ACT انگلیسی و دانش جهانی - جایگذاری
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قرارگیری، مانند "بالا"، "ثابت"، "نصب" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک می کند ACT خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to place something in a particular position or setting

در جایی یا موقعیتی قرار دادن
برای ایجاد یک گوشه دنج مطالعه، او تصمیم گرفت صندلی را نزدیک پنجره قرار دهد.
to place or fix something in a specific location

سپردن, قرار دادن
برای افزایش حاصلخیزی خاک، کشاورز تصمیم گرفت کمپوست آلی را در مزارع قرار دهد.
to arrange or position things or elements in a straight line or in a coordinated manner

تراز کردن
طراح گرافیک از راهنماها برای تراز کردن متن و تصاویر روی پوستر برای ظاهری صیقلی استفاده کرد.
to precisely locate or identify something or someone

مشخص کردن
آنها اخیراً منبع بوی مرموز در ساختمان را به دقت مشخص کردند.
to place or lay something over something else, typically to create a combined or layered effect

روی هم قرار دادن, سوپرایمپوز کردن
او نقشه را بر روی عکس هوایی قرار داد تا ویژگیهای جغرافیایی را شناسایی کند.
to firmly and deeply fix something in something else

جاسازی کردن
روزنامهنگار قصد داشت دوربین را در منطقه جنگی جاسازی کند تا تصاویر معتبری ضبط کند.
to place or add something into a specific space or object

قرار دادن, وارد کردن
مکانیک باتری جدید را با دقت وارد ماشین کرد.
to cover one thing over another

روی هم قرار دادن, پوشاندن
برای محافظت از سند، او تصمیم گرفت آن را با یک پوشش پلاستیکی شفاف بپوشاند.
to place something down flat or horizontally

قرار دادن
وقتی استفاده نمیشد، شمشیرهای باستانی به دقت در شکافهای نازکی که به صورت افقی در دیوار سنگی بریده شده بود قرار داده میشدند.
to forcefully remove something that is stuck or fixed in a particular position

از جای خود بیرون کردن, بیرون آوردن (از جای خود)، بیرون کردن
با یک ضربه سریع، او توانست توپ را از شاخه درخت بیرون بکشد.
to move something from its usual position or location to another

جابهجا کردن, جای (کسی یا چیزی را) گرفتن
تیم ساخت و ساز مجبور شد ماشینآلات سنگین را جابجا کند تا فضا برای پی ساختمان جدید باز شود.
to alter the position, arrangement, or sequence of something

چیزی را جابهجا کردن
او فایلها را روی میزش جابجا کرد تا دسترسی به آنها آسانتر شود.
(of a bird, aircraft, etc.) to remain at one place in midair

در هوا ساکن ماندن, در جا بال زدن
to bend downward or sag under the influence of gravity or due to lack of support or tension

آویزان شدن, خم شدن
با گذشت زمان، برگهای گیاه به دلیل کمآبی شروع به خم شدن کردند، علیرغم آبیاری منظم.
to go to a position in which the knees are bent and the back of thighs are touching or very close to one's heels

اسکات زدن
گیرنده بیسبال پشت صفحه چمباتمه زد، آماده دریافت پرتاب پیچر.
to hang or swing loosely and freely, especially from one end or point

آویزان شدن, تاب خوردن
چند نخ شل از لبه ژاکت او آویزان بود.
to sit on one's calves and move the chest close to one's knees

نشستن
او خم میشود تا کاغذهای افتاده روی زمین را بردارد.
to arrange or hang something loosely and artistically over a surface or object

آویزان کردن, چیدمان هنرمندانه
طراح پارچه را روی مانکن آویزان کرد تا سیلوئت لباس را تجسم کند.
to secure, attach, or affix an item onto a surface or framework

به تکیهگاه وصل کردن
او تصمیم گرفت تلویزیون را به دیوار نصب کند تا فضای کف اتاق نشیمن را ذخیره کند.
to hang something so that it dangles freely without support from below

آویزان کردن, حلق آویز کردن
هنرمند تصمیم گرفت مجسمه را از سقف آویزان کند، که اثر شناوری ایجاد میکند.
to be positioned at the side or edge of something, typically for protection, support, or observation

محافظت کردن از جناح, در کنار قرار گرفتن
درختان بلند دو طرف جاده باریک را محاصره کرده بودند، سایههایی بر روی مسیر میانداختند.
to fit or place one thing snugly inside another, often in layers or concentric arrangements

جای دادن, لانه کردن
لیوانهای اندازهگیری برای قرار گرفتن در داخل هم طراحی شدهاند.
to arrange or settle someone or something in a warm, cozy, or affectionate manner, typically by enclosing them closely for warmth or comfort

در آغوش گرفتن, نوازش کردن
زوج سالخورده سگ محبوبشان را بین خود روی مبل در آغوش گرفتند و در یک عصر سرد زمستانی گرمای خود را تقسیم کردند.
to encircle or surround something and create a boundary or perimeter around it

محاصره کردن, احاطه کردن
جنگلهای سرسبز کوه را محاصره میکنند، و یک مانع طبیعی در برابر فرسایش ایجاد میکنند.
to lift, position, and fix something into an upright or vertical position

برپا کردن, نصب کردن
آنها برای اطمینان از حریم خصوصی و امنیت، یک حصار در اطراف محیط ملک برپا کردند.
to span or extend across a particular area

در سراسر یک منطقه گسترش یافتن
رشته کوه به نظر میرسید که در بر میگیرد افق را، و یک چشمانداز نفسگیر برای کوهنوردان ایجاد میکرد.
the height or distance of an object or geographical feature above a specified reference point, typically measured from sea level

ارتفاع, بلندی
هواپیما به ارتفاع کروز 30,000 پایی بالاتر از سطح دریا صعود کرد.
the distance between an object or point and sea level

ارتفاع (جغرافیا)
روستا در ارتفاع 1200 متری در دامنه کوه ها قرار دارد.
the immediate surrounding or area that is near or close around a person or thing

مجاورت, نزدیکی
بوی گلها در مجاورت کندو زنبور عسل، گردهافشانهای زیادی را جذب کرد.
the specific way things are positioned relative to each other

چیدمان, ترتیب
چیدمان گلها در باغ یک نمایش رنگارنگ ایجاد کرد.
the act or process of arranging or positioning things in a particular way

چیدمان, ترتیب
دور انداختن مبلمان در اتاق نیازمند توجه دقیق به فضای موجود بود.
the specific way by which a building, book page, garden, etc. is arranged

طرحبندی
the act or process of placing one object or entity directly above or on top of another

روی هم قرار دادن, سوپرپوزیسیون
در معماری، مهندس یکپارچگی ساختاری ساختمان را با روی هم قرار دادن طبقات اضافی در نظر گرفت.
the specific location or position of someone or something

مکان, موقعیت
پلیس یک راهنمایی درباره محل قرار گرفتن مظنون دریافت کرد.
the position in relation to geographical or directional references

جهتگیری, موقعیت
معمار ساختمان را با ورودی اصلی رو به شرق طراحی کرد، مطابق با جهتگیری سایت به سمت طلوع خورشید.
the area near or surrounding a particular place

نزدیکی, اطراف
فروشگاه در نزدیکی مرکز شهر واقع شده است که برای خریداران راحت است.
a commercial area in a city or a town that is closed to traffic

منطقه تجاری
منطقه فرهنگی جدید شامل گالریهای هنری، تئاترها و کافهها در منطقهای بدون ترافیک است.
the surrounding area or district, especially the suburbs or outskirts of a city or town

حومه, اطراف
رستوران در حوالی آرام حومه شهر واقع شده است.
the marginal, or outer part of something, such as an area, activity, or group

حاشیه
شهر کوچک در حاشیه شهر شلوغ قرار داشت و پناهگاهی آرام از سر و صدای شهری ارائه میداد.
the specific place or scene where an event or action occurs, especially used to denote the exact location of a meeting or event

مکان, موقعیت
اتاق کنفرانس به عنوان مکان مذاکرات بین دو شرکت انتخاب شد.
an event or incident that leads to the displacement or disruption of something from its usual or intended position

جابجایی, بینظمی
پس از تعطیلی کارخانه اصلی شهر، بینظمی اقتصادی رخ داد.
the specific arrangement or grouping of parts or elements

پیکربندی, ترتیب
پیکربندی صندلیها در سالن اجتماعات، مخاطبان زیادی را در خود جای داد.
situated next to or near something

مجاور, همجوار، نزدیک
لطفاً ماشین خود را در فضاهای مجاور ورودی اصلی پارک کنید.
sharing a common border or touching at some point

پیوسته, متصل، مربوطبههم
هنرمند یک نقاشی دیواری خلق کرد که چندین دیوار مجاور گالری را در بر میگرفت.
not moving or changing position

ثابت, بیحرکت
مجسمه ثابت شیر در باغ زنده به نظر میرسید.
remaining still, with no change in position

ساکن, راکد
خط ثابت ماشینها برای مایلها در بزرگراه شلوغ کشیده شده بود.
describing a position or direction that is inclined or angled

کج, مایل
یخچال طبیعی با حرکت مایل خود در طول هزارهها درهای را تراشید و یک ویژگی منظر متمایز به جا گذاشت.
located at the farthest point from the center or inside of something

بیرونی ترین, دورترین از مرکز
گلبرگهای بیرونیترین گل ظریف و پرجنب و جوش هستند.
related to the deepest or most central point within a physical context

عمیق ترین, درونی ترین
لایه درونیترین زمین، که به عنوان هسته داخلی شناخته میشود، اعتقاد بر این است که عمدتاً از آهن و نیکل تشکیل شده است.
able to be positioned opposite to something else, particularly hands or fingers that can grip and hold things well

قابل مخالفت, قابل گرفتن
انگشتان مخالف دستهای انسان به ما امکان انجام کارهای پیچیده را میدهد.
(of a place or building) far away from any other place, building, or person

جداافتاده
آنها در یک خانه مزرعهای منزوی مایلها دور از نزدیکترین شهر زندگی میکردند.
extended or spread out over a wide area or surface

گسترده, باز شده
نقشه شبکه گسترده رودخانههایی را نشان میداد که منطقه را قطع میکردند.
far away in space or distant in position

دور
آنها در یک کلبه دورافتاده در جنگل زندگی میکردند، دور از تمدن.
small in amount or number while also unevenly and thinly scattered

پراکنده, نامتراکم، تکوتوک
اتاق به دلیل چیدمان پراکنده مبلمان خالی به نظر میرسید.
up in or into the air

در هوا, در بالاترین نقطه، بالا
بادبادک در آسمان آبی صاف در ارتفاع رقصید.
relating to or characterized by position or placement, particularly in a physical or spatial sense

موقعیتی, مربوط به موقعیت
در شطرنج، درک مزایای موقعیتی هر مهره برای برنامهریزی استراتژیک حیاتی است.
| ACT انگلیسی و دانش جهانی | |||
|---|---|---|---|
| جنبش | حرکت انسانی | جایگذاری | |
