علوم انسانی ACT - تعارض و انطباق
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به درگیری و انطباق، مانند "میانجیگری"، "پایبند بودن"، "حمله" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
(of two ideas, opinions, etc.) to oppose each other

مغایرت داشتن, تضاد داشتن
نظرات او در این مورد با نظرات همکارانش تضاد دارد.
to fight or contend against someone or something, often in a physical or armed conflict

جنگیدن, نبرد کردن
نیروهای ویژه برای مبارزه با تروریسم در منطقه مستقر شدند.
to force someone to do what they do not want

تحمیل کردن, اعمال کردن
معلمان باید به جای تحمیل یادگیری، الهام بخش باشند و عشق به آموزش را پرورش دهند.
to cause or impose something unpleasant, harmful, or unwelcome upon someone or something

مبتلا کردن, دچار کردن
قلدر میخواست با تمسخر و توهین، درد عاطفی را به همکلاسیهایش تحمیل کند.
to object to the legality or acceptability of something

اعتراض کردن
متهم تصمیم گرفت اعتبار شواهد ارائه شده در دادگاه را به چالش بکشد.
to treat someone unfairly or cruelly, often because of their race, gender, religion, or beliefs

جفا کردن
او به دلیل باورهای سیاسیاش مورد آزار و اذیت قرار گرفت و با زندان و سانسور مواجه شد.
to have a lasting and heated argument with someone

مشاجره کردن
با وجودی که زمانی دوست بودند، پس از یک سوءتفاهم شروع به دعوا کردند که باعث شکاف در رابطهشان شد.
to formally oppose or challenge a decision or a statement

به چالش کشیدن, زیر سؤال بردن
ورزشکار تصمیم گرفت در طول بازی تصمیم داور را مورد اعتراض قرار دهد.
to illegally take someone away, especially by force or deception

آدمربایی کردن, ربودن
آدمربا به تلاش برای ربودن یک کودک به منظور دریافت باج متهم شد.
to show disagreement by taking action or expressing it verbally, particularly in public

اعتراض کردن (در ملاء عام)
اعضای جامعه پلاکاردها را نگه داشتند و شعار دادند تا علیه بسته شدن کتابخانه محلی خود اعتراض کنند.
to cause the downfall or removal of rulers or leaders

سرنگون کردن, برانداختن
با گذشت زمان، اختلافات داخلی و فشارهای خارجی میتوانند نظامهای سرکوبگر را سرنگون کنند.
to cause the downfall of authority figures or rulers

سرنگون کردن (حاکمیت)
مقامات فاسد ممکن است سیستم حقوقی را برای منافع شخصی برانداز کنند.
to enter a territory using armed forces in order to occupy or take control of it

هجوم بردن, حمله کردن
از نظر تاریخی، امپراتوریها اغلب به دنبال حمله و گسترش قلمرو خود بودند.
to struggle or fight with someone, particularly to get something

نزاع کردن, زدوخورد کردن
خواهر و برادرها برای کنترل ریموت تلویزیون با شوخی کشمکش کردند، هر کدام میخواستند کانال را انتخاب کنند.
to make secret plans with other people to commit an illegal or destructive act

توطئه کردن
مقامات اجرای قانون یک توطئه را کشف کردند که در آن مجرمان برای قاچاق مواد غیرقانونی توطئه میکردند.
to force someone to do something through threats or manipulation

مجبور کردن, وادار کردن
دولت اقتدارگرا از قدرت خود برای اجبار شهروندان به حمایت از یک ایدئولوژی سیاسی خاص استفاده کرد.
to force someone to act in a certain way

کسی را مجبور کردن
محدودیتهای مالی ما را مجبور کرد تا مقرونبهصرفهترین راهحل را انتخاب کنیم.
to launch a vigorous or violent attack on someone or something, either physically or verbally

مورد ضرب و شتم قرار دادن, مورد ضرب و شتم قرار دادن
وکیل مدافع سعی کرد به اعتبار شاهد کلیدی در جایگاه حمله کند.
to not allow someone to do something or go somewhere

منع کردن, ممنوع کردن
شرکت سیاستی داشت که کارمندان را از استفاده از دستگاههای شخصی در ساعات کاری منع میکرد.
to help end a dispute between people by trying to find something on which everyone agrees

وساطت کردن, میانجیگری کردن، پادرمیانی کردن
زوج تصمیم گرفتند از خدمات یک مشاور ازدواج برای میانجیگری در اختلافاتشان استفاده کنند.
to end or lessen a person's anger by giving in to their demands

دلجویی کردن, خشنود ساختن
مذاکرات جاری در حال حاضر با هدف آرام کردن نگرانیهای هر دو طرف انجام میشود.
to defeat someone or something using superior strength, force, or influence

چیره شدن
بوکسور سنگینوزن توانست با یک سری مشتهای قدرتمند حریفش را شکست دهد.
to refuse to respect a person of authority or to observe a law, rule, etc.

نافرمانی کردن, سرپیچی کردن
شهروندان ممکن است انتخاب کنند که قوانین ناعادلانه را نادیده بگیرند به عنوان شکلی از اعتراض علیه دولت.
a set of actions organized in order to serve a political purpose

کارزار (سیاسی)
او برای یک کمپین برای محافظت از پارک محلی در برابر توسعه داوطلب شد.
a person that one is opposed to and fights or competes with

رقیب, مخالف، حریف
اگرچه آنها در زمین حریفان سرسختی بودند، خارج از زمین دوستان خوبی بودند.
an act of crime in which someone physically attacks another person

حمله
قربانی در طول حمله مجروح شد و برای درمان به بیمارستان منتقل شد.
the military equipment and weaponry used by a country or military force

تسلیحات, جنگافزار
پایگاه نظامی نمایشی چشمگیر از تسلیحات ارائه داد، شامل تانکها، توپخانه و وسایل نقلیه زرهی.
a fierce and intense attack, often with the goal of overwhelming the opponent

یورش, حمله
معترضان با هجوم گاز اشکآور و گلولههای پلاستیکی مواجه شدند در حالی که با پلیس درگیر شدند.
disagreement or conflict within a group expected to collaborate

اختلاف, عدم توافق
حزب سیاسی، که زمانی متحد بود، اکنون توسط اختلاف نظر و درگیریهای داخلی از هم گسسته شده بود.
behavior or feelings that are aggressive or unfriendly

خصومت, عداوت
نظرات او با خصومت غیرمنتظرهای از سوی مخاطبان مواجه شد.
a formidable opponent or persistent force that causes misery, defeat, or downfall

دشمن قسم خورده, نمسیس
قهرمان با دشمن دیرینه خود در نبرد نهایی روبرو شد، با این دانستن که تنها یکی از آنها زنده خواهد ماند.
a state of heated disagreement, often coming from different viewpoints or interests

نزاع, ستیزه، مجادله
اختلاف نظر آنها بر سر بودجه به چندین جلسه پرتنش منجر شد.
a sudden and brief attack to other territory, especially in large numbers and across a border

تاختوتاز, غارت، تهاجم، تاراج
a strong building or area where soldiers stay to defend against enemies

قلعه
دژ باستانی بر دره استراتژیک اشراف داشت.
a situation of hostility or strong disagreement between two opposing individuals, parties, or groups

درگیری, مشاجره، مقابله
تلاشهای دیپلماتیک با هدف جلوگیری از رویارویی نظامی بین دو کشور انجام شد.
a surprise attack against a place or a group of people

یورش, حمله ناگهانی
روستا پس از یک یورش ناگهانی توسط راهزنان که دامها و تدارکات را دزدیدند، به ویرانه تبدیل شد.
being without protection or means of defending oneself from harm or attack

بی دفاع, محافظت نشده
جوجه پرنده بیدفاع روی زمین دراز کشیده بود، قادر به پرواز به سمت لانهاش نبود.
refusing or failing to follow rules, orders, or instructions, often showing resistance to authority

نافرمان, متمرد
سگ نافرمان دستورات صاحبش را نادیده گرفت و به سمت پارک دوید.
eager or inclined to engage in fighting or arguing

جنگجو, ستیزهجو
در طول مناظره، نگرش جنگجویانه او بیان نظر دیگران را دشوار کرد.
with a significant amount of physical strength or authority

به زور, با قدرت
در قفل بود، بنابراین مجبور شدند آن را به زور باز کنند تا وارد اتاق شوند.
(always negative) to tolerate someone or something

تاب آوردن, تحمل کردن
او نمیتواند افرادی را که دائماً نادرست هستند تحمل کند.
to act in accordance with rules, regulations, or requests

اطاعت کردن, پیروی کردن
رانندگان باید با قوانین ترافیکی مطابقت داشته باشند تا ایمنی جادهها را تضمین کنند.
to devotedly follow or support something, such as a rule, belief, plan, etc.

پیروی کردن
شرکت به یک کد اخلاقی سختگیرانه در تمامی فعالیتهای تجاری خود پایبند است.
to adopt or accept a particular cause, ideology, practice, method, or lifestyle as one's own

پذیرفتن
شرکت تصمیم گرفت با کاهش ردپای کربن خود، شیوههای پایدار را بپذیرد.
a middle state between two opposing situations that is reached by slightly changing both of them, so that they can coexist

حد وسط
دو شرکت به یک توافق رسیدند که به آنها اجازه میداد روی پروژه با هم کار کنند.
the act of solving a problem, dispute, or difficulty

راهحلیابی, پیداکردن راه چاره
مذاکرات منجر به حل اختلاف کار شد.
the act of becoming friendly with someone once more after ending a disagreement

مصالحه, آشتی
showing a tendency to be passive or compliant

مطیع, سربهراه، تسلیم
نگرش فرمانبردارانه او در جلسات اغلب باعث میشد که با هر چیزی که پیشنهاد میشد موافقت کند.
