واژگان ضروری برای GRE - فراز و نشیب
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد درگیری، مانند "galling"، "frisson"، "glare" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a sudden, intense, and pleasurable feeling of excitement, shiver, fear, or thrill, often accompanied by a tingling sensation on the skin

حس ترس, حس هیجان
فیلم ترسناک یک لرزش از وحشت در تماشاگران ایجاد کرد.
marked by causing irritation and annoyance

آزاردهنده, ناراحت کننده
امتناع او از گوش دادن به طور خاص آزاردهنده بود.
a steady and sharp stare that conveys anger, disapproval, or hostility

چشمغره
نگاه خشمگین او نارضایتی اش از رفتارشان را منتقل کرد.
to cause someone persistent worry or discomfort

جویدن, آزار دادن
فکر از دست دادن شغلش دائماً او را میخورد.
an intense and selfish desire for something such as power and wealth

طمع, حرص
غلبه بر طمع نیازمند پرورش ذهنیت رضایت و سخاوت است.
extremely quick to show how one feels inside; especially with strong emotions like anger and passion

پرشور, تکانشی
او به خاطر طبع آتشین خود در موقعیتهای پرتنش معروف بود.
to breathe at a very fast pace

هایپرونتیل کردن, خیلی سریع نفس کشیدن
تمرین شدید باعث شد او به سرعت نفس بکشد.
great excitement, anger, or fear that makes someone unable to control their emotions, and as a result, they start laughing, crying, etc.

حمله عصبی, تشنج، هیستری
او پس از شنیدن خبر تکاندهنده در آستانه هیستری بود.
displaying intense admiration or devotion that surpasses rationality or reason

با دلباختگی
تحسین بتپرستانه او نسبت به خواننده در اتاقش که پر از پوستر بود آشکار بود.
a situation or event that causes embarrassment or a loss of respect, particularly when experienced in a public or widespread manner

رسوایی, خواری
پرتاب ناموفق ننگ را برای شرکت فناوری به ارمغان آورد.
lacking the ability to be comforted due to being too sad or disappointed

تسلیناپذیر
کودک پس از گم کردن اسباببازی مورد علاقهاش تسلیناپذیر بود.
a feeling of anger or annoyance aroused by something unjust, unworthy, or mean

خشم, عصبانیت
وقتی که انتقاد ناعادلانه را شنید، موجی از خشم احساس کرد.
a feeling of self-consciousness, restraint, or a limiting factor that hinders the free expression of one's thoughts, emotions, or actions

مانع, محدودیت
بازداری از به اشتراک گذاشتن تلاشهای شخصی به کمبود حمایت عاطفی در جامعه کمک کرد.
having a desire to learn many different things and asks many questions to gain knowledge or understanding

کنجکاو
مسافر کنجکاو از غوطهوری در فرهنگهای مختلف لذت میبرد، مشتاق یادگیری آداب و رسوم جدید.
the quality of being short-tempered

زودرنجی, تحریک پذیری
زودرنجی او به خوبی شناخته شده بود، باعث میشد دیگران در اطراف او با احتیاط رفتار کنند.
to dislike something or someone very much, often with a sense of disgust

بیزار بودن, نفرت داشتن، متنفر بودن
او از ایده کار کردن تا دیروقت در آخر هفته متنفر است.
boring because of being the same thing all the time

یکنواخت, خستهکننده
کارهای تکراری در خط مونتاژ کار را یکنواخت و غیرجذاب کرد.
mentally unbalanced, appearing irrational or dreamy

مهتاب زده, نامتعادل ذهنی
پس از روزها بیخوابی، او مانند مهتابزده و سردرگم رفتار کرد.
emotionally distressed and worked up

عصبی, هیجانزده
پدر و مادر پریشان با اضطراب اخباری درباره فرزندشان را انتظار میکشیدند.
a state that provokes bitter emotions like pity, regret, or sadness

تلخی, احساس تلخ
او هنگام بازدید از محله قدیمی خود احساس اندوه عمیقی کرد.
showing sadness, typically in a mild manner

محزون, سوزناک، نالهآمیز، شکوهآمیز
صدایش غمگین بود وقتی خاطراتش را تعریف میکرد.
frequently or constantly finding fault and complaining

ایرادگیر, همیشه شاکی، عیبجو
نقد به شیوهای نق نقو نوشته شده بود، هر جزئیاتی را مورد انتقاد قرار میداد.
experiencing extreme hunger

بسیار گرسنه
دوندگان ماراتن پس از عبور از خط پایان گرسنه بودند و به سرعت به سمت چادر غذا برای صرف یک وعده غذایی رفتند.
the feeling of hatred or disgust toward someone or something

تنفر, انزجار
او با انزجار درباره رفتار غیرانسانی با حیوانات صحبت کرد.
showing sadness and regret inspired by compassion

اندوهگین
او با آه پشیمان سرش را تکان داد، برای دوستش احساس تاسف کرد.
to feel extremely worried and angry internally while trying not to show it externally

جوشیدن, خشمگین بودن در سکوت
او آنجا نشسته بود، از خشم میجوشید، اما چهرهاش بیتفاوت باقی ماند.
having a gloomy atmosphere that reminds one of tombs or graves

قبرگونه, غمگین
وقتی از گذشته صحبت میکرد، صدایش حالتی قبرگونه به خود گرفت.
expressing a strong or sincere feeling that comes from within the heart

عمیق, تکان دهنده
نقاشی هنرمند کیفیتی پراحساس داشت که بینندگان را مجذوب خود میکرد.
to really confuse someone by giving them information that is too complex or hard for them to understand

گیجکننده بودن برای
توضیح ستارهشناس درباره سیاهچالهها همه را در سخنرانی متحیر کرد.
having a calm or restrained manner

آرام, مهار شده
رفتار آرام او در جلسه، سنجش احساسات واقعیاش را دشوار کرد.
an emotional outburst, usually associated with anger or frustration, that involves screaming, crying, kicking, and sometimes even physical aggression

بهانهگیری, لجبازی، پرخاش
قشقرقه دانش آموز کل کلاس را به هم ریخت.
to be in a bad mood and to remain silent and resentful due to feeling upset, angry, or disappointed

قهر کردن, به هم ریختن
او به خاطر فرصت از دست رفته ساعتها قهر کرد.
experiencing frequent changes in mood or behavior, often in an unpredictable or inconsistent manner

دمدمیمزاج
کودک زودرنج وقتی کارها طبق میلش پیش نمیرفت قشقرق به پا میکرد.
a state of nervousness or fear, anticipating that something bad may occur

دلهره, بیم
ابرهای شوم بالای سر روستاییان را از ترس پر کرد، از طوفانی قریب الوقوع میترسیدند.
(of the voice or body) shaking in a slight, fragile manner, often due to nerves, fear, age or illness

لرزان, هراسناک
او یک یادداشت لرزان نوشت و به خاطر سوءتفاهم عذرخواهی کرد.
having a feeling or desire that is not returned in the same way by another person

بدون تلافی, بدون عمل متقابل
او نیش تحسین بیپاسخ را از همکارش احساس کرد.
sorrowful in appearance, looking very sad or miserable

غمگین, اندوهگین
کودک غمگین اسباب بازی شکسته اش را محکم در دست گرفت.
annoyed or irritated, feeling frustrated or troubled

ناراحت, عصبانی
او از وقفههای مداوم در جلسهاش عصبانی بود.
