آزمون ACT - کاربرد و آفرینش
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ابزار و ایجاد را یاد خواهید گرفت، مانند "طراحی کردن"، "غیرعملی"، "پشتیبان" و غیره که به شما کمک می کند تا در آزمون های ACT خود موفق شوید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
something extra that adds to the usefulness or effectiveness of another item

لوازم جانبی, مکمل
یک کوله پشتی با چندین بخش یک لوازم جانبی عملی برای سازماندهی لوازم مدرسه است.
the quality or worth of something, typically based on its excellence, value, or achievements

شایستگی, ارزش
ترفیع به کارمندی با بیشترین شایستگی اعطا شد، همانطور که عملکرد برجستهشان نشان میدهد.
the act of utilizing something effectively for a specific purpose or task

استفاده, بهکارگیری
مهارتهای او کاربرد عملی در پروژه پیدا کرد.
(computing) a copy of computer data that can be used to restore lost or damaged data

فایل پشتیبان, بکآپ
a thing that is used as an inferior and temporary substitute for something that is not available

وسیله کارراهانداز, چاره موقتی
راهحل موقت آنها در حالی که منتظر رسیدن تجهیزات مناسب بودند، تسکین موقتی فراهم کرد.
a temporary solution or measure used to address an immediate problem or issue

راه حل موقت, اقدام موقت
صندوق اضطراری یک راهحل موقت مالی در دوران غیرمنتظره بیکاری ارائه داد.
the ability to act or function with minimum effort, time, and resources

بازده, بهرهوری
کارخانه با به حداقل رساندن حرکات غیرضروری در خط مونتاژ، کارایی را در اولویت قرار داد.
the process of absorbing, using, or taking in something, such as nutrients, information, or resources

جذب, دریافت
جذب سریع بهروزرسانیهای نرمافزاری جدید در میان کاربران گوشیهای هوشمند مشاهده شد.
the part of something that remains after the main part has been used or taken away

باقی مانده
او بیشتر لباسهای قدیمی خود را در فروشگاه گاراژ فروخت و باقی مانده را به خیریه اهدا کرد.
someone or something's role in achieving a specific result, particularly a positive one

نقش (در رسیدن به چیزی)
دانش آموزان بر اساس مشارکتهای که در بحثها و پروژههای کلاسی انجام میدهند ارزیابی میشوند.
useful to each other or enhancing each other's qualities when brought together

مکمل, تکمیلکننده
دو هنرمند سبکهای مکمل دارند که در کار مشترکشان به طور کامل با هم ترکیب میشوند.
to be an important factor or contributor to a specific result
(of things) able to be used or applied in multiple ways or for various purposes

متنوع و متغیر
با ارائه طیف گسترده ای از ویژگی های قابل تنظیم، برنامه نرم افزاری چندمنظوره به نیازها و الزامات مختلف سازگار می شود.
capable of being used or exchanged in place of one another

قابل معاوضه, جایگزینپذیر
قطعات قابل تعویض هستند، که تعمیرات را آسانتر میکند.
available as an option for something else

جایگزین, دیگر
او به دنبال یک راه حل جایگزین برای مشکل بود.
relevant to someone or something in a particular context or situation

کاربردی, مناسب
تخفیف فقط به اقلام خریداری شده قبل از پایان ماه قابل اعمال است.
acting as an alternative or replacement for something or somone else

جایگزین, معاون
آنها یک برند جایگزین از شوینده خریدند زمانی که برند معمولشان تمام شده بود.
a remaining portion of something, often used to describe food that has not been eaten or a material that has not been used up

پسمانده
بعد از مهمانی، مقدار زیادی باقیمانده بود که به یک بانک غذا اهدا کردیم.
suitable or acceptable for a given situation or purpose

مناسب, درست
شرکت منابع مناسب را برای کارمندان جدید فراهم کرد.
not practical or feasible

عملی نیست, غیر قابل اجرا
طرح او برای پیادهروی به محل کار در باران شدید عملی نبود.
able to be used effectively or put to practical use

قابل استفاده, کاربردی
لپتاپ قدیمی هنوز هم برای کارهای پایه مانند مرور وب قابل استفاده است.
providing useful or valuable information

آموزنده, آگاهیبخش
ارائه آموزنده او یک نمای کلی جامع از موضوع ارائه داد.
to put to effective use

استفاده کردن
به منظور صرفهجویی در انرژی، بسیاری از خانوارها اکنون از پنلهای خورشیدی برای تولید برق استفاده میکنند.
to apply or utilize a device, tool, or method for a specific purpose

استفاده کردن, ایفا کردن
مهندس آخرین بهروزرسانی نرمافزار را اجرا میکند تا کارایی سیستم را بهبود بخشد.
to put into use or action

مستقر کردن, اجرا کردن
آتشنشانها آماده بودند تا تجهیزات خود را به محض دریافت تماس اضطراری مستقر کنند.
to accept, embrace, or incorporate a particular idea, practice, or belief into one's own behavior or lifestyle

اتخاذ کردن
سال گذشته، شهر یک برنامه بازیافت را برای مدیریت پسماندها به صورت کارآمدتر تصویب کرد.
to get something from a specific source

بهدست آوردن, گرفتن
معلمان هدفشان کمک به دانشآموزان برای استخراج معنا و درک از متون ادبی پیچیده است.
to adapt or modify something for a different use or purpose than its original one

باز استفاده کردن, تغییر کاربری دادن
کارخانه متروکه به یک مجتمع آپارتمان لوکس و مدرن تبدیل شد.
to use the power or potential of something effectively for a specific purpose

استفاده کردن, بهره برداری کردن
او از مهارتهای سازمانی خود برای برنامهریزی کارآمد رویداد استفاده کرد.
to skillfully control or work with information, a system, tool, etc.

ماهرانه بهکار گرفتن, ماهرانه انجام دادن
to go and get back something that was lost or left behind

رفتن و آوردن
او متوجه شد که تلفنش را در خانه جا گذاشته و مجبور شد قبل از سفر برای بازیابی آن برگردد.
to get back something that has been lost, taken away, etc.

پس گرفتن
او دوچرخه دزدیده شده خود را با ردیابی و بازیابی از فروشگاه گرویی بازیافت.
to take something or someone's position or place, particularly due to being more effective or up-to-date

جانشین شدن
این روش درمانی تا حد زیادی توسط درمانهای مدرن مؤثرتر جایگزین شده است.
to impose a heavy tax on something or someone

مالیات سنگین تحمیل کردن, تحمیل مالیات سنگین
او نگران بود که تعرفههای اضافی باعث مالیات سنگین بر کسبوکارهای کوچک شود و منجر به از دست دادن شغلها شود.
to serve two purposes or functions simultaneously

از دو جهت مفید بودن, از دو جهت سود رساندن
چراغ مطالعه او همچنین به عنوان ایستگاه شارژ برای دستگاههایش عمل میکند.
to utilize or take full advantage of something, often resources, opportunities, or skills

بهره برداری, استفاده کردن
موسیقیدان بااستعداد تلاش کرد تا از تمامی دامنهٔ سازهای ارکستر بهرهبرداری کند تا قطعهای غنی و پویا از موسیقی بسازد.
to make something by putting separate parts of something together

مونتاژ کردن, سر هم کردن
سرهم کردن مدل هواپیما نیازمند کنار هم گذاشتن دقیق اجزای مختلف بود.
to make something from a piece of metal object by heating it until it becomes soft and then beating it with a hammer

چکش زدن
آهنگر شمشیری جدید برای شوالیه میساخت.
to create or make something by putting different parts or materials together

ساختن, طراحی کردن
هنرمندان اغلب با شکلدهی و ترکیب خلاقانه مواد مختلف، مجسمهها را میسازند.
to create something by organizing and combining ideas or components in a logical and coherent way

پروردن, شکل دادن
معلم یک طرح درس جامع ساخت که شامل فعالیتهای تعاملی و منابع چندرسانهای بود.
to establish or set up the initial structure of something

تاسیس کردن, برپا کردن
معمار امیدوار است در ماههای آینده یک مرکز جامعه تأسیس کند.
to cause or give rise to something

به وجود آوردن, ایجاد کردن، تولید کردن، حاصل کردن، پدید آوردن
توسعه فناوریهای انرژی تجدیدپذیر فرصتهایی برای رشد شغلی در بخش انرژی پاک ایجاد کرده است.
to cause something to be created, particularly in large numbers

ایجاد کردن, موجب شدن، به وجود آوردن
فرانچایز موفق فیلم، یک سری محصولات و فیلمهای اسپین آف را به وجود آورد.
to cleverly come up with an idea, theory, or plan using creative thinking

به سر (کسی) زدن (فکر، طرح، نظریه و...)
در کارگاه، از شرکتکنندگان خواسته شد تا راهحلهای نوآورانهای برای مشکلات رایج ابداع کنند.
to design or invent a new thing or method after much thinking

اختراع کردن, کشف کردن، ابداع کردن
در مواجهه با یک چالش، تیم برای طراحی یک برنامه استراتژیک با هم کار کردند.
to cause something to happen

موجب شدن, سبب شدن
خبر غیرمنتظره درباره ادغام، باعث تحریک افزایش قیمت سهام شد.
to skillfully make something, particularly with the hands

ساختن, درست کردن
در فصل تعطیلات، خانوادهها جمع میشوند تا تزئینات و زیورآلات خانگی را ساخته.
to create a company or organization with the intention of running it over the long term

تأسیس کردن
کارآفرین بیوقفه کار کرد تا یک زنجیره موفق از رستورانها را در سراسر کشور تأسیس کند.
to create or make up something, especially with the intent to deceive

از خود درآوردن, درست کردن
دانش آموز سعی کرد یک دلیل برای عدم ارسال تکلیفش جعل کند، اما معلم قانع نشد.
to come up with or develop something new

به وجود آوردن
دانشمند یک روش انقلابی برای درمان بیماری ابداع کرد.
to be the birthplace or starting point of something significant

گهواره, گهواره بودن برای
محله هارلم زادگاه رنسانس هارلم بود، جنبشی فرهنگی که هنر و ادبیات آفریقایی-آمریکایی را جشن گرفت.
to make a new product or provide a new service and introduce it to the public

روانه بازار کردن, ارائه کردن (برای اولین بار)
استارتاپ اپلیکیشن نوآورانه خود را به مخاطبان جهانی راهاندازی کرد.
to establish or introduce something, such as a policy or program

بنیان نهادن, پی افکندن
دولت اصلاحاتی را به اجرا گذاشت تا دسترسی به مراقبتهای بهداشتی را بهبود بخشد.
