کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه - بینش واژگان 5

در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 5 در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ریسک کردن"، "حوصله سر رفته"، "مراقبت کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه
to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex:

زمانی برای جدی بودن و زمانی برای بازی کردن وجود دارد.

game [اسم]
اجرا کردن

بازی

Ex: My favorite game to play with my family is Pictionary .

بازی مورد علاقه من برای بازی با خانواده‌ام Pictionary است.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

to sit down [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex: As the concert started , everyone in the audience began to sit down in their assigned seats .

همانطور که کنسرت شروع شد، همه در مخاطبان شروع به نشستن در صندلی‌های اختصاصی خود کردند.

to feel [فعل]
اجرا کردن

احساس کردن

Ex:

او قبل از ارائه بزرگش احساس عصبی بودن کرد.

bored [صفت]
اجرا کردن

خسته و بی‌حوصله

Ex: He 's bored because he has nothing to do at home .

او حوصله‌اش سر رفته چون در خانه کاری برای انجام دادن ندارد.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

اجرا کردن

بین همه تقسیم کردن

Ex: The organization aims to share out the benefits of the initiative with all participants .

سازمان قصد دارد مزایای ابتکار را بین همه شرکت‌کنندگان تقسیم کند.

to set out [فعل]
اجرا کردن

عازم شدن

Ex: Setting out on a cross-country journey , they aimed to explore diverse landscapes .

شروع کردن به یک سفر بین‌المللی، هدف آن‌ها کاوش در مناظر متنوع بود.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

to stand up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: I usually stand up after sitting for a while to stretch my legs .

من معمولاً بعد از مدتی نشستن برای کشیدن پاهایم می‌ایستم.

to use up [فعل]
اجرا کردن

کامل مصرف کردن

Ex: The chef used up all the fresh vegetables in preparing the meal .

سرآشپز تمام سبزیجات تازه را در تهیه غذا مصرف کرد.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

to eat up [فعل]
اجرا کردن

کامل خوردن

Ex:

او تصمیم گرفت یک صبحانه مقوی آماده کند تا مطمئن شود خانواده‌اش همه را می‌خورند و برای روز انرژی کافی دارند.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: The athlete got up quickly after taking a fall during the race .

ورزشکار پس از زمین خوردن در مسابقه سریع بلند شد.

to hurry up [فعل]
اجرا کردن

عجله کردن

Ex:

او مجبور شد عجله کند تا پروژه را به موقع تمام کند.

to rub out [فعل]
اجرا کردن

سابیدن

Ex: The artist decided to rub out the sketch and start over with a fresh canvas .

هنرمند تصمیم گرفت طرح را پاک کند و با یک بوم تازه شروع کند.