واژگان ضروری برای GRE - فراز و نشیب

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد درگیری، مانند "galling"، "frisson"، "glare" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
frisson [اسم]
اجرا کردن

حس ترس

Ex: He experienced a frisson of thrill while skydiving .

او در حین چتربازی یک لرزش هیجان را تجربه کرد.

galling [صفت]
اجرا کردن

آزاردهنده

Ex:

او لحن تحقیرآمیز او را آزاردهنده یافت.

glare [اسم]
اجرا کردن

چشم‌غره

Ex: The customer ’s glare made the cashier uneasy .

نگاه مشتری صندوقدار را ناراحت کرد.

to gnaw at [فعل]
اجرا کردن

جویدن

Ex: Worry about his health started to gnaw at his family .

نگرانی در مورد سلامتی او شروع به جویدن خانواده‌اش کرد.

greed [اسم]
اجرا کردن

طمع

Ex: The story is a cautionary tale about the destructive effects of greed on relationships .

داستان یک حکایت هشداردهنده درباره اثرات مخرب طمع بر روابط است.

hot-blooded [صفت]
اجرا کردن

پرشور

Ex: She admired his hot-blooded passion for justice .

او به شور و اشتیاق پرشور او برای عدالت تحسین می‌کرد.

اجرا کردن

هایپرونتیل کردن

Ex: The panic attack made him hyperventilate uncontrollably .

حمله وحشت باعث شد که او به طور غیرقابل کنترلی تنفس سریع داشته باشد.

hysteria [اسم]
اجرا کردن

حمله عصبی

Ex:

هیستری در تئاتر زمانی که آژیر آتش‌سوزی به صدا درآمد، شعله‌ور شد.

idolatrous [صفت]
اجرا کردن

با دل‌باختگی

Ex: The idolatrous fans camped outside the star 's house for days .

طرفداران بت‌پرست روزها خارج از خانه ستاره چادر زدند.

ignominy [اسم]
اجرا کردن

رسوایی

Ex: The company 's bankruptcy was an ignominy for its CEO .

ورشکستگی شرکت یک ننگ برای مدیرعامل آن بود.

اجرا کردن

تسلی‌ناپذیر

Ex: His inconsolable sadness worried his friends and family .

اندوه تسلی‌ناپذیر او دوستان و خانواده‌اش را نگران کرده بود.

indignation [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: The teacher 's favoritism caused indignation among the students .

طرفداری معلم باعث خشم در میان دانش‌آموزان شد.

inhibition [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The fear of failure acted as an inhibition , preventing him from pursuing his entrepreneurial dreams .

ترس از شکست به عنوان یک بازداری عمل کرد، که مانع از پیگیری رویاهای کارآفرینی او شد.

inquisitive [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: His inquisitive mind led him to pursue a career in science , where he could explore the mysteries of the universe .

ذهن کنجکاو او را به سمت دنبال کردن حرفه‌ای در علم سوق داد، جایی که می‌توانست اسرار جهان را کشف کند.

اجرا کردن

زودرنجی

Ex: The team 's frustration grew due to the leader ’s irascibility .

ناامیدی تیم به دلیل زودرنجی رهبر افزایش یافت.

to loathe [فعل]
اجرا کردن

بیزار بودن

Ex: They loathe the injustice in the legal system .

آنها از بی‌عدالتی در سیستم قانونی متنفر هستند.

monotonous [صفت]
اجرا کردن

یکنواخت

Ex: The monotonous routine of his daily life left him yearning for excitement and new experiences .

روال یکنواخت زندگی روزمره او او را مشتاق هیجان و تجربیات جدید کرد.

moonstruck [صفت]
اجرا کردن

مهتاب زده

Ex:

او پاسخی مهتابزده داد که در جلسه معنی چندانی نداشت.

overwrought [صفت]
اجرا کردن

عصبی

Ex: He became overwrought when he could n’t find his lost dog .

وقتی نتوانست سگ گمشده‌اش را پیدا کند بیش از حد ناراحت شد.

poignancy [اسم]
اجرا کردن

تلخی

Ex: The photograph held a timeless poignancy that evoked strong emotions .

عکس دارای تأثر بی‌زمانی بود که احساسات شدیدی را برمی‌انگیخت.

plaintive [صفت]
اجرا کردن

محزون

Ex: The dog let out a plaintive whine when left alone .

سگ وقتی تنها گذاشته شد، ناله‌ای غمگین سر داد.

querulous [صفت]
اجرا کردن

ایرادگیر

Ex: His querulous remarks irritated everyone at the meeting .

اظهار نظرهای شکایت‌آمیز او همه را در جلسه عصبانی کرد.

ravenous [صفت]
اجرا کردن

بسیار گرسنه

Ex: The aroma of the barbecue made everyone in the neighborhood ravenous , and they eagerly awaited their turn at the grill .

عطر باربیکیو همه را در محله گرسنه کرد، و آنها با اشتیاق منتظر نوبت خود در کباب پز بودند.

revulsion [اسم]
اجرا کردن

تنفر

Ex: The scandal generated widespread revulsion in the community .

رسوایی انزجار گسترده‌ای در جامعه ایجاد کرد.

rueful [صفت]
اجرا کردن

اندوهگین

Ex: Her rueful expression showed she regretted her harsh words .

چهره پشیمان او نشان می‌داد که از سخنان تند خود پشیمان است.

to seethe [فعل]
اجرا کردن

جوشیدن

Ex: I seethed with disappointment but kept a smile on my face .

من از ناامیدی جوش می‌زدم اما لبخندی روی صورتم نگه داشتم.

sepulchral [صفت]
اجرا کردن

قبرگونه

Ex: The old library had a sepulchral air , filled with dusty books .

کتابخانه قدیمی هوایی قبرستانی داشت، پر از کتاب‌های خاک‌گرفته.

soulful [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: The singer 's soulful voice moved the audience to tears .

صدای پراحساس خواننده شنوندگان را به گریه انداخت.

to stupefy [فعل]
اجرا کردن

گیج‌کننده بودن برای

Ex: Her rapid-fire delivery of financial terms stupefies the attendees .

ارائه سریع او از اصطلاحات مالی حضار را متحیر می‌کند.

subdued [صفت]
اجرا کردن

آرام

Ex: His subdued reaction to the news surprised everyone ; they expected him to be more emotional .

واکنش مهارشده او به خبر همه را متعجب کرد؛ آنها انتظار داشتند که او احساساتی‌تر باشد.

tantrum [اسم]
اجرا کردن

بهانه‌‌گیری

Ex: She was on the verge of a tantrum but managed to control herself .

او در آستانه یک قشقرق بود اما توانست خود را کنترل کند.

to sulk [فعل]
اجرا کردن

قهر کردن

Ex:

تمایل او به قهر کردن حل اختلافات را دشوار می‌کرد.

اجرا کردن

دمدمی‌مزاج

Ex: Despite his temperamental outbursts , he had a kind heart and meant well .

علیرغم طغیان‌های خلقی او، قلب مهربانی داشت و نیت خوبی داشت.

trepidation [اسم]
اجرا کردن

دلهره

Ex: Despite his trepidation , he knew he had to confront his fears and speak up for what he believed in .

با وجود نگرانی اش، می‌دانست که باید با ترس‌هایش روبرو شود و برای آنچه به آن اعتقاد دارد صحبت کند.

tremulous [صفت]
اجرا کردن

لرزان

Ex: His tremulous laughter indicated his deep embarrassment .

خنده لرزان او نشان دهنده خجالت عمیقش بود.

unrequited [صفت]
اجرا کردن

بدون تلافی

Ex: His gestures of love were met with unrequited responses .

حرکات عاشقانه او با پاسخ‌های بی‌پاسخ مواجه شد.

woebegone [صفت]
اجرا کردن

غمگین

Ex: The scene was filled with woebegone characters in the drama .

صحنه پر از شخصیت‌های اندوهگین در درام بود.

vexed [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex:

او از کمبود ارتباط از تیمش ناراحت بود.

somber [صفت]
اجرا کردن

غمگین

Ex: The somber music set the mood for the solemn ceremony .

موسیقی غمگین حال و هوای مراسم رسمی را تعیین کرد.

rapt [صفت]
اجرا کردن

شیفته

Ex: The audience sat in rapt silence as the actor delivered a powerful monologue on stage .

تماشاگران در سکوت مسحور نشسته بودند در حالی که بازیگر یک مونولوگ قدرتمند روی صحنه اجرا می‌کرد.