مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 3

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
declamation [اسم]
اجرا کردن

متن یا سخن پرحرارت

Ex: The social activist 's declamation against injustice stirred emotions and inspired many to join the cause .

نطق فعال اجتماعی علیه بی‌عدالتی احساسات را برانگیخت و بسیاری را به پیوستن به این جنبش ترغیب کرد.

declamatory [صفت]
اجرا کردن

پرحرارت

Ex: The professor 's declamatory tone emphasized the importance of the historical event .

تن بیانی استاد بر اهمیت رویداد تاریخی تأکید کرد.

declarative [صفت]
اجرا کردن

اعلانی

Ex: The CEO 's declarative announcement left no doubt about the company 's commitment to sustainability .

اعلامیه اظهاری مدیرعامل هیچ شکی در تعهد شرکت به پایداری باقی نگذاشت.

declension [اسم]
اجرا کردن

صرف (زبان‌شناسی)

Ex: Studying the declension patterns of Russian nouns can be challenging for language learners due to the extensive variations in endings .

مطالعه الگوهای صرف اسم‌های روسی می‌تواند برای زبان‌آموزان به دلیل تنوع گسترده در پایان‌ها چالش‌برانگیز باشد.

unspeakable [صفت]
اجرا کردن

توصیف‌ناپذیر

Ex: In that moment , the quiet serenity of the forest enveloped her , leaving her with an unspeakable peace .

در آن لحظه، آرامش خاموش جنگل او را در بر گرفت و آرامشی بی‌وصف برایش به جا گذاشت.

اجرا کردن

ساده

Ex: Due to his unsophisticated nature , he often found himself being taken advantage of in business negotiations .

به دلیل طبیعت ساده‌لوحانه او، اغلب خود را در مذاکرات تجاری مورد سوء استفاده قرار می‌داد.

to unsettle [فعل]
اجرا کردن

مغشوش کردن

Ex: The strange noises coming from the attic had been unsettling the residents , leading them to question the safety of their homes .

صدای‌های عجیب که از اتاق زیر شیروانی می‌آمد ساکنان را آشفته کرده بود، و باعث شد که آنها از امنیت خانه‌های خود سوال کنند.

اجرا کردن

بی‌وجدان

Ex: The unscrupulous businessman exploited his employees and cheated his customers .

تاجر بی‌وجدان کارمندانش را استثمار کرد و مشتریانش را فریب داد.

unscathed [صفت]
اجرا کردن

صدمه‌ندیده

Ex: Against all odds , the fragile vase survived the fall and remained unscathed .

برخلاف همه احتمالات، گلدان شکننده از سقوط جان سالم به در برد و سالم ماند.

اجرا کردن

اغوا کردن

Ex: In an attempt to gain control , the dictator used propaganda to instigate fear and suppress dissent among the citizens .

در تلاش برای به دست آوردن کنترل، دیکتاتور از تبلیغات برای تحریک ترس و سرکوب مخالفت در میان شهروندان استفاده کرد.

instigator [اسم]
اجرا کردن

شروع‌کننده

Ex: He was the instigator of the book club , initiating regular meetings where members discussed and shared their favorite literary works .

او تحریک‌کننده باشگاه کتاب بود، جلسات منظمی را آغاز کرد که در آن اعضا درباره آثار ادبی مورد علاقه‌شان بحث و تبادل نظر می‌کردند.

اجرا کردن

به چیزی نسبت دادن

Ex: Experts attribute the economic downturn to poor policy decisions .

کارشناسان رکود اقتصادی را به تصمیمات ضعیف سیاسی نسبت می‌دهند.

attrition [اسم]
اجرا کردن

سایش

Ex: The company suffered attrition as employees kept leaving for better jobs .

شرکت از کاهش تدریجی رنج برد زیرا کارمندان برای مشاغل بهتر به ترک کردن ادامه دادند.

profane [صفت]
اجرا کردن

توهین‌آمیز

Ex: He was reprimanded for making profane jokes during the ceremony , which many found highly offensive .

او به خاطر گفتن جوک‌های مبتذل در طول مراسم توبیخ شد، که بسیاری آن را بسیار توهین‌آمیز یافتند.

profanity [اسم]
اجرا کردن

ناسزا

Ex: The comedian 's routine was filled with profanity , drawing mixed reactions from the audience , some finding it hilarious while others found it offensive .

برنامه کمدین پر از فحش بود، که واکنش‌های متفاوتی از تماشاگران دریافت کرد، برخی آن را خنده‌دار یافتند در حالی که دیگران آن را توهین‌آمیز دیدند.

to oversee [فعل]
اجرا کردن

نظارت کردن

Ex: The supervisor oversees the production line to check for quality control .

سرپرست بر خط تولید نظارت می‌کند تا کنترل کیفیت را بررسی کند.

overseer [اسم]
اجرا کردن

ناظر

Ex: In the restaurant , the overseer observed the kitchen staff to ensure they prepared meals efficiently , maintained cleanliness , and adhered to food safety guidelines .

در رستوران، ناظر کارکنان آشپزخانه را زیر نظر داشت تا مطمئن شود که آنها غذاها را به طور کارآمد آماده می‌کنند، نظافت را حفظ می‌کنند و از دستورالعمل‌های ایمنی مواد غذایی پیروی می‌کنند.

irrational [صفت]
اجرا کردن

نامعقول

Ex: The irrational behavior of the group led to chaos .

رفتار غیرمنطقی گروه به هرج و مرج منجر شد.

irreducible [صفت]
اجرا کردن

تقلیل‌ناپذیر

Ex: Despite attempts to analyze it , the beauty of a sunset remains irreducible , as it encompasses a combination of colors , light , and atmospheric conditions that can not be fully explained or replicated .

علیرغم تلاش‌ها برای تحلیل آن، زیبایی غروب خورشید کاهش‌ناپذیر باقی می‌ماند، زیرا ترکیبی از رنگ‌ها، نور و شرایط جوی را در بر می‌گیرد که نمی‌توان به طور کامل توضیح داد یا تکرار کرد.