدیل می‌کنند.

swoop [اسم]
اجرا کردن

فرود ناگهانی

Ex: The superhero made a dramatic swoop from the rooftop to rescue the trapped civilians .

سوپر هیرو یک فرود نمایشی از پشت بام انجام داد تا غیرنظامیان به دام افتاده را نجات دهد.