کتاب 'انگلیش فایل' مبتدی - درس 11B

در اینجا واژگان درس 11B از کتاب درسی English File Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "امتحان"، "زیبا"، "اصلاح" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' مبتدی
to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

to [حرف اضافه]
اجرا کردن

به

Ex: They hike to the top of the mountain for a stunning view .

آنها به سمت قله کوه پیاده‌روی می‌کنند تا منظره‌ای خیره‌کننده ببینند.

exam [اسم]
اجرا کردن

امتحان

Ex:

امتحان نهایی ریاضی چالش‌برانگیز بود، اما سخت مطالعه کردم و خوب عمل کردم.

noise [اسم]
اجرا کردن

سروصدا

Ex: The noise of the jackhammer echoed through the streets as road repairs were underway .

سر و صدای چکش هیدرولیک در خیابان‌ها پیچید در حالی که تعمیرات جاده در حال انجام بود.

eye [اسم]
اجرا کردن

چشم

Ex: She winked at him , playfully closing one eye .

او به او چشمک زد، با شیطنت یک چشم را بست.

operation [اسم]
اجرا کردن

عملیات

Ex: The operation to launch the new product involved marketing , logistics , and production teams working in sync .

عملیات راه‌اندازی محصول جدید شامل تیم‌های بازاریابی، لجستیک و تولید بود که به صورت هماهنگ کار می‌کردند.

soldier [اسم]
اجرا کردن

سرباز

Ex: The museum had an exhibit on the life of a medieval soldier .

موزه نمایشگاهی درباره زندگی یک سرباز قرون وسطایی داشت.

century [اسم]
اجرا کردن

قرن

Ex: The city 's architecture has evolved over the centuries .

معماری شهر در طول قرن‌ها تکامل یافته است.

pretty [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The woman had a pretty and delicate voice that was pleasant to listen to .

زن صدایی زیبا و ظریف داشت که گوش دادن به آن لذت بخش بود.

to shave [فعل]
اجرا کردن

تراشیدن

Ex: She shaves her legs regularly to maintain smooth skin .

او به طور منظم پاهایش را می‌تراشد تا پوستی صاف داشته باشد.

to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.