زندگی روزمره - سرگرمی و تفریح
اصطلاحات انگلیسی مربوط به سرگرمی و تفریح را با مثالهایی مانند 'get a kick out of' و 'push the boat out' کاوش کنید.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to make a lot of noise due to loudly cheering, shouting, celebrating, playing music, etc.

سروصدا به پا کردن
used to refer to the action of visiting multiple restaurants, bars, etc. in an attempt to have a good time

بیرون برای خوشگذرانی, زدن به دل شهر
شنبهشب را زدند به دل شهر و از این بار به آن بار رفتند.
to spend much money for parties and celebrations

برای جشن حسابی خرج کردن, خرجِ مفصل کردن
چون تولد پنجاهسالگیاش بود، خانواده تصمیم گرفت حسابی خرج کند.
to have a lot of fun and really enjoy oneself

حسابی خوش گذراندن, کلی کیف کردن
در سفر به ایتالیا حسابی بهش خوش گذشت.
to experience an enjoyable time, particularly by spending time at parties

حسابی خوشگذرانی کردن, حسابی کیف کردن
در عروسی تا بعد از نیمهشب حسابی خوشگذرانی کردیم.
to enjoy or use something as much or as often as one can

نهایت استفاده را بردن, تا جای ممکن از چیزی استفاده کردن
بعدازظهر آزادش را غنیمت شمرد و از سه موزه دیدن کرد.
just for the sake of having a good time

فقط برای تفریح, محض خنده
فقط محض خنده در مهمانی یک کلاه مسخره سرش گذاشت.
for no particular reason except for having fun

همینطوری برای تفریح, بیدلیل، فقط برای حالش
همینطوری برای حالش یک کت بنفش جیغ خرید.
to be entertained, delighted, or excited by someone or something

از چیزی کلی کیف کردن, از چیزی خوشش آمدن
از دیدن فیلمهای ترسناک قدیمی کلی کیف میکند.
used to say that one should cherish every moment of something enjoyable as they might never get another chance

تا هست از آن لذت بردن, تا فرصت هست قدرش را دانستن
الان جوان و آزادی، پس تا هست قدرش را بدان.
to throw one's money to a stripper in order to attract her attention or to show one's wealth or support

برای رقاصه پول پاشیدن, جلوی رقاصه اسکناس ریختن
رپر هنگام اجرای رقاصه پول پاشید.
(in the game of basketball) to take some shots without taking part in an actual game

کمی بسکتبال بازی کردن, چندتا پرتاب تمرینی زدن
مسابقه نمیداد؛ فقط تنهایی بسکتبال تمرین میکرد.
(of a movie or video) completed and ready to be released

آمادهٔ انتشار, تمامشده و آماده پخش
قسمت آخر آمادهٔ پخش است و هفتهٔ آینده منتشر میشود.
used to inform an audience that the famous person, often a performer like Elvis Presley, has finished their show and left the premises

نمایش تمام شد, اجرا به پایان رسید
بعد از آهنگ آخر، چراغها روشن شد و همه فهمیدند نمایش تمام شده.
![to [raise] the roof to [raise] the roof](/assets/img/no-pic-260w.png)