کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - بینش واژگان 4
در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 4 در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "dismally"، "in vain"، "addicted"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to get ready for action by removing physical and mental obstacles

راه را برای شروع باز کردن, مانعها را از سر راه برداشتن
جلسههای غیرضروری را لغو کرد تا راه را برای تمرکز روی گزارش باز کند.
rescued from an unpleasant or difficult situation at the last moment by an unexpected event, action, or intervention

خطر از بیخ گوش گذشتن
physically or mentally dependent on a substance, behavior, or activity

معتاد
او احساس میکرد به ورزش معتاد شده است، اگر یک روز در باشگاه حاضر نمیشد احساس اضطراب میکرد.
a strong desire to do or have something

تمایل زیاد
او به اعتیاد به شبکههای اجتماعی مبتلا شد، هر روز ساعتها آنلاین میماند.
having little or no hair on the head

کچل, طاس
تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.
the condition of having little or no hair on the head or body

طاسی, بیمویی
بسیاری از مردان طاسی را به عنوان بخشی طبیعی از پیری میپذیرند.
partly or completely unable to hear

ناشنوا, کر، کمشنوا
او پس از اینکه یک بیماری دوران کودکی شنوایی اش را آسیب زد، ناشنوا شد.
the state or condition of being totally or partially unable to hear

ناشنوایی, کمشنوایی
بسیاری از افراد مبتلا به ناشنوایی از زبان اشاره برای ارتباط استفاده میکنند.
completely or partial inability to use a part of one's body or mind, caused by an illness, injury, etc.

ناتوان (از لحاظ جسمی), معلول
دانشجوی ناتوان تسهیلاتی مانند زمان اضافی در امتحانات دریافت میکند.
a physical or mental condition that prevents a person from using some part of their body completely or learning something easily

معلولیت, ناتوانی
سازمان از افراد دارای معلولیت حمایت میکند.
having faults, flaws, or shortcomings

معیوب, ناقص
سخنرانی او صمیمی اما ناقص بود، با گاه به گاه لغزشهایی روی کلمات.
a state of having flaws or mistakes, which make something or someone less than ideal

کاستی, عدم کمال
extremely overweight, with excess body fat that significantly increases health risks

چاق, فربه
بیماران چاق اغلب در مراکز بهداشتی با تبعیض مواجه میشوند.
the condition of having such a high amount of body fat that it becomes very dangerous for one's health

چاقی مفرط
چاقی نیازمند رویکردی چندوجهی است که شامل ترویج عادات غذایی سالم، فعالیت بدنی منظم و اقدامات جامعهای میشود.
used to say that something is more complicated, important, or suspicious than it first appears

پشت ظاهرش چیزهای بیشتری هست, ظاهرش همهٔ ماجرا نیست
used to show one's lack of genuine interest or enthusiasm for something

دل به کاری ندادن, علاقهمند نبودن
to stubbornly refuse to change one's ideas, plans, etc.

پای خود را در یک کفش کردن, یکدندگی کردن
to start to think in a logical or correct way after admitting one's mistakes

سر عقل آمدن
in a gloomy, depressing, or hopeless manner

باناامیدی, نومیدانه
او اندوهگین به اتاق خالی خیره شد، احساس از دست دادن کرد.
shaped or structured to allow air, water, or other fluids to move smoothly with minimal obstruction

روان, مواج
مهندسان هواپیما را با بالهای روان برای پایداری ساختند.
used to describe someone or something that is far superior when compared to others of the same type

چند سر و گردن بالاتر, خیلی برتر از بقیه
خدمات مشتریانشان از هر چیزی که قبلاً امتحان کردهایم چند سر و گردن بالاتر است.
to believe something strongly, even though one cannot explain why

از اعماق وجود حس کردن, از درون مطمئن بودن
ته دلش حس میکرد یک چیزی درست نیست.
in the part of the mind that holds thoughts and memories that are not often recalled or thought about

پس ذهن, ته ذهن
هشدار او تمام روز پس ذهنش ماند.
used to suggest that working together with others can often lead to better results than working alone, as combining different perspectives and ideas can create stronger solutions

همفکری نتیجهبخشتر است, یک دست صدا ندارد
without success or achieving the desired result

بیهوده, بینتیجه
او سعی کرد آنها را متقاعد کند که تصمیم خود را تغییر دهند، اما تلاشهایش بیفایده بود و طرح همانطور که در ابتدا قصد شده بود پیش رفت.
with all that one has

با تمام وجود, با هرچه داشتن
او سی سال با تمام وجود به باشگاه خدمت کرد.
to remember or consider a particular piece of information or advice

به خاطر سپردن
used to say that a heavy worry or burden is removed

باری که از دوش برداشته شده, نفسِ راحت، خیال آسوده
used to suggest that one must be bold and take risks to achieve one's goals

موفقیت شجاعت میطلبد
to hide the truth from someone and make them believe something that is not true

سر کسی را شیره مالیدن, فریب دادن کسی
a thing that someone takes pride in, such as an accomplishment, honor, etc.

مایه افتخار, افتخار بزرگ
قبولی در هاروارد برای هر کسی مایه افتخار است.
to reveal information that were supposed to be kept secret, often by accident

راز را لو دادن, بند را آب دادن
وقتی قبل از اعلام رسمی از پاداش حرف زد، ناخواسته بند را آب داد.
without any signs of life or vitality

بیجان
مادربزرگ مری روی صندلیش نشسته بود، چشمانش بسته و تنفسش سطحی بود، تقریباً بیجان به نظر میرسید.
having become dry, wrinkled, and smaller in size, often due to a loss of moisture or aging

چروکیده
having too much water and little taste

رقیق, آبکی
او شکایت کرد که سس پاستا خیلی آبکی بود، بدون غلظت و عمق کافی طعم.
to leave a place or go on a journey, especially for a specific destination

به سفر رفتن, عازم شدن
او تصمیم گرفت زودتر حرکت کند تا از ترافیک ساعت شلوغی جلوگیری کند.
to be fired from one's position or job

اخراج شدن, از کار برکنار شدن
میترسید اگر فروش بهتر نشود، اخراج شود.
to experience a lot of problems, setbacks, damages, etc., as a result of something

ضربهٔ چیزی را خوردن, تاوان چیزی را پس دادن
تیم ما ضربهٔ کاهش بودجه را خورد و مجبور شد دو پروژه را لغو کند.
to show or teach someone how a particular job or task is done

چموخم کار را یاد کسی دادن, راهورسم کار را نشان دادن
میتوانی قبل از ناهار چموخم کار را به کارآموز جدید یاد بدهی؟
to refrain from revealing one's true intentions or plans

دست خود را رو نکردن, نیت خود را پنهان کردن
انتظار نداشته باش نینا بگوید چه نقشهای دارد؛ او هیچوقت دستش را رو نمیکند.
to honestly share one's thoughts, feelings, or plans

رک و راست حرف خود را زدن, بیپرده نیت خود را گفتن
رک و راست به او گفت که هنوز برای ازدواج آماده نیست.
(of a particular idea, statement, or situation) challenging to accept as true

(اتفاق یا حقیقت) هضمناپذیر, (اتفاق یا حقیقت) باورنکردنی
