کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه - واحد 6 - 6A - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 6 - 6A - بخش 2 در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "اخراج کردن"، "غیراخلاقی"، "بازداشت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه
unfortunate [صفت]
اجرا کردن

بدشانس

Ex: He considered it unfortunate that he had to miss the family reunion because of a scheduling conflict .

او آن را بدشانس دانست که به دلیل تداخل برنامه‌ریزی مجبور شد دیدار خانوادگی را از دست بدهد.

helpful [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: His helpful advice made the project much easier to complete .

توصیه‌های مفید او انجام پروژه را بسیار آسان‌تر کرد.

unhelpful [صفت]
اجرا کردن

غیرسودمند

Ex: The unhelpful response from management left employees feeling unsupported and demotivated .

پاسخ بی‌فایده مدیریت باعث شد کارمندان احساس عدم حمایت و بی‌انگیزگی کنند.

logical [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: The logical conclusion , given the evidence presented , was that the project would succeed .

نتیجه‌گیری منطقی، با توجه به شواهد ارائه شده، این بود که پروژه موفق خواهد شد.

unlogical [صفت]
اجرا کردن

غیر منطقی

Ex: The theory was dismissed for being unlogical .

این نظریه به دلیل غیرمنطقی بودن رد شد.

moral [صفت]
اجرا کردن

اخلاقی

Ex: The company 's code of conduct emphasizes moral responsibility towards stakeholders .

کد رفتار شرکت بر مسئولیت اخلاقی در برابر ذینفعان تأکید می‌کند.

immoral [صفت]
اجرا کردن

غیراخلاقی

Ex: Discrimination based on race , gender , or religion is widely recognized as immoral behavior .

تبعیض بر اساس نژاد، جنسیت یا مذهب به طور گسترده‌ای به عنوان رفتاری غیراخلاقی شناخته می‌شود.

practical [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: His practical knowledge of the industry helped him navigate challenges effectively .

دانش عملی او از صنعت به او کمک کرد تا چالش‌ها را به طور مؤثر پشت سر بگذارد.

impractical [صفت]
اجرا کردن

غیر عملی

Ex: Designing a car that flies without wings is currently impractical .

طراحی ماشینی که بدون بال پرواز کند در حال حاضر غیرعملی است.

regular [صفت]
اجرا کردن

منظم

Ex: He arrived at the office at his regular time , as always .

او در ساعت معمول خود به دفتر رسید، مثل همیشه.

irregular [صفت]
اجرا کردن

نامنظم

Ex: The irregular intervals between the train departures made it difficult for passengers to plan their trips .

فواصل نامنظم بین حرکت قطارها برنامه‌ریزی سفر را برای مسافران دشوار کرد.

safe [صفت]
اجرا کردن

امن

Ex: He always checks the locks twice to ensure his home is safe before leaving .

او همیشه قفل‌ها را دو بار بررسی می‌کند تا مطمئن شود خانه‌اش امن است قبل از ترک کردن.

unsafe [صفت]
اجرا کردن

ناامن

Ex: The playground equipment became unsafe after years of neglect and damage .

تجهیزات زمین بازی پس از سال‌ها بی‌توجهی و آسیب ناامن شد.

surprising [صفت]
اجرا کردن

تعجب‌برانگیز

Ex: His sudden decision to quit his job was quite surprising .

تصمیم ناگهانی او برای ترک شغلش کاملاً تعجب‌آور بود.

اجرا کردن

قابل پیش‌بینی

Ex: The unsatisfying ending felt unsurprising , as it mirrored the film 's tone .

پایان ناخوشایند احساس غیرمنتظره‌ای نداشت، زیرا بازتابی از تن فیلم بود.

tidy [صفت]
اجرا کردن

تمیز و مرتب

Ex: The kitchen was kept tidy with dishes washed and put away promptly after each meal .

آشپزخانه تمیز نگه داشته می‌شد با ظرف‌هایی که بعد از هر وعده غذایی شسته و به سرعت جمع می‌شدند.

untidy [صفت]
اجرا کردن

نامرتب

Ex: The room was so untidy that it took hours to clean .

اتاق آنقدر به هم ریخته بود که تمیز کردن آن ساعتها طول کشید.

school [اسم]
اجرا کردن

مدرسه

Ex: We have a science project due next week at school .

ما یک پروژه علمی داریم که هفته آینده در مدرسه باید تحویل داده شود.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

behavior [اسم]
اجرا کردن

رفتار

Ex: It 's rare to see such disciplined behavior in a young child .

دیدن چنین رفتار منظمی در یک کودک کم‌سن نادر است.

bully [اسم]
اجرا کردن

قلدر

Ex: The school counselor offered support and guidance to students who had been targeted by bullies .

مشاور مدرسه به دانش‌آموزانی که مورد هدف قلدرها قرار گرفته بودند، حمایت و راهنمایی ارائه کرد.

to cheat [فعل]
اجرا کردن

تقلب کردن

Ex: She has cheated in multiple competitions and has never been caught .

او در چندین مسابقه تقلب کرده و هرگز دستگیر نشده است.

to expel [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The club expelled a member who consistently violated its rules and policies .

باشگاه عضوی را که به طور مداوم قوانین و سیاست‌هایش را نقض می‌کرد اخراج کرد.

to fight [فعل]
اجرا کردن

دعوا کردن

Ex: The two boxers fought until the final round .

دو بوکسور تا دور آخر جنگیدند.

detention [اسم]
اجرا کردن

تنبیه (در مدرسه)

Ex: The teacher stayed after school to supervise detention for students who needed to make up missed work .

معلم بعد از مدرسه ماند تا بر تنبیه دانش‌آموزانی که نیاز به جبران کارهای از دست رفته داشتند نظارت کند.

warning [اسم]
اجرا کردن

هشدار

Ex: The alarm sounded as a warning to evacuate the building immediately .

آلارم به عنوان یک هشدار برای تخلیه فوری ساختمان به صدا درآمد.

to [play] truant [عبارت]
اجرا کردن

غیبت غیر موجه کردن

Ex: He played truant last Friday and missed the math test .
to suspend [فعل]
اجرا کردن

موقت اخراج کردن

Ex: Due to his behavior , the school decided to suspend him for the rest of the week .

به دلیل رفتارش، مدرسه تصمیم گرفت او را برای بقیه هفته تعلیق کند.

to swear [فعل]
اجرا کردن

فحش دادن

Ex: The angry driver started to swear at other motorists after a traffic altercation .

راننده عصبانی بعد از یک درگیری ترافیکی شروع به فحش دادن به دیگر رانندگان کرد.

اجرا کردن

(اماکن یا اموال را) تخریب کردن

Ex: Authorities urged citizens to report any incidents of people attempting to vandalize public monuments .

مقامات از شهروندان خواستند تا هرگونه حادثه‌ای از تلاش افراد برای تخریب بناهای عمومی را گزارش دهند.

punishment [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: Punishment alone may not always deter future criminal behavior ; rehabilitation programs are often necessary to address underlying issues and prevent recidivism .
crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

illiterate [صفت]
اجرا کردن

بی‌سواد

Ex:

مادربزرگ فقط می‌توانست به جای امضا، علامت خود را بگذارد زیرا او از نظر عملکردی بی‌سواد بود.

fortunate [صفت]
اجرا کردن

خوش‌شانس

Ex: The fortunate outcome of the medical test brought relief to the worried patient .

نتیجه خوش‌شانس آزمایش پزشکی آرامش را به بیمار نگران آورد.