کتاب 'انگلیش فایل' مقدماتی - درس 11A

در اینجا واژگان درس 11A از کتاب درسی English File Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "مؤدبانه"، "رانندگی کردن"، "با آرامش"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' مقدماتی
dangerously [قید]
اجرا کردن

به طرز خطرناکی

Ex: The wildfire spread dangerously close to residential areas .

آتش‌سوزی جنگلی به طور خطرناکی نزدیک به مناطق مسکونی گسترش یافت.

fluently [قید]
اجرا کردن

به‌طور روان

Ex: Even under pressure , he responded fluently and thoughtfully .

حتی تحت فشار، او به روانی و با تأمل پاسخ داد.

well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

loudly [قید]
اجرا کردن

با صدای بلند

Ex: The thunder rumbled loudly through the night .

رعد و برق با صدای بلند در طول شب غرش کرد.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

seriously [قید]
اجرا کردن

کاملاً جدی

Ex: They discussed the future of the company seriously during the meeting .

آنها در مورد آینده شرکت در جلسه به طور جدی بحث کردند.

politely [قید]
اجرا کردن

مؤدبانه

Ex: He greeted his colleagues politely upon entering the meeting room .

او هنگام ورود به اتاق جلسه با همکارانش مؤدبانه سلام کرد.

calmly [قید]
اجرا کردن

به‌آرامی

Ex: The doctor calmly reassured the worried patient .

دکتر با آرامش بیمار نگران را اطمینان داد.

to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: The president will speak at the event tomorrow .

رئیس جمهور فردا در مراسم سخنرانی خواهد کرد.

to treat [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: She always treats her friends with kindness and respect .

او همیشه با دوستانش با مهربانی و احترام رفتار می‌کند.

to talk [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex:

آنها درباره رویاها و آرزوهایشان برای آینده صحبت کردند.

to work [فعل]
اجرا کردن

کار کردن

Ex: They work hard to meet the deadline .

آن‌ها سخت کار می‌کنند تا به مهلت مقرر برسند.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

to dress [فعل]
اجرا کردن

لباس پوشیدن

Ex: The child learned to dress independently , choosing their own clothes each morning .

کودک یاد گرفت که به تنهایی لباس بپوشد، هر صبح لباس‌های خود را انتخاب کند.

to wait [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: Patients are asked to wait in the waiting room until their name is called .

از بیماران خواسته می‌شود در اتاق انتظار صبر کنند تا نامشان خوانده شود.

to behave [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: He behaves confidently when speaking in public .

او با اطمینان رفتار می‌کند وقتی در جمع صحبت می‌کند.

to polish [فعل]
اجرا کردن

واکس زدن

Ex: The car enthusiast spent hours polishing the vehicle to a glossy finish .

علاقه‌مند به ماشین ساعت‌ها صرف جلا دادن خودرو کرد تا به درخششی براق برسد.