کتاب 'انگلیش فایل' مبتدی - درس 2B

در اینجا واژگان درس 2B از کتاب درسی English File Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "بزرگ"، "پنجاه"، "باغ" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' مبتدی
eleven [عدد]
اجرا کردن

یازده

Ex: I have eleven marbles in my collection .

من یازده تیله در مجموعه‌ام دارم.

twelve [عدد]
اجرا کردن

دوازده

Ex: Look at the twelve stars in the night sky .

به دوازده ستاره در آسمان شب نگاه کنید.

thirteen [عدد]
اجرا کردن

سیزده

Ex: Look at the thirteen flowers in the garden .

به سیزده گل در باغ نگاه کنید.

fourteen [عدد]
اجرا کردن

چهارده

Ex: We need to find fourteen buttons for our art project .

ما باید چهارده دکمه برای پروژه هنری خود پیدا کنیم.

fifteen [عدد]
اجرا کردن

پانزده

Ex: There are fifteen apples in the basket .

پانزده سیب در سبد وجود دارد.

sixteen [عدد]
اجرا کردن

شانزده

Ex: There are sixteen colorful balloons at the party .

در مهمانی شانزده بادکنک رنگارنگ وجود دارد.

seventeen [عدد]
اجرا کردن

هفده

Ex: There are seventeen students in the advanced mathematics class .

در کلاس ریاضیات پیشرفته هفده دانشجو وجود دارد.

eighteen [عدد]
اجرا کردن

هجده

Ex: My friend has eighteen toy cars to play with .

دوستم هجده ماشین اسباب‌بازی برای بازی دارد.

nineteen [عدد]
اجرا کردن

نوزده

Ex: There are nineteen chapters in the novel , each revealing a new aspect of the plot .

در رمان نوزده فصل وجود دارد که هر کدام جنبه جدیدی از طرح داستان را آشکار می‌کند.

twenty [عدد]
اجرا کردن

بیست

Ex: The antique store is selling a set of twenty rare books at a discounted price .

فروشگاه عتیقه‌جات یک مجموعه از بیست کتاب نادر را با قیمت تخفیف‌دار می‌فروشد.

twenty-one [عدد]
اجرا کردن

بیست‌و‌یک

Ex:

در بازی بلک جک، هدف این است که تا حد امکان به بیست و یک نزدیک شوید بدون اینکه از آن بیشتر شوید.

twenty-two [عدد]
اجرا کردن

بیست‌و‌دو

Ex:

او در طول دوران بازیگری خود بیست و دو جایزه کسب کرد.

thirty [عدد]
اجرا کردن

سی

Ex: It ’s been thirty years since the company was founded .

سی سال از تأسیس شرکت می‌گذرد.

اجرا کردن

سی و سه

Ex:

سی و سه کشور در کنفرانس بین‌المللی شرکت کردند، درباره مسائل جهانی و راه‌حل‌ها بحث کردند.

forty [عدد]
اجرا کردن

چهل

Ex: They spent forty minutes discussing the new project .

آنها چهل دقیقه در مورد پروژه جدید بحث کردند.

forty-four [عدد]
اجرا کردن

چهل و چهار

Ex:

تیم چهل و چهار امتیاز در بازی به دست آورد.

fifty [عدد]
اجرا کردن

پنجاه

Ex: He saved fifty dollars each month to reach his goal of buying a new bicycle .

او هر ماه پنجاه دلار پس‌انداز می‌کرد تا به هدف خود یعنی خرید یک دوچرخه جدید برسد.

fifty-five [عدد]
اجرا کردن

پنجاه و پنج

Ex:

او در طول تمریناتش برای اولتراماراتون در مجموع پنجاه و پنج مایل دوید.

sixty [عدد]
اجرا کردن

شصت

Ex: After sixty years of marriage , they still held hands and shared a deep love for each other .

بعد از شصت سال ازدواج، آن‌ها هنوز هم دست یکدیگر را می‌گرفتند و عشق عمیقی به هم داشتند.

sixty-six [عدد]
اجرا کردن

شصت و شش

Ex:

او در امتحانش شصت و شش درصد گرفت، که فقط برای قبولی کافی بود.

seventy [عدد]
اجرا کردن

هفتاد

Ex: The concert tickets sold out in less than seventy minutes , showcasing the band 's popularity .

بلیط های کنسرت در کمتر از هفتاد دقیقه به فروش رفت، که نشان دهنده محبوبیت گروه است.

اجرا کردن

هفتاد و هفت

Ex:

مجموعه او شامل هفتاد و هفت صفحه وینیل است که عشق او به موسیقی کلاسیک را نشان می‌دهد.

eighty [عدد]
اجرا کردن

هشتاد

Ex: There are eighty students enrolled in the summer program , making it quite popular .

هشتاد دانشجو در برنامه تابستانی ثبت نام کرده‌اند که آن را بسیار محبوب می‌کند.

اجرا کردن

هشتاد و هشت

Ex:

دما به هشتاد و هشت درجه فارنهایت رسید، عالی برای یک روز در ساحل.

ninety [عدد]
اجرا کردن

نود

Ex: The company celebrated its ninety anniversary with a grand event for its employees and clients .

شرکت نودمین سالگرد خود را با یک رویداد بزرگ برای کارمندان و مشتریانش جشن گرفت.

ninety-nine [عدد]
اجرا کردن

نود و نه

Ex:

مجموعه او شامل نود و نه نوع مختلف تمبر از سراسر جهان است.

hundred [عدد]
اجرا کردن

صد

Ex: He completed the challenge of running a hundred miles in just one week .

او چالش دویدن صد مایل را تنها در یک هفته به پایان رساند.

bedroom [اسم]
اجرا کردن

اتاق‌خواب

Ex: She decorated the walls of her bedroom with pictures and posters .

او دیوارهای اتاق خواب خود را با تصاویر و پوسترها تزئین کرد.

kitchen [اسم]
اجرا کردن

آشپزخانه

Ex: The kitchen had a double oven , allowing for simultaneous baking of different dishes .

آشپزخانه یک اجاق دوتایی داشت که امکان پخت همزمان غذاهای مختلف را فراهم می‌کرد.

garden [اسم]
اجرا کردن

باغ

Ex: She loves sitting under the shade of the trees in her garden .

او عاشق نشستن زیر سایه درختان در باغ خود است.

big [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: He made a big mistake .

او یک اشتباه بزرگ مرتکب شد.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.