کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی - درس 4A

در اینجا واژگان درس 4A از کتاب درسی English File Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کارهای خانه"، "اتو کردن"، "تخلیه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی
housework [اسم]
اجرا کردن

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)

Ex: After a long week at work , she finds it satisfying to tackle the housework on the weekends .

پس از یک هفته طولانی کار، او انجام کارهای خانه در آخر هفته را رضایتبخش می‌یابد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to make [فعل]
اجرا کردن

(غذا) درست کردن

Ex: He made sandwiches for everyone at the picnic .

او برای همه در پیکنیک ساندویچ درست کرد.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

floor [اسم]
اجرا کردن

کف

Ex: She covered the floor with a colorful carpet .

او کف را با یک فرش رنگارنگ پوشاند.

ironing [اسم]
اجرا کردن

اتوکشی

Ex: The ironing took longer than expected , as there were many garments to smooth out .

اتوکشی بیشتر از حد انتظار طول کشید، زیرا لباس‌های زیادی برای صاف کردن وجود داشت.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

to vacuum [فعل]
اجرا کردن

جاروبرقی کشیدن

Ex: He vacuums the car interior to keep it tidy and free from crumbs .

او داخل ماشین را جارو برقی می‌کشد تا آن را تمیز و عاری از خرده‌ها نگه دارد.

to hoover [فعل]
اجرا کردن

جاروبرقی کشیدن

Ex: After the party , they hoovered the living room to pick up crumbs and spills .

بعد از مهمانی، آنها برای جمع‌آوری خرده‌ها و ریخته‌ها، اتاق نشیمن را جارو برقی کشیدند.

washing-up [اسم]
اجرا کردن

شستشوی ظروف

Ex: He always volunteers for the washing-up after family meals , believing it ’s the least he can do to help .

او همیشه برای شستن ظروف بعد از وعده‌های غذایی خانوادگی داوطلب می‌شود، با این باور که این کمترین کاری است که می‌تواند برای کمک انجام دهد.

to dust [فعل]
اجرا کردن

گردگیری کردن

Ex: Dusting the computer equipment is essential to prevent overheating and maintain proper functioning .

زدودن گرد و غبار از تجهیزات کامپیوتری برای جلوگیری از گرمای بیش از حد و حفظ عملکرد صحیح ضروری است.

furniture [اسم]
اجرا کردن

مبلمان

Ex: We bought new furniture for our bedroom , including a bed and a wardrobe .

ما مبلمان جدیدی برای اتاق خوابمان خریدیم، از جمله یک تخت و یک کمد.

to lay [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن

Ex: The carpenter laid the wooden planks on the floor to measure and cut them accurately .

نجار تخته‌های چوبی را روی زمین گذاشت تا آن‌ها را اندازه بگیرد و با دقت ببرد.

table [اسم]
اجرا کردن

میز

Ex:

ما دور میز غذاخوری برای شام خانوادگی جمع شدیم.

to clear [فعل]
اجرا کردن

خالی کردن

Ex: Volunteers gathered to clear the beach of litter and plastic waste .

داوطلبان جمع شدند تا ساحل را از زباله و پسماند پلاستیکی پاک کنند.

to load [فعل]
اجرا کردن

بار زدن

Ex: The warehouse manager loaded the company truck with crates of goods bound for the retail stores .

مدیر انبار کامیون شرکت را با جعبه‌های کالاهایی که به فروشگاه‌های خرده‌فروشی می‌رفت بارگیری کرد.

dishwasher [اسم]
اجرا کردن

ماشین ظرف‌شویی

Ex: The dishwasher 's control panel has intuitive buttons for easy operation .

پنل کنترل ماشین ظرفشویی دارای دکمه‌های شهودی برای کاربرد آسان است.

to unload [فعل]
اجرا کردن

خالی کردن

Ex: After the long journey , passengers eagerly began to unload their luggage from the tour bus .

پس از سفر طولانی، مسافران با اشتیاق شروع به تخلیه چمدان‌های خود از اتوبوس تور کردند.

lunch [اسم]
اجرا کردن

ناهار

Ex: Some people choose to skip lunch when they are busy or not feeling hungry .

بعضی از افراد وقتی مشغول هستند یا گرسنه نیستند، انتخاب می‌کنند که ناهار را حذف کنند.

dinner [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: They had a family dinner with a roasted chicken , rice , and steamed broccoli .

آنها یک شام خانوادگی با مرغ کبابی، برنج و بروکلی بخارپز داشتند.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

dirty [صفت]
اجرا کردن

کثیف

Ex: She had to clean her dirty car after a long road trip .

او مجبور شد ماشین کثیف خود را پس از یک سفر طولانی جاده‌ای تمیز کند.

clothes [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: She received many compliments on her stylish clothes .

او برای لباس‌های شیکش تعریف‌های زیادی دریافت کرد.

to put away [فعل]
اجرا کردن

برگرداندن

Ex: Before leaving the office , he made sure to put away all the files .

قبل از ترک دفتر، او مطمئن شد که همه پرونده‌ها را جای خود گذاشته است.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

rubbish [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: She always recycles as much rubbish as possible to reduce waste and help the environment .

او همیشه تا حد امکان زباله را بازیافت می‌کند تا ضایعات را کاهش دهد و به محیط زیست کمک کند.

to tidy [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: The team worked together to tidy the office space , creating a more organized and pleasant environment .

تیم با همکاری هم برای مرتب کردن فضای دفتر کار کردند، که محیطی منظم‌تر و دلپذیرتر ایجاد کرد.

room [اسم]
اجرا کردن

اتاق

Ex: I have a big room with a window .

من یک اتاق بزرگ با پنجره دارم.

course [اسم]
اجرا کردن

دوره (درسی)

Ex: The online course includes video lectures , quizzes , and assignments .

دوره آنلاین شامل سخنرانی‌های ویدئویی، آزمون‌ها و تکالیف می‌شود.

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
exam [اسم]
اجرا کردن

امتحان

Ex:

امتحان نهایی ریاضی چالش‌برانگیز بود، اما سخت مطالعه کردم و خوب عمل کردم.

exercise [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The language workbook contained exercises that focused on vocabulary , grammar , and comprehension to improve students ' language skills .
phone call [اسم]
اجرا کردن

تماس تلفنی

Ex: He was surprised by the phone call he got from an old colleague after many years .

او از تماس تلفنی که پس از سال‌ها از یک همکار قدیمی دریافت کرد، متعجب شد.

sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

plan [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: Emily shared her plan for organizing a successful charity event .

امیلی طرح خود را برای سازماندهی یک رویداد خیریه موفق به اشتراک گذاشت.

excuse [اسم]
اجرا کردن

بهانه

Ex: They accepted her excuse for not attending the event , understanding that she had prior commitments .

آنها بهانه او را برای عدم حضور در رویداد پذیرفتند، با این درک که او تعهدات قبلی داشت.