کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه - واحد 6 - 6A - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 6 - 6A - بخش 1 در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دستگیری"، "متخلف"، "منطقی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیش‌متوسطه
اجرا کردن

به دردسر افتادن

Ex: He often gets into trouble for not following the rules in class .
to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

to punish [فعل]
اجرا کردن

تنبیه کردن

Ex: The court decided to punish the thief with a prison sentence for stealing .

دادگاه تصمیم گرفت سارق را به خاطر دزدی با حکم زندان مجازات کند.

offender [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The judge imposed a harsh sentence to deter other potential offenders from committing similar crimes .

قاضی برای بازداشتن دیگر مجرمین بالقوه از ارتکاب جرایم مشابه، حکم سختی صادر کرد.

to pay [فعل]
اجرا کردن

حساب پس دادن

Ex: They had to pay the consequences for his impatience .

آن‌ها مجبور شدند عواقب بی‌صبری او را بپردازند.

fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

to appear [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: The magician appeared on stage in a puff of smoke , stunning the audience .

شعبده‌باز در یک ابر دود روی صحنه ظاهر شد، تماشاگران را متحیر کرد.

court [اسم]
اجرا کردن

دادگاه

Ex: The attorney presented a compelling case in court .

وکیل پرونده‌ای متقاعدکننده در دادگاه ارائه داد.

to commit [فعل]
اجرا کردن

متعهد بودن

Ex: The activists committed themselves to advocating for social justice and equality .

فعالان متعهد شدند به حمایت از عدالت اجتماعی و برابری.

to charge [فعل]
اجرا کردن

(هزینه خاصی را) مطالبه کردن

Ex: Airlines may charge extra for checked baggage .

شرکت‌های هواپیمایی ممکن است برای چمدان‌های تحویلی هزینه اضافی دریافت کنند.

assault [اسم]
اجرا کردن

حمله

Ex: The court found the defendant guilty of assault and sentenced him to five years in prison .

دادگاه متهم را به جرم حمله گناهکار دانست و او را به پنج سال زندان محکوم کرد.

to spend [فعل]
اجرا کردن

گذراندن (زمان)

Ex: He spends his free time practicing the guitar .

او وقت آزادش را به تمرین گیتار می‌گذراند.

prison [اسم]
اجرا کردن

زندان

Ex: They implemented rehabilitation programs to help inmates reintegrate into society after their release from prison .

آنها برنامه‌های توانبخشی را برای کمک به زندانیان در بازگشت به جامعه پس از آزادی از زندان اجرا کردند.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

unhappy [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: She seemed unhappy after the phone call .

او بعد از تماس تلفنی ناراضی به نظر می‌رسید.

responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

اجرا کردن

بی‌خیال

Ex: Leaving the children alone at home was deemed irresponsible by the concerned neighbors .

رها کردن بچه‌ها در خانه به تنهایی توسط همسایه‌های نگران غیرمسئولانه تلقی شد.

thinkable [صفت]
اجرا کردن

قابل تصور

Ex: In the world of science fiction , even the most outlandish scenarios are thinkable and explored in creative storytelling .

در دنیای علمی‌تخیلی، حتی عجیب‌ترین سناریوها نیز قابل تصور هستند و در داستان‌سرایی خلاقانه بررسی می‌شوند.

unthinkable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل تصور

Ex: War between the two nations seemed unthinkable .

جنگ بین دو ملت غیرقابل تصور به نظر می‌رسید.

legal [صفت]
اجرا کردن

حقوقی

Ex:

او یک متخصص حقوقی استخدام کرد تا به او در پیمودن پیچیدگی‌های سیستم حقوقی کمک کند.

illegal [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Downloading copyrighted material without permission is illegal .

دانلود مطالب دارای حق چاپ بدون اجازه غیرقانونی است.

polite [صفت]
اجرا کردن

مؤدب

Ex: The polite tourist asked for directions in a respectful manner .

گردشگر مؤدب به صورت محترمانه راهنمایی خواست.

impolite [صفت]
اجرا کردن

بی‌ادب

Ex: The customer was impolite to the store clerk for no reason .

مشتری بدون دلیل با فروشنده بی‌ادب بود.

possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

impossible [صفت]
اجرا کردن

غیرممکن

Ex: Running a marathon without training would be almost impossible .

دویدن ماراتن بدون تمرین تقریباً غیرممکن خواهد بود.

usual [صفت]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: The usual hours of operation are from 9 AM to 5 PM .

ساعات کار معمول از 9 صبح تا 5 بعدازظهر است.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

mature [صفت]
اجرا کردن

بالغ

Ex: His mature stature commanded attention in the room , his broad shoulders and confident posture making him stand out from the crowd .

قد بالغ او توجه را در اتاق به خود جلب کرد، شانه های پهن و وضعیت مطمئنش او را از جمع متمایز می‌کرد.

immature [صفت]
اجرا کردن

نابالغ

Ex: The teenager 's immature decision-making caused concern among their parents .

تصمیم‌گیری نابالغ نوجوان باعث نگرانی والدینش شد.

perfect [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: My grandmother is a perfect host , always making her guests feel welcome .

مادربزرگ من یک میزبان کامل است، همیشه باعث می‌شود مهمانانش احساس خوشآمدگویی کنند.

imperfect [صفت]
اجرا کردن

معیوب

Ex: The plan was ambitious but imperfect , lacking consideration for potential obstacles .

طرح بلندپروازانه اما ناقص بود، بدون در نظر گرفتن موانع احتمالی.

rational [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: Being rational during a crisis helps to find effective solutions .

منطقی بودن در بحران به یافتن راه‌حل‌های مؤثر کمک می‌کند.

irrational [صفت]
اجرا کردن

نامعقول

Ex: The irrational behavior of the group led to chaos .

رفتار غیرمنطقی گروه به هرج و مرج منجر شد.

literate [صفت]
اجرا کردن

باسواد

Ex: She is highly literate and enjoys reading a wide variety of books .

او بسیار باسواد است و از خواندن انواع کتاب‌ها لذت می‌برد.