کتاب 'انگلیش فایل' مقدماتی - درس 10ب

در اینجا واژگان درس 10B از کتاب درسی English File Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "پرواز"، "اقامت"، "بازدید" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' مقدماتی
to book [فعل]
اجرا کردن

رزرو کردن

Ex: They decided to book a table at their favorite restaurant for their anniversary dinner .

آنها تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در رستوران مورد علاقه‌شان یک میز رزرو کنند.

a [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

یک (جهت معرفی فرد یا چیزی برای اولین بار)

Ex: There is a movie theater in the mall .
flight [اسم]
اجرا کردن

پرواز

Ex: She missed her flight and had to book another one .

او پرواز خود را از دست داد و مجبور شد یکی دیگر رزرو کند.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

اجرا کردن

محل سکونت

Ex: Due to the high demand for accommodation during the festival , many hotels were fully booked .

به دلیل تقاضای بالا برای اسکان در طول جشنواره، بسیاری از هتل‌ها کاملاً رزرو شده بودند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

by [حرف اضافه]
اجرا کردن

توسط

Ex: The issue was addressed by raising awareness .

مسئله با افزایش آگاهی مورد توجه قرار گرفت.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

plane [اسم]
اجرا کردن

هواپیما

Ex: She watched the plane disappear into the distance .

او تماشا کرد که هواپیما در دوردست ناپدید شد.

to rent [فعل]
اجرا کردن

اجاره دادن

Ex: The farmer rented a portion of his land to a neighboring family for grazing their cattle .

کشاورز بخشی از زمین خود را به یک خانواده همسایه برای چرای دام‌هایشان اجاره داد.

car [اسم]
اجرا کردن

خودرو

Ex: They are selling their old car and buying a new one .

آنها ماشین قدیمی خود را می‌فروشند و یک ماشین جدید می‌خرند.

flat [اسم]
اجرا کردن

آپارتمان

Ex: After moving into her new flat , she spent the weekend unpacking and decorating her space .

بعد از نقل مکان به آپارتمان جدیدش، او آخر هفته را به باز کردن وسایل و تزئین فضای خود گذراند.

to stay [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: He struggled to stay focused during the long meeting .

او برای ماندن متمرکز در جلسه طولانی تقلا کرد.

in [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه مکان)

Ex:

گربه در جعبه خوابیده است.

hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: She booked a room at a beachfront hotel for her summer getaway .

او یک اتاق در یک هتل ساحلی برای تعطیلات تابستانی خود رزرو کرد.

hostel [اسم]
اجرا کردن

مسافرخانه

Ex: Many hostels have communal kitchens where guests can cook their meals and save money on dining out .

بسیاری از هتل‌های ارزان قیمت آشپزخانه‌های مشترکی دارند که مهمانان می‌توانند غذای خود را بپزند و با نخوردن غذا در بیرون پول پس‌انداز کنند.

to eat out [فعل]
اجرا کردن

در رستوران غذا خوردن

Ex: Instead of packing lunch , they decided to eat out and try the nearby cafes .

به جای بسته‌بندی ناهار، آن‌ها تصمیم گرفتند بیرون غذا بخورند و کافه‌های نزدیک را امتحان کنند.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدن کردن

Ex: He made it a point to visit the beach at least once a month to relax and unwind .

او به دیدار از ساحل حداقل یک بار در ماه برای استراحت و آرامش اهمیت ویژه‌ای داد.

museum [اسم]
اجرا کردن

موزه

Ex: She admired the artwork displayed in the museum .

او از آثار هنری نمایش داده شده در موزه تحسین کرد.

and [حرف ربط]
اجرا کردن

و

Ex: The restaurant offers a variety of dishes , and the service is excellent .

رستوران انواع غذاها را ارائه می‌دهد، و خدمات عالی است.

art gallery [اسم]
اجرا کردن

گالری آثار هنری

Ex: Many visitors flock to the art gallery during the annual festival , eager to see the latest exhibitions .

بازدیدکنندگان بسیاری در طول جشنواره سالانه به گالری هنری می‌آیند، مشتاق دیدن آخرین نمایشگاه‌ها.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

souvenir [اسم]
اجرا کردن

سوغاتی

Ex: She bought a keychain souvenir from the gift shop to remember her trip to Paris .

او یک سوغاتی کلید زنجیری از فروشگاه هدیه خرید تا سفرش به پاریس را به یاد بیاورد.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

good time [اسم]
اجرا کردن

تجربه فراموش‌نشدنی

Ex: After a long week of work , I ’m looking forward to a good time at the weekend retreat .

پس از یک هفته طولانی کار، مشتاق یک وقت خوب در خلوت آخر هفته هستم.

to meet [فعل]
اجرا کردن

آشنا شدن

Ex: Hi , I do n't think we 've met before .

سلام، فکر نمی‌کنم قبلاً ملاقات کرده باشیم. من سارا هستم.

new [صفت]
اجرا کردن

نو

Ex: The new software update includes several innovative features not seen before .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید شامل چندین ویژگی نوآورانه است که قبلاً دیده نشده بود.

people [اسم]
اجرا کردن

مردم

Ex: People from all walks of life came together to support the charitable cause .

مردم از تمام اقشار جامعه برای حمایت از هدف خیریه گرد هم آمدند.

holiday [اسم]
اجرا کردن

روز تعطیل

Ex: We have a long weekend because Monday is a holiday .

ما یک آخر هفته طولانی داریم چون دوشنبه تعطیل است.

city [اسم]
اجرا کردن

شهر

Ex: This city is known for its diverse population and multicultural atmosphere .

این شهر به خاطر جمعیت متنوع و فضای چندفرهنگی‌اش معروف است.