واژگان ضروری برای GRE - Hard Times

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد شکست، مانند "کناره گیری"، "فاجعه"، "رنج بردن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
to abdicate [فعل]
اجرا کردن

از مسئولیت شانه خالی کردن

Ex: The team struggled after the project manager abdicated her obligations .

تیم پس از اینکه مدیر پروژه از تعهدات خود کناره‌گیری کرد، دچار مشکل شد.

to backfire [فعل]
اجرا کردن

نتیجه عکس دادن

Ex: The attempt to speed up the project by cutting corners backfired , resulting in delays and errors .

تلاش برای تسریع پروژه با کوتاه کردن مسیرها نتیجه معکوس داد، منجر به تأخیرها و خطاها شد.

at the expense of [حرف اضافه]
اجرا کردن

به قیمت از دست دادن کسی یا چیزی

Ex: His success came at the expense of his health , as he sacrificed sleep and exercise to meet deadlines .

موفقیت او به بهای سلامتیش تمام شد، چرا که او خواب و ورزش را فدای رعایت مهلت‌ها کرد.

deficiency [اسم]
اجرا کردن

عیب

Ex: Emotional deficiencies in early life can affect adult behavior .
to elude [فعل]
اجرا کردن

اجتناب کردن

Ex: The cat 's playful antics will allow it to elude the grasp of its owner during the game .

شیطنت‌های بازیگوش گربه به آن اجازه می‌دهد تا از دست صاحبش در طول بازی فرار کند.

to doom [فعل]
اجرا کردن

از بین بردن

Ex: Repeated violations of policies are dooming the company 's reputation .

تخلف‌های مکرر از سیاست‌ها، شهرت شرکت را محکوم می‌کند.

fiasco [اسم]
اجرا کردن

سقوط ناگهانی

Ex: The attempt to fix the old software led to a fiasco , causing more issues than it resolved .

تلاش برای تعمیر نرم‌افزار قدیمی به یک شکست منجر شد و مشکلات بیشتری از آنچه حل کرد ایجاد کرد.

to flatline [فعل]
اجرا کردن

ثابت ماندن

Ex: The market will be flatlining if new innovations are n't introduced .

اگر نوآوری‌های جدید معرفی نشوند، بازار ثابت خواهد ماند.

to flounder [فعل]
اجرا کردن

گیج شدن

Ex: The athlete , facing self-doubt , began to flounder mentally , affecting their performance on the field .

ورزشکار، با مواجهه با تردیدهای شخصی، شروع به سردرگمی ذهنی کرد که بر عملکردش در زمین تأثیر گذاشت.

futile [صفت]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: Their attempts to repair the old machinery proved futile , as it was beyond repair .

تلاش‌های آنها برای تعمیر ماشین‌آلات قدیمی بی‌فایده بود، زیرا دیگر قابل تعمیر نبود.

hassle [اسم]
اجرا کردن

دردسر

Ex: The software update turned out to be a hassle , with numerous bugs and glitches .

به‌روزرسانی نرم‌افزار به یک مشکل تبدیل شد، با تعداد زیادی از باگ‌ها و خطاها.

ill-fated [صفت]
اجرا کردن

مستعد شکست

Ex: The ill-fated shipwreck left survivors stranded on a deserted island for weeks .

کشتی شکسته بدشانس بازماندگان را برای هفته‌ها در یک جزیره متروکه رها کرد.

to implode [فعل]
اجرا کردن

سخت‌ زمین‌ خوردن (استعاری)

Ex: The startup 's failure to secure funding led it to implode before its first product launch .

عدم موفقیت استارتاپ در تأمین بودجه منجر به فروپاشی آن قبل از عرضه اولین محصولش شد.

اجرا کردن

نامساعد

Ex: The inauspicious start of the campaign made it difficult to gain momentum .

شروع بدیمن کمپین، کسب شتاب را دشوار کرد.

اجرا کردن

دردسر

Ex: The broken elevator was an inconvenience for the elderly residents living on the upper floors .

آسانسور خراب یک مزاحمت برای ساکنین سالخورده ای بود که در طبقات بالا زندگی می‌کردند.

in vain [قید]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: She waited for a response to her letter , but her hopes were in vain as no reply arrived .

او منتظر پاسخ نامه‌اش بود، اما امیدهایش بی‌ثمر بود زیرا هیچ پاسخی نیامد.

to languish [فعل]
اجرا کردن

در رسیدن به موفقیت ناکام ماندن

Ex: Despite her qualifications , she languished in an entry-level position with no opportunities for advancement .

علیرغم صلاحیت‌هایش، او در یک موقعیت ابتدایی بدون فرصت‌های پیشرفت در رنج بود.

lost cause [اسم]
اجرا کردن

هدف تحقق‌نیافتنی

Ex: The deteriorating relationship was seen as a lost cause by both partners .

رابطه در حال زوال به عنوان علت گمشده توسط هر دو شریک دیده شد.

to miscarry [فعل]
اجرا کردن

ناموفق بودن

Ex: The attempt to reform the system miscarried , leaving the old problems unresolved .

تلاش برای اصلاح سیستم با شکست مواجه شد، مشکلات قدیمی را حل نشده باقی گذاشت.

nonentity [اسم]
اجرا کردن

آدم به‌دردنخور

Ex: The company ’s intern was regarded as a nonentity among the senior executives .

کارآموز شرکت به عنوان یک بی‌اهمیت در میان مدیران ارشد در نظر گرفته می‌شد.

اجرا کردن

پا را از گلیم (خود) فراتر گذاشتن

Ex: The government overreached its authority by imposing regulations beyond its legal scope .

دولت با وضع مقررات فراتر از محدوده قانونی خود، اختیارات خود را تجاوز کرد.

pathetic [صفت]
اجرا کردن

تاثرآور

Ex: The abandoned puppy with its forlorn eyes and shivering body looked utterly pathetic , evoking a strong desire to offer comfort .

توله سگ رها شده با چشمان غمگین و بدن لرزانش کاملاً تأسف‌بار به نظر می‌رسید، که میل شدیدی برای ارائه آسایش برمی‌انگیخت.

to plague [فعل]
اجرا کردن

به ستوه آوردن

Ex: Ongoing conflicts can plague relationships between individuals or nations .

مناقشات جاری می‌توانند روابط بین افراد یا ملت‌ها را تحت تأثیر قرار دهند.

precarious [صفت]
اجرا کردن

بی‌ثبات

Ex: He found himself in a precarious situation with no clear solution in sight .

او خود را در موقعیتی ناپایدار بدون هیچ راه حل روشنی در دید یافت.

to scupper [فعل]
اجرا کردن

موجب شکست چیزی شدن

Ex: His last-minute objections scuppered the deal that had been nearly finalized .

اعتراضات آخر لحظه‌ای او معامله‌ای را که تقریباً نهایی شده بود خراب کرد.

setback [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The company experienced a setback when their main supplier went out of business .

شرکت با یک عقب‌گرد مواجه شد وقتی تامین‌کننده اصلی آنها ورشکست شد.

اجرا کردن

شکست خوردن

Ex:

پس از چندین تلاش ناموفق، او احساس دلسردی کرد در حالی که همچنان در یافتن شغل مناسب ناموفق می‌ماند.

to unravel [فعل]
اجرا کردن

از هم پاشیدن

Ex: If the issues are not addressed , the project will unravel by the end of the quarter .

اگر مسائل حل نشوند، پروژه تا پایان سه‌ماهه از هم می‌پاشد.

اجرا کردن

کسی را تحقیر کردن

Ex: The coach emphasized the importance of not talking down to teammates during the game .

مربی بر اهمیت صحبت کردن از بالا به پایین با هم‌تیمی‌ها در طول بازی تأکید کرد.

underdog [اسم]
اجرا کردن

طرف ضعیف‌تر

Ex: Despite being the underdog in the negotiation , he managed to secure a favorable deal for his company .

علیرغم اینکه در مذاکره تحت فشار بود، توانست معامله‌ای مطلوب برای شرکتش تضمین کند.

اجرا کردن

دست‌نیافتنی

Ex: His dream of becoming a famous actor felt unattainable despite his efforts .

رویای او برای تبدیل شدن به یک بازیگر مشهور، علیرغم تلاش‌هایش، دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید.

thorny [صفت]
اجرا کردن

پر از پیچیدگی

Ex: Balancing work and family responsibilities can be a thorny issue for many people .

تعادل بین مسئولیت‌های کاری و خانوادگی می‌تواند برای بسیاری از افراد یک مسئله پیچیده باشد.

اجرا کردن

به هم خوردن

Ex: Their marriage began to break down after years of constant arguments and misunderstandings .

ازدواج آنها پس از سال‌ها بحث و سوء تفاهم مداوم شروع به فروپاشی کرد.

to [fall] flat [عبارت]
اجرا کردن

موفق نبودن (در جلب نظر یا خنداندن دیگران)

Ex: Despite his enthusiasm , the sales pitch fell flat with the potential clients .
fatally [قید]
اجرا کردن

(به‌طور) محکوم به‌ شکست

Ex: The CEO 's decision to cut corners in product safety testing was fatally detrimental to the company 's reputation .

تصمیم مدیر عامل برای کوتاه کردن گوشه‌ها در تست ایمنی محصول، برای اعتبار شرکت کشنده مضر بود.

to haunt [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: The failure of his first business venture haunted him throughout his career .

شکست اولین سرمایه‌گذاری تجاری او او را دنبال کرد در طول حرفه‌اش.