کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه - واحد 8 - 8B

اینجا شما واژگان از واحد 8 - 8B در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مسابقه"، "نیم‌وقت"، "امتیاز"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه
sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

half-time [اسم]
اجرا کردن

استراحت بین دو نیمه

Ex: Half-time lasted fifteen minutes before the game resumed .

وقت استراحت پانزده دقیقه طول کشید قبل از اینکه بازی از سر گرفته شود.

اجرا کردن

اتاق پرو

Ex: The store has a policy allowing customers to use the changing room for as long as they need while trying on clothes .

فروشگاه سیاستی دارد که به مشتریان اجازه می‌دهد از اتاق پرو به مدت نیاز خود در هنگام امتحان لباس‌ها استفاده کنند.

goalkeeper [اسم]
اجرا کردن

دروازه‌بان

Ex: She trained rigorously to improve her skills as a goalkeeper .

او به سختی تمرین کرد تا مهارت‌های خود را به عنوان دروازه‌بان بهبود بخشد.

final [صفت]
اجرا کردن

پایانی

Ex: The final game of the season will determine the championship .

بازی پایانی فصل قهرمانی را مشخص خواهد کرد.

score [اسم]
اجرا کردن

امتیاز

Ex: The highest score in the online game belongs to me , standing at 15000 .

بالاترین امتیاز در بازی آنلاین متعلق به من است، با 15000.

gold medal [اسم]
اجرا کردن

مدال طلا

Ex: The swimmer took home three gold medals .

شناگر سه مدال طلا به خانه برد.

اجرا کردن

کفش دو

Ex: The athlete chose running shoes with extra arch support .

ورزشکار کفش های دو را با حمایت اضافی قوس انتخاب کرد.

ice skate [اسم]
اجرا کردن

کفش اسکی روی یخ

Ex: They rented ice skates at the outdoor skating rink and spent the afternoon skating under the open sky .

آنها اسکیت های یخ را در پیست اسکیت فضای باز اجاره کردند و بعدازظهر را زیر آسمان باز اسکیت کردند.

winter [اسم]
اجرا کردن

زمستان

Ex: Winter is a time when birds fly south to escape the cold weather .

زمستان زمانی است که پرندگان برای فرار از هوای سرد به جنوب پرواز می‌کنند.

finish line [اسم]
اجرا کردن

خط پایان

Ex:

خط پایان ماراتن در میدان شهر برپا شده بود.

football [اسم]
اجرا کردن

فوتبال آمریکایی

Ex: They watched the football match from the stands .

آنها مسابقه فوتبال را از جایگاه تماشاچیان تماشا کردند.

match [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: The local cricket club organized a friendly match to raise funds for charity .

باشگاه کریکت محلی یک مسابقه دوستانه برای جمع‌آوری کمک‌های خیریه ترتیب داد.