ACT انگلیسی و دانش جهانی - جنبش
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حرکت، مانند "حرکت"، "پریدن"، "پیوند" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک می کند تا در آزمون های ACT خود موفق شوید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to move in a rhythmic or repetitive pattern that rises and falls

لرزان بودن
علفهای بلند در مزرعه با هر نسیم باد به آرامی تکان میخوردند.
to make a sudden, brief, and involuntary movement

پرش کردن, تیک زدن
پای سگ لرزید در حالی که رویای تعقیب شکار خیالی را میدید.
to incline or lean in a particular direction

خم شدن
قفسه کتاب پس از شکستن یکی از پایههایش به طور خطرناکی کج شد.
to bounce back after hitting a surface

برگشتن, پرش به عقب
تنیسباز یک ضربه قدرتمند زد، و توپ از تور برگشت.
to rotate around a central point or axis

چرخیدن, چرخیدن حول یک نقطه مرکزی
پرههای آسیاب بادی برای چرخش با باد طراحی شده بودند، که بهینهسازی در جذب انرژی را به دنبال داشت.
to make a vehicle, machine or object move more quickly

سرعت دادن, شتاب کردن
مهندس موتور را به دقت تنظیم کرد تا نوار نقاله را شتاب دهد.
to spread or move around among people or places, often in a continuous manner

گردش کردن, پخش شدن
روزنامهها روزانه در گردش هستند و به روزرسانیهایی در مورد رویدادهای جاری ارائه میدهند.
to strategically navigate or direct a vehicle, object, or oneself through a series of planned movements

آدرس (جایی را) پیدا کردن
کاپیتان با مهارت کشتی را از میان کانال باریک هدایت کرد.
to move quickly and lightly from somewhere or something to another

جهیدن
افکار در ذهنش پرواز میکنند در حالی که او سعی میکند راهحلی برای مشکل پیش رو پیدا کند.
to move across or through a particular area, often with the intention of reaching a destination or following a specific course

عبور کردن
این سفر اکتشافی در جستجوی ویرانههای باستانی از دشتهای وسیع عبور کرد.
to gather or travel to a place in large, dense groups

*به صورت گله حرکت کردن
گزارشگران در اطراف سلبریتی در جشنواره فیلم ازدحام کردند.
to slowly leak or pass through small openings

نشت کردن, تراوش کردن
روغن از موتور به کف گاراژ نشت کرد.
to surpass, exceed, or move faster than someone or something

در سرعت پیشی گرفتن
در مسابقه، دونده سرعت توانست از همه رقبا سبقت بگیرد و پیروزی را تضمین کند.
to slowly leak or pass through small openings

نشت کردن, به آرامی نشت کردن
خون از زخم نشت میکرد، بانداژ را لکهدار میکرد.
to flip or reverse the position or arrangement of something

واژگون کردن, برگرداندن
طراح رقص از رقصندگان خواست که برای صحنه پایانی، آرایش خود را معکوس کنند.
to move swiftly and smoothly across a surface or through the air, often in a broad or wide-ranging motion

جارو کردن, به سرعت عبور کردن
چراغ جستجوگر جاروب کرد آسمان شب را، در جستجوی نشانههایی از هواپیمای گمشده.
to convey or move people or items back and forth between locations

حمل و نقل کردن, سرویس رفت و آمد دادن
کشتی مسافران را در طول روز از رودخانه عبور میدهد.
to cause something to depart from an established course

منحرف کردن, کژ رفتن
کاپیتان مسیر کشتی را منحرف کرد تا از برخورد احتمالی با یک کوه یخ جلوگیری کند.
to move or convey a heavy object with effort

حمل کردن, با زحمت جابجا کردن
باغبان کیسههای کود و خاک را برای محوطهسازی به انتهای حیاط خلوت حمل کرد.
to uproot or relocate someone or something

پیوند زدن, جابجا کردن
اداره تصمیم گرفت چندین معلم را به شعبه تازه تأسیس منتقل کند.
to meet or cross another path, line, etc. at a particular point

تقاطع کردن
نظراتشان در طول بحث به هم رسید، که منجر به توافق شد.
to move apart and continue in another direction

جدا شدن
در دوراهی جاده، دو خط از هم جدا شدند، به مقاصد جداگانه منتهی شدند.
to control the direction of a moving object, such as a car, ship, etc.

هدایت کردن
کاپیتان با مهارت کشتی را از میان کانال باریک هدایت کرد.
(of a river, trail, etc.) to follow along a curvy or indirect path

در مسیری پرپیچوتاب حرکت کردن
مسیر پیادهروی به سمت کوه میپیچد، و در هر پیچ منظرهای نفسگیر ارائه میدهد.
to lower or cause to move downward in position

پایین آوردن, فشردن
بادهای قوی به نظر میرسید که سطح آب را پایین میآورند.
to move with speed and intensity

شتابیدن
در مسابقه با زمان، پاسخدهندگان اضطراری به سمت محل حادثه با سرعت حرکت کردند.
to transfer liquid from one container to another using a tube or hose, typically by creating a vacuum or by gravity

سیفون کردن, انتقال با لوله
بارتندر با استفاده از یک پمپ دستی آبجو را از مخزن به لیوان سیفون کرد.
to transport or haul something heavy or cumbersome with effort

کشیدن, حمل کردن
کارگران ساختمانی مجبور بودند تجهیزات سنگین را به طبقه بالای ساختمان در حال بازسازی حمل کنند.
to move or be drawn towards a center of gravity or mass, influenced by gravitational attraction

جذب شدن, به سمت گرانش حرکت کردن
ماه به سمت زمین جذب میشود، در یک مسیر قابل پیشبینی به دور آن میچرخد.
to move in a loose, uncontrolled, or erratic manner

نامنظم و غیرقابل کنترل حرکت کردن
بادبادک در باد شدید شروع به تلو تلو خوردن کرد، که کنترل آن را برای کودک دشوار ساخت.
to move repeatedly from side to side, often in a rhythmic or playful manner

تکان دادن, جنباندن
سنجاب دم پشمالوی خود را تکان داد در حالی که روی شاخه درخت نشسته بود.
to move in a slow, heavy, and awkward manner, often due to the size or weight of the body or object being carried

*سلانه سلانه راه رفتن
to move in a twisting or whirling motion, creating a pattern of circular or spiral motion

چرخیدن
شنها تحت تأثیر بادهای صحرایی در الگوهای پیچیدهای چرخیدهاند.
to change direction or take a different course

منحرف شدن
رودخانه قبل از رسیدن به کانال اصلی به سمت شرق منحرف میشود.
sudden, quick, and irregular motions characterized by abrupt starts and stops

ناگهانی, پرتلاطم
حرکات تند و تیز رقصنده احساس عصبی بودن و تنش را منتقل میکرد.
marked by sudden, involuntary, and jerky muscular contractions or spasms

تنجشی (ماهیچه)
تشنجهای ناگهانی او نگه داشتن اشیا را دشوار میکرد.
(of the voice or body) shaking in a slight, fragile manner, often due to nerves, fear, age or illness

لرزان, هراسناک
قدمهای لرزان پیرمرد ضعفش را فاش کرد.
moving or turning in the same direction as the hands of a clock

در جهت عقربههای ساعت, ساعتگرد
او درب شیشه را با حرکتی در جهت عقربههای ساعت محکم بست.
the power or ability to move on one's own without any external force

خودجنبی, جاپویی، خودجنبایی
the act or process of advancing or moving forward in a gradual or orderly manner

روند (روبهرشد), پیشرفت
پیشرفت کرم ابریشم بر روی برگ کند و عمدی بود.
the amount of energy or particles passing through per unit area per unit time

شار, میزان شار
در فیزیک، چگالی شار مقدار میدان مغناطیسی عبوری از یک سطح را اندازهگیری میکند.
the action or process of driving or propelling an object forward through a medium, typically involving the generation of thrust or force

دفع, رانش
موشکها برای پیشرانش به احتراق متکی هستند، با خارج کردن گازها نیروی رانش ایجاد میکنند.
| ACT انگلیسی و دانش جهانی | |||
|---|---|---|---|
| جنبش | حرکت انسانی | جایگذاری | |
