فهرست واژگان سطح A2 - حروف ربط و حروف اضافه
در اینجا شما برخی از حروف ربط و حروف اضافه انگلیسی مانند "for"، "since" و "now" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used to connect two words, phrases, or sentences referring to related things

و
او دوست دارد در اوقات فراغتش برقصد و آواز بخواند.
used to connect alternatives or introduce another possibility

یا
آیا میخواهید فیلم تماشا کنید یا برای پیادهروی بروید؟
used for introducing a word, phrase, or idea that is different to what has already been said

اما
کتاب جالب بود، اما پایان کمی ناامیدکننده بود.
used to say that something happening, existing, etc. depends on another thing happening, existing, etc.

اگر
من چترم را به تو قرض میدهم اگر باران شروع شود.
used to say that something is happening at the same time with another

درحالی که, زمانی که
همانطور که قطار میرسید، مسافران برای سوار شدن عجله کردند.
used for introducing the reason of something

زیرا, چونکه
او در خانه ماند چون حالش بد بود.
used to introduce a consequence or result of the preceding clause

بنابراین, به همین خاطر
او تمام روز غذا نخورده بود، بنابراین احساس سرگیجه میکرد.
used to express a period from a specific past time up to now or another specified point

از آن زمان
من از از زمانی که کار جدید را شروع کردم خیلی خسته شدهام.
used to indicate a result or outcome related to what has just been said or happened

حالا که
ما میتوانیم پروژه را اکنون که تأیید را داریم شروع کنیم.
at some point subsequent to when something happens

بعد از اینکه
او بعد از تمام کردن تکالیفش به مادرش زنگ زد.
used to indicate that one event happens earlier than another event in time

قبل از, قبل
من قبل از خواب امشب به تو زنگ میزنم.
used to express that something happens at the same time or right after another thing

بهمحض اینکه, از وقتی که
به محض اینکه کنسرت تمام شد، به پشت صحنه میرویم تا با گروه ملاقات کنیم.
used to introduce a contrast to what has just been said

اگرچه, با اینکه
او موافقت کرد که کمک کند اگرچه برنامهی شلوغی داشت.
used to say something surprising compared to the main idea

با اینکه, با وجود اینکه، گرچه
اگرچه او از ارتفاع میترسد، تصمیم گرفت بانجی جامپینگ را امتحان کند.
used to introduce a subordinate clause expressing a statement, thought, or reported speech

که
من باور دارم که او در نهایت موفق خواهد شد.
used to add a statement that is surprising compared to what has just been said

با وجود همه اینها, با این حال
او برای امتحان سخت درس خواند، با این حال خوب عمل نکرد.
used to indicate that two things happen at the same time or during something else

زمانی که, درحالی که
من همیشه صبحانه میخورم وقتی که صبح بیدار میشوم.
at any or every time

هر وقت, هر موقع
هر زمان که باران میبارد، دوست دارم در خانه بمانم و کتاب بخوانم.
used to refer to a particular situation, stage, or place

که
من شما را در کافه ملاقات خواهم کرد، جایی که معمولاً قهوه صبحگاهی خود را مینوشیم.
used to introduce a statement that is true for one thing and false for another

در حالی که
جان غذای تند را دوست دارد، در حالی که سارا طعمهای ملایم را ترجیح میدهد.
used to talk about a doubt or choice when facing two options

که, چه
من نمیتوانم تصمیم بگیرم که برای رویداد لباس بپوشم یا جین.
used to express that something happens continuously from the beginning to the end of a period of time

در طول, طی، حین
موزه تورهای راهنما در طول ساعات خاصی از روز ارائه میدهد.
used to show that something continues or lasts up to a specific point in time and often not happening or existing after that time

تا
لطفاً با من بمانید تا کارم را تمام کنم.
used for showing the place where a person or thing comes from

از (اشاره به مبدأ مکانی)
دوست من آنا از برزیل دیدن میکند.
used to indicate someone's or something's ownership or relation to a thing or person
![[نشان مالکیت و تعلق]](https://api.langeek.co/v1/assets/flags/fa.png)
[نشان مالکیت و تعلق]
او یک دوست من از مدرسه است.
used to indicate movement into one side and out of the opposite side of something

از میان, از وسط
آنها از میان تونل راه رفتند و خود را در ساحل یافتند.
used to introduce an exclusion

بهجز, بهغیر از
همه به کنسرت میروند به جز من.
used to indicate an exception or exclusion from something or someone

بهغیر از, بهجز
به غیر از بلیطها، پول زیادی در سفر خرج نکردیم.
in every direction surrounding a person or object

اطراف
بچهها دور آتش کمپ نشسته بودند و داستان میگفتند.
used to show how something is done or achieved

توسط, بهوسیله
او پروژه را با کار کردن تا دیروقت به پایان رساند.
on or to a place beyond the borders of something

بیرون, خارج
یک باغ زیبا در خارج از موزه وجود دارد.
used to indicate that something or someone is located in, happening within, or moving into the inner part of something

داخل, درون
آنها در داخل رستوران منتظر ما هستند.
used to add another negative statement related to the previous one

همچنین, و نه
من نمیتوانم گیتار بزنم، و نه پیانو.
used to indicate who is supposed to have or use something or where something is intended to be put

برای
این دارو برای درمان آلرژی من است.
used to express the matters that relate to a specific person or thing

درباره, درمورد
او یک ارائه درباره تحقیقاتش در زیستشناسی دریایی داد.
in opposition to someone or something

مخالف, علیه
او سالهاست که علیه تبعیض مبارزه میکند.
