کتاب 'انگلیش فایل' مبتدی - درس 7A

در اینجا واژگان درس 7A از کتاب درسی English File Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "بازی کردن"، "به جز"، "حمل کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' مبتدی
to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

to do [فعل]
اجرا کردن

[فعل مصنوعی]

Ex: He did his duty by reporting the incident to the authorities .

او با گزارش حادثه به مقامات، وظیفه‌اش را انجام داد.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

to stay [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: Sorry , but I have another appointment , so I ca n't stay long .

متأسفم، اما قرار دیگری دارم، بنابراین نمی‌توانم بمانم.

to walk [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex: We decided to walk along the beach and enjoy the sunset .

ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

to book [فعل]
اجرا کردن

رزرو کردن

Ex: They decided to book a table at their favorite restaurant for their anniversary dinner .

آنها تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در رستوران مورد علاقه‌شان یک میز رزرو کنند.

to pack [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن (وسایل)

Ex: Before leaving for the trip , he packed his backpack with snacks , water , and a map .

قبل از ترک سفر، او کوله‌پشتی خود را با تنقلات، آب و نقشه بست.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to carry [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The delivery truck will carry the goods to the warehouse .

کامیون تحویل کالاها را به انبار حمل خواهد کرد.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

to get [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (تاکسی، اتوبوس، هواپیما و...)

Ex: We need to get a taxi to the airport for our early morning flight .

ما نیاز داریم یک تاکسی به فرودگاه برای پرواز صبح زودمان بگیریم.

to wait [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: Patients are asked to wait in the waiting room until their name is called .

از بیماران خواسته می‌شود در اتاق انتظار صبر کنند تا نامشان خوانده شود.

to rent [فعل]
اجرا کردن

اجاره دادن

Ex: The farmer rented a portion of his land to a neighboring family for grazing their cattle .

کشاورز بخشی از زمین خود را به یک خانواده همسایه برای چرای دام‌هایشان اجاره داد.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

to phone [فعل]
اجرا کردن

تلفن زدن

Ex: She forgot to phone the restaurant to make a reservation for their anniversary dinner .

او فراموش کرد که به رستوران تلفن بزند تا برای شام سالگردشان رزرو کند.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

fun [اسم]
اجرا کردن

خوشی

Ex: We added some games for fun at the picnic .

ما چند بازی برای سرگرمی در پیکنیک اضافه کردیم.

exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

home [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: She enjoys cooking meals for her family in the kitchen of their home .

او از پختن غذا برای خانواده‌اش در آشپزخانه خانهشان لذت می‌برد.

pub [اسم]
اجرا کردن

میخانه

Ex: She ordered a pint of beer at the cozy neighborhood pub .

او یک پینت آبجو در مشروب‌فروشی دنج محله سفارش داد.

supermarket [اسم]
اجرا کردن

سوپرمارکت

Ex: She prefers shopping at the supermarket because of the wide variety of products available .

او ترجیح می‌دهد در سوپرمارکت خرید کند به دلیل تنوع گسترده محصولات موجود.

اجرا کردن

طرفدار (تیم) فوتبال

Ex: He is a dedicated football fan and attends every match .

او یک طرفدار فوتبال متعهد است و در هر بازی شرکت می‌کند.

except [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌جز

Ex: The whole team played well except the goalkeeper .

تمام تیم به خوبی بازی کردند به جز دروازه‌بان.

definitely [قید]
اجرا کردن

قطعاً

Ex: The concert was definitely one of the best I 've ever attended .

کنسرت قطعاً یکی از بهترین‌هایی بود که تا به حال حضور داشته‌ام.