کتاب 'اینسایت' پیشمتوسطه - واحد 6 - 6A - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 6 - 6A - بخش 1 در کتاب درسی Insight Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دستگیری"، "متخلف"، "منطقی" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to become involved in a problematic or difficult situation, often as a result of one's actions or decisions

به دردسر افتادن
(of law enforcement agencies) to take a person away because they believe that they have done something illegal

دستگیر کردن, بازداشت کردن
نیروهای انتظامی میتوانند افراد مظنون به قاچاق مواد مخدر را دستگیر کنند.
to cause someone suffering for breaking the law or having done something they should not have

تنبیه کردن
سیاستهای شرکت معمولاً پیامدهایی را برای مجازات کارکنان به دلیل رفتار غیراخلاقی در محیط کار مشخص میکنند.
a person who commits a crime

مجرم
مجرمینی که برنامههای توانبخشی را تکمیل میکنند کمتر احتمال دارد که دوباره مرتکب جرم شوند.
to experience the consequences or punishment for what one has done or believes

حساب پس دادن, حساب رسیدن، حال گرفتن
اقوال بیپروای او باعث میشود که در دادگاه بهای سنگینی بپردازد.
an amount of money that must be paid as a legal punishment

جریمه
قاضی به دلیل تخلفات زیستمحیطی جریمه ای بر شرکت تحمیل کرد.
to become visible and noticeable

ظاهر شدن, پدیدار شدن، دیده شدن
ماه از پشت ابرها ظاهر شد و نوری نقرهای بر منظر افکند.
the place in which legal proceedings are conducted

دادگاه
به عنوان شاهد در دادگاه، سارا ملزم به شهادت تحت سوگند و پاسخ به سوالات مطرح شده توسط وکلا در دادگاه بود.
to be dedicated to a person, cause, policy, etc.

متعهد بودن, مقید بودن
او حرفهاش را به تحقیقات علمی اختصاص داد، با هدف انجام کشفیات انقلابی در زمینه پزشکی.
to ask a person to pay a certain amount of money in return for a product or service

(هزینه خاصی را) مطالبه کردن
برخی از پلتفرمهای آنلاین برای ویژگیهای پریمیوم هزینه دریافت میکنند.
an act of crime in which someone physically attacks another person

حمله
قربانی در طول حمله مجروح شد و برای درمان به بیمارستان منتقل شد.
to pass time in a particular manner or in a certain place

گذراندن (زمان), گذشتن (زمان)
من از گذراندن وقت باکیفیت با دوستانم لذت میبرم.
a building where people who did something illegal, such as stealing, murder, etc., are kept as a punishment

زندان
زندان با دیوارهای بلند و حصارهای سیم خاردار محاصره شده است.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
experiencing a lack of joy or positive emotions

ناراحت, غمگین
او با وضعیت زندگیاش روز به روز ناراضیتر شد.
(of a person) having an obligation to do something or to take care of someone or something as part of one's job or role

مسئول, پاسخگو (در قبال چیزی)، عهدهدار
والدین مسئول آموزش ارزشها و مهارتهای زندگی به فرزندان خود هستند.
neglecting one's duties or obligations, often causing harm or inconvenience to others

بیخیال, بیمسئولیت
راننده بیمسئولیت با ارسال پیامک در حین رانندگی باعث تصادف شد.
having the possibility of being imagined

قابل تصور
علیرغم چالشها، یافتن راهحلی برای مشکل با تلاش و خلاقیت کافی قابل تصور به نظر میرسید.
beyond what is acceptable or reasonable to imagine

غیر قابل تصور
زمانی سفر به فضا به عنوان یک توریست غیرقابل تصور بود.
related to the law or the legal system

حقوقی
سازمانهای کمک حقوقی به افراد کمدرآمد کمک حقوقی رایگان ارائه میدهند.
forbidden by the law

غیرقانونی
رانندگی با ماشین بدون گواهینامه رانندگی معتبر غیرقانونی است.
showing good manners and respectful behavior towards others

مؤدب
علیرغم اختلاف نظر، او مودب باقی ماند و لحنی آرام و محترمانه حفظ کرد.
having bad manners or behavior

بیادب
بیادبانه است که از ظاهر مردم مسخره کنید.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
من از شما به هر روش ممکن حمایت خواهم کرد.
not able to occur, exist, or be done

غیرممکن
حتی برای سریعترین دونده، شکست دادن یک یوزپلنگ در مسابقه غیرممکن خواهد بود.
conforming to what is generally anticipated or considered typical

همیشگی, معمول
آنها در طول جلسه از پروتکل معمول پیروی کردند.
not commonly happening or done

غیر معمول, غیر عادی
منوی رستوران شامل غذاهای غیرمعمول از سراسر جهان است.
fully-grown and physically developed

بالغ, عاقل
چهره بالغ بازیگر خطوط تجربه و خرد را حمل میکرد و به اجراهایش روی صفحه عمق میبخشید.
not fully developed mentally or emotionally, often resulting in behaviors or reactions that are childish

نابالغ
شرکت تصمیم گرفت به دلیل رفتار نابالغ او در برابر مسئولیت، او را ترفیع ندهد.
completely without mistakes or flaws, reaching the best possible standard

عالی, بینقص، تماموکمال
جیمی دانشآموز کامل است، همیشه در کلاس توجه میکند.
having faults, flaws, or shortcomings

معیوب, ناقص
سخنرانی او صمیمی اما ناقص بود، با گاه به گاه لغزشهایی روی کلمات.
(of a person) avoiding emotions and taking logic into account when making decisions

منطقی
او به عقلانی بودن خود میبالد، ترجیح میدهد منطق و عقل را به واکنشهای تکانشی ترجیح دهد.
not based on reason or logic

نامعقول, غیرمنطقی، غیرعقلانی
طرح آنها برای حل مشکل غیرمنطقی به نظر میرسید، زیرا عوامل کلیدی و پیامدهای بالقوه را نادیده میگرفت.
![to [get] into trouble to [get] into trouble](/assets/img/no-pic-260w.png)