لباس و مد - ساخت لباس

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ساخت لباس مانند "نخ"، "تریم" و "خیاط" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
لباس و مد
tailor [اسم]
اجرا کردن

خیاط

Ex: The tailor specializes in bespoke suits for businessmen .

خیاط در دوخت کت و شلوارهای سفارشی برای businessmen تخصص دارد.

pin [اسم]
اجرا کردن

سوزن ته‌گرد

Ex: The tailor used a pin to hold the hem of the dress for alterations .

خیاط از یک سنجاق برای نگه داشتن لبه لباس برای تغییرات استفاده کرد.

thimble [اسم]
اجرا کردن

لوله‌ی فلزی محافظ انگشت

to trim [فعل]
اجرا کردن

آراستن

Ex: The Christmas tree was beautifully trimmed with colorful ornaments , lights , and tinsel .

درخت کریسمس با تزئینات رنگی، چراغ‌ها و زرورق به زیبایی آراسته شده بود.

snap [اسم]
اجرا کردن

دکمه قابلمه‌ای

Ex: The coat 's snap came loose after years of wear .

قفل کت پس از سال‌ها استفاده شل شد.

fringe [اسم]
اجرا کردن

حاشیه‌ی تزیینی

bead [اسم]
اجرا کردن

a small, decorative object made from various materials, pierced with a hole and attached to clothing, accessories, or jewelry

Ex:
to bead [فعل]
اجرا کردن

to embellish fabric, clothing, or accessories by sewing beads onto them

Ex: The costume was carefully beaded by hand .
to sew [فعل]
اجرا کردن

خیاطی کردن

Ex: The tailor can sew custom-made suits tailored to individual preferences .

خیاط می‌تواند کت و شلوارهای سفارشی را که متناسب با ترجیحات فردی هستند، بدوزد.

اجرا کردن

چرخ خیاطی

Ex: I need a new needle for my sewing machine .

من به یک سوزن جدید برای چرخ خیاطی خود نیاز دارم.

to velcro [فعل]
اجرا کردن

با چسب نر و ماده چسباندن

to knit [فعل]
اجرا کردن

بافندگی کردن

Ex: He knits socks for charity during his free time .

او در وقت آزادش برای خیریه جوراب می‌بافد.

dummy [اسم]
اجرا کردن

مانکن

Ex: Tailors use a dummy to fit clothes perfectly .

خیاط ها از مانکن استفاده می کنند تا لباس ها را کاملاً اندازه کنند.

bolt [اسم]
اجرا کردن

توپ پارچه

Ex: The store clerk measured the length of the bolt to calculate the customer 's purchase .

منشی فروشگاه طول رول را اندازه‌گیری کرد تا خرید مشتری را محاسبه کند.